X
تبلیغات
رایتل

هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

این سخن ورد زبانها افتاد(دیدی اخر علی از پا افتاد)(بر دشمن و قاتلین بی بی حضرت زهرا (س) لعنت )

پاسخ به شبهات "مقالات "( حدیث کاغذ وقلم وطعن شیعه به صحابه ، حدی

پاسخ به شبهات "مقالات "( حدیث کاغذ وقلم وطعن شیعه به صحابه ، حدیث قر طاس در یک نگاه ) ( دو مقاله از سایت اهل سنت جنوب)توسط ظهار الفضائح

1- عبید الله بن عتبه از ابن عباس نقل می کند که چون رحلت پیامبر نزدیک شد در خانه او عده ای حاضر بودند که عمر بن خطاب نیز در میانشان بود پیامبر (ص) فرمود وسائل نگارش بیاورید تا وصیت نامه ای بنویسم که پس از آن به ضلالت وگمراهی نیفتید عمر گفت مرض به او غلبه کرده واینک قر آن در میان شماست وکتاب خدا برای ما کافی است در میان حاضران اختلاف افتاد وکار به مجادله کشید بعضی می گفتند وسیله ای بیاورید تا پیامبر چیزی بنویسد که پس از وی گمراه نشوید ولی بعضی از آنان گفتار عمر را تایید می کردند چون بیهودگی واختلاف را نزد پیامبر از حد گذرانیدند پیامبر فرمود بر خیزید عبید الله سپس می گوید : ابن عباس می گفت بزرگترین مصیبت در اسلام همین بود که بیهوده گویی واختلافشان مانع از این گردید که پیامبر (ص) وصیت نامه را بنویسد
2- ابن عیینه از سلیمان واو از سعید بن جبیر واو از ابن

عباس نقل می کند که می گفت روز پنجشنبه چه روز مصیبت باری بود پس آنچنان گریه کرد که قطرات اشکش شنهای جلوش را خیس نمود آنگاه گفت روز پنجشنبه که مریضی پیامبر (ص) شدت یافته بود دستور داد کاغذی بیاورید تا برای شما وصیتی بنویسم که هر گز گمرا نشوید " لن تضلوا ابدا " ولی منازعه ومجادله نمودند وچنین گفتند که او هذیان می گوید پیامبر فرمود رهایم کنید که ناراحتی مرض من بهتر از ناراحتی گفتار شماست ( ننگ بر چنین انسانهایی که دل پیامبر خدا را به درد آوردند ) پس ابن عباس می گوید رسول خدا در حال مرگش به سه چیز وصیت نمود 1- مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید 2- واردین به مدینه را از جایزه وعطایا آنچنانکه من بر خوردارشان می کردم بر خوردار سازید راوی گوید سومین وصیت را فراموش کردم
این حدیث در هفت مورد در صحیح بخاری وصحیح مسلم وبه دو طریق از ابن عباس نقل شده است ( به نقل از سیری در صحیحین محمد صادق نجمی)

نکته اولی که لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که در سه مورد از این موارد هفتگانه مخالفت با رسول خدا در موضوع نوشتن وصیت نامه مستقیما به خلیفه مستند شده ( فقال عمر ان رسول الله قد غلب علیه الوجع ) ودر چهار مورد دیگر به جمع نسبت داده شده است ولی مضمون مجموع احادیث در این مطلب صریح است که ابتکار مخالفت در دست عمر بوده ( که از خلق وخوی تند او بعید هم نیست ) وجملات " فقال بعضهم " و " فقالوا هجر رسول الله " نمی تواند مسئله را از واقعیت خود منحرف سازد و اگر اختلاف وتنازعی در حاضرین پدید آمده است به جهت رد یا قبول گفتار ( زشت ) خلیفه بوده است ( به نقل از همان)
نکته دوم وجالبی که وجود دارد این است که در حدیث ثقلین هم پیامبر (ص) چیز هایی می فرمایند که امت هر گز گمراه نشوند وجمله " لن تضلوا ابدا " به چشم می خورد واز قضا در اینجا هم پیامبر همین جمله را " لن تضلوا ابدا " را می فر مایند پس نتیجه می شود که همانگونه که در حدیث ثقلین در جای خود ثابت شد یکی از دو ثقل جلو گیری از گمراهی اهل بیت هستند ودر روز پنچشنبه هم که چیزی مهمتر از جانشینی نبوده پیامبر می خواسته کتبا به جانشینی علی ( ع) تصریح نمایند ودر صحیح بخاری هم که نقل شده چون پیامبر نتوانست وصیت کتبی را بنویسد سه وصیت شفاهی نمود که راوی دو وصیت را از ابن عباس نقل می کند ولی وصیت سوم را که باید از همه مهمتر بوده باشد فراموش کرده که مطمئنا در مورد ولایت وجانشینی علی (ع) بوده که راوی به خاطر ترس از حکومت وقت آن را فراموش کرده است.
والبته در بعض از کتب معتبر اهل سنت آمده است که عمر بعدها از این روز یاد می کند ومی گوید چون من می دانستم که پیامبر (ص) در آن وصیت نامه می خواهد به خلافت علی اشاره کند لذا به خاطر مصلحت اسلام از نوشتن آن وصیت نامه جلوگیری کردم ودر بعضی دیگر از کتب این مصلحت از قول عمر چنین آمده " چون علی (ع) بساری از سرا ن قریش را در جنگ کشته است لذا فکر کردم که اگر او خلیفه شود از او اطاعت نکنند " ( ما شا الله به اهل سنت که خلیفه اشان مصلحت اسلام را بهتر از پیغمبر تشخیص می داده است ) !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما نکته سوم در اینجا است که مولف این مقاله( اهل سنت) می گوید : این گفته عمر که مطابق با گفته الهی است که فرمود " الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و... ) موافق است پس بنا بر این چون دین کامل شده بود لذا اگر پیامبر چیزی را می نوشت یا نمی نوشت فرقی نمی کرد آزاد اندیشان ومنصفان می توانند حب شدید عمری را در این آقا و امثال او حس کنند که آنقدر تعصبشان شدید است حاضرند عمر را تبرئه کنند حتی به قیمت توهین به پیامبر اسلام (ص) ومثل اینکه این آقا و رفیقش عمر این موضوع را که نه سر پیازند نه ته پیاز می دانند ولی پیامبر خدا که درجای جای قرآن آمده است از روی هوی وهوس سخن نمی گوید ودم به دم به ایشان از طرف خدا وحی می شده این موضوع را نمی دانسته ومعاذ الله می خواسته کار بیهوده ای بکند ( البته تقصیری هم ندارند که این تعصب را از علمایی چون بخاری به ارث برده اند )
اولا باید گفت مگر شما در همین مقاله با عنوان " الیوم اکملت لکم الخ " نگفتید که چیزی که باعث اتمام واکمال دین شد فتح مکه بوده است والیوم به معنای امروزه است پس این چه ربطی با ادعا ی شما می تواند داشته باشد آیا بعد از فتح مکه دیگر هیچ آیه وحکمی از طرف خداوند به پیامبر ابلاغ نشده چرا چیزی را می گویید که بعد خودتان در آن گیر می کنید مطمئنا آیات زیادی نازل شده وما باید طبق قول شما آن احکام را هم قبول نکنیم وبگوییم چون دین کامل شده قبل از این احکام کامل شده نیازی به این احکام نیست
ثانیا مگر در قر آن نیامده است که " ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی " و" ما آتیکم الرسول فخذوه " آنچه که پیامبر بر شما می آورد بگیرید " و" اطیعو ا الله واطیعو ا الرسول " شما ای اهل سنت به خوبی می دانید که یکی از صفات خاصه نبوت عصمت است که تا دم مرگ از پیامبر زائل نمی شود مخصوصا ً آنکه در مقام ارشاد وهدایت خلق با شد که بفرماید می خواهم چیزی را برای شما بنویسم که بعد از من گمراه نشوید پس چون ایشان در مقام هدایت وارشاد بوده اند قطعا چیزی را که می خواستند بنویسند با مقام عصمت ومتصل بودنشان به حق طبق آیات فوق هیچگونه منافاتی نداشته است
گذشته از این مگر تمام احکامی که در سنت هست در قر آن هم هست که ما بگوییم کتاب خدا ما را بس است ( مثل عمر ) ؟؟؟
واگر باز بخواهید توجیه خنده دار اجتهاد را برای تبرئه عمر پیش بکشید باید گفت همانطور که قبلا گفتیم اجتهاد در مقابل نص جایز نیست وچیزی جز نافرمانی وخود سری در برابر پیامبر خدا نیست واجتهاد همانطور که از معنایش پیداست وقتی درست است که حکمی صریحا در قر آن وسنت پیامبر ( ودر نزد شیعه فرمایشات امامان ) مشخص نشده تلاش می شود که با توجه به قوانین عقلی واحکام کلی اسلام آن حکم بدست آید پس وقتی که خود پیامبر حی وحاضر وجود دارند چه نیازی است به اجتهادات خنده دار واز روی هوی وهوس کسانی چون ابوبکر وعمر " چرا لحظه ای نمی اندیشید "
آیا عقل شما قبول می کند که رسول خدا (ص) نداند که وصیت نامه برای امت فایده ای ندارد ولی جناب عمر بداند وبرای حفظ دین وشریعت مانع از نوشتن آن بشود در این صورت یک سوال با قی می ماند وآن اینکه اساسا چرا عمر با این همه هوش وذکاوت ودلسوزی به جای حضرت محمد (ص) پیامبر نشده؟!!!!!!!!! ( معاذ الله )
پس اصحاب چه کار باید می کردند که نا فرمانی در برابر رسول خدا (ص) حساب می شد مطمئنا خودشان هم از این توجیهاتی که برای حفظ آبرویشان می کنید راضی نیستند مطمئنم اگر بعضی از برادران آزاد اندیش اهل سنت این مطالب را بخوانند می دانند که شیعه در گفتار خود صادق وحق با ایشان است .
اما نکته چهارم این است که شما روایتی را از مسند امام احمد بن حنبل نقل کرده اید که علی (ع) در نزد پیامبر بوده ولی دستور پیامبر را اجرا نکرده باید گفت مطمئنا این روایات هم یکی دیگر از روایات جعلی است چون همانطور که گفتیم در صحیح بخاری آمده ایست که ابن عبا س آن سه وصیت شفاهی را از پیامبر (ص) نقل می کند که هیچیک از این مواردی که از علی (ع) نقل شده وجود ندارد البته احتمالا انگیزه جعل این روایت این بوده که ابوبکر را به خاطر کشتاری که در مسلمانان به خاطر عدم پرداخت زکات به را ه انداخت تبرئه نمایند .
اما نکته پنجم در اینجاست که مشخص است که پیامبر تا روز پنجشنبه تمامی موارد شرعی که مورد نیاز مردم بوده به مردم گفته بودند " البته بسیاری از احکام که فر صت نشد پیامبر آنها را به مردم بگوید به اعتقاد شیعه ایشان آن احکام را به علی (ع) وعلی (ع) هم به سایر امامان معصوم سپردند تا با توجه به پیشرفت زمان ونیازهای جدید ومشکلات جدید مردم به مردم کم کم ابلاغ نمایند البته اهل سنت هم با زبان بی زبانی این را قبول دارند چرا که اگر تمام احکام را پیامبر به مردم گفته بودند چرا ابو حنیفه مجبور می شد به قیاس متوسل شود ؟"
و آن موردی هم که می خواستند بنویسند قبلا در روز غدیر خم گفته بودند ولی چون ایشان از عداوت بعضی از اصحاب با علی (ع) آگاه بودند خواستند دوباره این مسئله مهم و حیاتی را یاد آوری وتثبیت نمایند
نکته ششم در مورد مطالب غیر معقول آقای پرو فسور شبلی نعمانی است اولا باید به این آقای پروفسور گفت مگر شما قبول ندارید که هرچه در صحیح بخاری ومسلم آمده صحیح است آیا روایتی مسلمتر از این یافت می شود که مجموعا در نه مورد در این دو کتاب معتبر بیاید
علاوه بر این دو کتاب در مسند امام احمد بن حنبل ص222 ابن ابی الحدید در شرح کرمانی در صحیح نووی ابن اثیر حافظ ابو نعیم اصفهانی قطب الدین شافعی در کشف العیوب و... این روایت را آورده اند وحتی قاضی عیاض در کتاب شفا وکرمانی در شرح صحیح بخاری ومسلم می گویند : گوینده این کلام هر که بوده ( ان الرجل لیهجر ) معرفت کامل نسبت به مقام پیامبر نداشته وابن ابی الحدید تعجب خود را از این گفتار عمر ابراز می دارد . پس بفرمایید به نظر شما به چه روایتی مسلم می گویند ؟
اما اینکه گفته اید به جز ابن عباس کسی این روایت را نقل نکرده باید گفت مگر حدیث ارث را کسی جز ابوبکر نقل کرده این به آن در
واما اینکه سن ابن عباس را آورده اید وخواسته اید مثلا ایجاد شک کنید وبگویید سن ابن عباس در آنموقع کم بوده باید گفت مگر یک نوجوان 10 تا 14 ساله نمی تواند این چیز ها را بفهمد ؟ ومگر ابن عباس این روایات را در همان سنین کودکی برای این راویان نقل کرده ؟ مگر پدر او عباس در آن روز در خانه پیامبر ( ص ) نبوده ؟
پدر او عباس مطمئنا همانطور که بر خی از منابع تصریح می کنند در آن روز در آنجا بوده ولذا اگر چنین واقعیتی صحت نداشت جلوی پسرش را می گرفت کما اینکه عمر زیادی هم کرده ودر اوائل یا اواخر خلافت عثمان از دنیا می رود
واین گفتار بی ادبانه چرا از کسی چون عمر بعید باشد که در صحیح بخاری ج5 باب وفد بنی تمیم آمده است که" وقتی ابوبکر وعمر بر سر سر پرستی بنی تمیم نزد رسول خدا (ص) مشاجره واختلاف کردند وسر وصدای آنان نزد رسول خدا خیلی بلند شد در مذمت وتوبیخ آنان این آیه نازل شد " ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را از صدای پیامبر بلند نکنید ودر حضور وی مانند مجالس خودتان با درشتی سخن نگویید وگرنه تمام عبادتها واعمال نیکتان بدون اینکه متوجه شوید حبط وباطل می شود" ابن حجر در فتح الباری در شرح این روایت می گوید که این جریان در سال نهم هجرت اتفاق افتاده است ( به نقل از کتاب سیری در صحیحین) پس کسانی که بعد از 20 سال معاشرت با رسول خدا وآشنایی با خلق وخوی آنحضرت هنوز آداب مجالست وصحبت را در نزد رسول خدا رعایت نمی کنند وآنچنان مشاجره می کنند که در سرزنش وتوبیخشان آیه ای نازل می شود چرا ممکن نباشد که باز هم در یوم الخمیس که تنها یکسال بعد از این واقعه اتفاق افتاده در محضر رسول خدا (ص) طبق قول ابن عباس در صحیح بخاری مشاجره نکنند و ایشان را به هذیان گویی متهم ننمایند وسر وصدا را بلند نکنند وموجب نابودی اعمالشان نشوند ( به راستی آیا چنین اشخاصی شایسته جانشینی پیامبرند؟)
واما اینکه گفته اید با این وجود که پیامبر می توانسته آن را بنویسد چرا آنرا ننوشته واگر بگوییم پیامبر نتوانست بنویسد شخصیت پیامبر را زیر سوال برده ایم و نویسنده رومانی گفته است که این اصلا امکان ندارد چون پیامبر هر چه می گفت اصحابش انجام می دادند ولذا این روایت قابل قبول نیست
باید گفت مرحوم علامه سید شرف الدین جواب دلیل اول را در کتاب المراجعات ذکر کرده ومی گوید :{ بعد از این گفتار تند عمر و حاضرین دیگر برای نوشته پیامبر اثری مترتب نبود " هر چند اگر علی (ع) ویا عباس قلم وکاغذ برای ایشان می آوردند " جز پیدایش فتنه واختلاف شدید پس از پیامبر ودر آن شرائط برای پیامبر (ص) وپس از آنکه آن حرفهای بیهوده را زدند بیش از این امکان نداشت که بفرمایداز مجلس من بر خیزید " قوموا عنی " واگر پیامبر در فرمان خویش همچنان اصرار می ورزید وآنوصیت نامه نوشته می شد آنان نیز در گفتار خود لجاجت وسر سختی بیشتر نشان می دادند ودر اثبات هذیان ایشان شدت عمل بیشتری نشان می دادند وبرای رد کردن آنوصیت نامه دلائلی می آوردند وکتابهایی می نوشتند " که ماشا الله از اهل سنت که اینقدر عمر را دوست دارند ودر پاک کردن گناهانش دست به توجیهات مضحک می زنند اصلا هم بعید نبوده ونیست "
واز طرفی می دید که خواه این وصیت نامه نوشته شود یا نشود ( بعد از این مشاجره ها وداد وفریادها ) امیر مومنان ویارانش در برابر مضمونش خاضع ودیگران حتی با وجود چنین وصیت نامه کتبی باز هم برای آن ارزشی قائل نبودند ( من خودم شخصا مطمئنم که اگر این وصیت نامه نوشته هم می شد عمر ویارانش واهل سنت می گفتند پیامبر نظر شخصی خودش را نوشته وما مجبور نیستیم از آن پیروی کنیم ) لذا حکمت بالغه پیامبر اقتضا می کرد که از این وصیت نامه کتبی صرف نظر کند تا به خاطر آن برای اعتراض کنندگان راه طعن وایراد به اصل نبوت باز نشود }(به نقل از کتاب سیری در صحیحین)
جالب اینجاست که دانشمند مصری اهل تسنن احمد حسین یعقوب هم این نظر را پذیرفته است ( پژوهشی در عدالت صحابه ترجمه محمد قاضی زاده ص438 به بعد )( به نقل ازکتاب دانشگاهی تاریخ تحلیلی اسلام )
واما اینکه گفته اید چرا علی (ع) از حق خود دفاع نکرد در مقاله های قبلی علت آنرا گفتیم وشاید دوباره در بحث خلافت تکرار کنیم وروایتی را هم که از قول ایشان آورده اید که فرمود " اگر رسول خدا مرا جانشین خود می کرد دست ازر جنگ بر نمی داشتم تا حق خود را بگیرم " یکی از روایات جعلی است چون قبلا از حدود 20 تا 30 کتاب خلاف این را ثابت کردیم وگفتیم که پیامبر در غدیر ایشان را به جانشینی خود منصوب نمود
و خطبه های نهج البلاغه هم که پر است از شکوه وگلایه های علی (ع) به این خاطر که چرا حقش را خوردند
واما در مورد مخالفت های اصحاب قبلا نمونه هایی را ذکر کردیم ولی نمونه بارز آن مخالفت اصحاب در صلح حدیبیه است ( به شبهاتی هم که تحت عنوان صلح حدیبیه آمده است انشا الله پاسخ خواهیم گفت )
واینکه گفته اید اصحاب به خاطر دلسوزی ومهربانی نسبت به پیامبر ( مثلا مباد ا در حین رفتن وبر گشتن پیا مبر فوت نمایند ) از آوردن کاغذ وقلم خود داری کردند باید گفت اولا عمر خود گفته کاغذ وقلم را نیاورید زیرا کتاب خدا درنزد ماست وآن برای ما کافی است پس این حرف شما چه معنی ای می تواند داشته باشد ؟
ثانیا اگر اینگونه بوده چرا اصحاب خودشان یکدیگر را برای آورده آن منع می کردند ؟
ثالثا آیا اصحاب نمی دانستند که اگر پیامبر در مقام ارشاد باشد چندان عمر می کنند که وظیفه خود را به اتمام برسانند ؟
رابعا اگر اینگونه بود آنان می توانستند پیامبر (ص) را به آرامی بردارند وجایی ببرند که قلم وکاغذ وجود دارد .
خامسا چرا وقتی که پیامبر به آنها فرمایش کرد که از نزد من بیرون بروید ودانستند که دیگر از وصیت نامه خبری نیست همین اصحاب دلسوز همه بلند شدند ورفتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاریخ ارسال: یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 03:37 ب.ظ | نویسنده: حسین 30004526347729 شماره اختصاصی پیامک هیئت محبین اهل بیت (ع) | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد