هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

این سخن ورد زبانها افتاد(دیدی اخر علی از پا افتاد)(بر دشمن و قاتلین بی بی حضرت زهرا (س) لعنت )
هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

این سخن ورد زبانها افتاد(دیدی اخر علی از پا افتاد)(بر دشمن و قاتلین بی بی حضرت زهرا (س) لعنت )

تفسیر درست شیعه از آیه : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…


تفسیر درست شیعه از آیه : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…


بسم الله الرحمن الرحیم

از آیاتی که به طور خاص در شأن امامت امیر المومنین و اولاد طاهرینش (علیهم السلام) نازل شده، آیه ی ۶۷ سوره ی مائده معروف به «آیه ی تبلیغ» می باشد. نزول این آیه پیش از وقوع ماجرای غدیر خم و ایراد خطبه ی مفصل حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) در آنجا می باشد. شأن نزول آیه و ماجرای غدیر خم از مسلمات تاریخی و مورد اتفاق همه ی مسلمانان از شیعه و سنّی می باشد. اما از آنجا که این آیه و سپس خطبه ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دلیلی است واضح و آشکار بر امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام)، مخالفین و معاندین دست به کار شده و ایراداتی بر استدلال شیعه به این آیه مطرح کرده اند. یکی از این اشکالات آن است که مگر ممکن است رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از ابلاغ امر خدا ترسیده باشند؟! خوف برای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) چه معنائی دارد؟!
در این مقاله بر آنیم تا پاسخی کوتاه به این اشکال بی مورد بدهیم.
دلایل خوف رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم
پیامبر (ص) از ابلاغ این پیام الهی به این جهت که مردم به او تهمت زده و نسبت دروغ دهند و به بگویند ، پسر عموی خود را معرفی نموده ، خوفناک بوده است . همچنین نزدیک بودن آنان به عصر جاهلیت و مسائل قومی و قبیله ای ، ممکن بود آنان را از پذیرش سخن رسول خدا (ص) بازدارد .
حاکم حسکانی حنفی که از علمای سرشناس اهل سنت در قرن پنجم می‌باشد ، در کتاب معروف خود “شواهد التنزیل” روایاتی را نقل کرده که به خوف رسول خدا در آن ها اشاره شده است. در اینجا دو مورد را با هم می بینیم.
ابن عباس و جابر بن عبد الله می گویند : خداوند پیامبر را امر کرد که علی را برای مردم نصب کند و آنان را از ولایت او باخبر نماید . پس رسول خدا ترسید که مردم بگویند : پسرعمویش را یاری کرد و به خاطر این بر وی طعنه بزنند . لذا خدا به او وحی کرد که : ای رسول ! آنچه را از سوی پروردگارت به تو رسیده ابلاغ کن ! الآیه . پس رسول خدا برای ولایت او در روز غدیر اقدام نمود .
عن ابن عباس و جابر بن عبد الله قالا أمر الله محمدا أن ینصب علیا للناس لیخبرهم بولایته فتخوف رسول الله ص أن یقولوا حابى ابن عمه و أن یطعنوا فی ذلک علیه، فأوحى الله إلیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الآیة، فقام رسول الله بولایته یوم غدیر خم.
شواهدالتنزیل ، الحاکم الحسکانی ، ج ۱ ص ۲۵۶
عبد اللَّه بن عباس حدیث معراج را از پیامبر نقل مى‏کند تا آنجا که خداوند فرمود: من پیامبرى را مبعوث نکردم مگر اینکه براى او وزیرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزیر توست.
ابن عباس می گوید: پیامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از این موضوع به مردم سخن بگوید، چون آنان به عصر جاهلیت نزدیک بودند تا اینکه شش روز گذشت و خداوند این آیه را نازل کرد: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ ، شاید تو ترک‏کننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پیامبر خدا تحمل کرد تا اینکه روز هیجدهم شد و این آیه نازل گردید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» آنگاه پیامبر خدا به بلال دستور داد که در میان مردم اعلام کند که فردا کسى نماند مگر اینکه به غدیر خم برود، پیامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پیامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پیامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى‏کردم از بیم آنکه مرا متهم و تکذیب کنید تا اینکه پروردگارم با وعیدى پس از وعیدى مرا در باره آن مورد عتاب قرار داد.
آنگاه دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و او را بلند کرد تا جایى که مردم سفیدى بغل آنها را دیدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمایم، پس هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا هر کس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر کس را که او را یارى کند یارى کن و هر کس را که او را خوار سازد خوار کن و این آیه نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» .
عن عبد الله بن عباس عن النبی ص [و ساق‏] حدیث المعراج إلى أن قال و إنی لم أبعث نبیا إلا جعلت له وزیرا، و إنک رسول الله و إن علیا وزیرک. قال ابن عباس فهبط رسول الله فکره أن یحدث الناس بشی‏ء منها إذ کانوا حدیثی عهد بالجاهلیة حتى مضى [من‏] ذلک ستة أیام، فأنزل الله تعالى فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ فاحتمل رسول الله [ص‏] حتى کان یوم الثامن عشر، أنزل الله علیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ثم إن رسول الله ص أمر بلالا حتى یؤذن فی الناس أن لا یبقى غدا أحد إلا خرج إلى غدیر خم، فخرج رسول الله ص و الناس من الغد، فقال یا أیها الناس إن الله أرسلنی إلیکم برسالة و إنی ضقت بها ذرعا مخافة أن تتهمونی و تکذبونی حتى عاتبنی ربی فیها بوعید أنزله علی بعد وعید، ثم أخذ بید علی بن أبی طالب فرفعها حتى رأى الناس بیاض إبطیهما [إبطهما] ثم قال أیها الناس الله مولای و أنا مولاکم فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و أنزل الله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏ .
شواهدالتنزیل ، الحاکم الحسکانی ، ج ۱ ص ۲۵۷ و ۲۵۸
جایگاه حاکم حسکانی :
او در میان جامعه اهل سنت از جایگاه ممتازی برخوردار است از جمله ذهبی رجالی سرشناس اهل سنت ، او را چنین معرفی می‌نماید :‌
الإمام المحدث البارع القاضی أبو القاسم عبیدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم …
او إمام ، محدث ، دانشمند ، قاضی أبو القاسم عبیدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان قرشی عامری نیسابوری حنفی و حاکم است  …
سیر أعلام النبلاء ، ، الذهبی ، ج ۱۸ ص ۲۶۸
تعبیر امام در مورد او به خوبی از جایگاه ممتاز حاکم حسکانی خبر می‌دهد .
همچنین ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ و سیوطی در کتاب طبقات الحفاظ درباره او چنین می‌نویسند :
الحسکانى القاضى المحدث أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم ویعرف بابن الحذاء الحافظ شیخ متقن ذو عنایة تامة بعلم الحدیث …
حسکانى ، قاضى و محدث ، أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان قرشی عامری نیسابوری حنفی حاکم و معروف به ابن حذاء است ، که حافظ و شیخی متقن و دارای عنایتی تمام به علم حدیث بوده است  …
تذکرة الحفاظ ، الذهبی ، ج ۳ ص ۱۲۰۰ - طبقات الحفاظ ، السیوطی ، ج ۱ ص ۴۴۲
شاهد متقنی بر این خوف رسول اکرم (ص) سخنی است که در صحیحین از ایشان نقل شده است . بخاری و مسلم در صحیحین نقل کرده اند که عقبة بن عامر می گوید:
روزی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر جنازه ای نماز خوانده و سپس بر منبر رفت و سخنانی ایراد کرد و در پایان فرمود: به خدا قسم نمی ترسم که بعد از من مشرک شوید، بلکه آنچه بر شما می ترسم این است که به دنیا رغبت کرده و برای آن رقابت کنید.
عن عقبة ابن عامر أن النبی صلى الله علیه وسلم خرج یوما فصلى على أهل أحد صلاته على المیت ثم انصرف إلى المنبر فقال إنی فرط لکم وأنا شهید علیکم وإنی والله لأنظر إلى حوضی الآن وإنی أعطیت مفاتیح خزائن الأرض أو مفاتیح الأرض وإنی والله ما أخاف علیکم أن تشرکوا بعدی ولکن أخاف علیکم أن تنافسوا فیها .
صحیح البخاری ، البخاری ، ج ۲ ص ۹۴ و ج ۵ ص ۴۰ و ج ۷ ص ۱۷۳ – صحیح مسلم ، مسلم النیسابوری ، ج ۷ ص ۶۷
نسبت خوف به پیامبران ‌در قرآن  
قرآن کریم در موارد متعددی صراحتا به پیامبران نسبت خوف داده است ، و چنین نسبتی را منافی شأن نبوت نمی‌داند . حال اگر این نسبت ، اهانت به آنان باشد ، آیا می‌توان گفت که قرآن کریم به پیامبران (ص) اهانت نموده است ؟
خداوند متعال در قرآن کریم با صراحتِ تمام از خوف پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی (ع) در ابلاغ رسالت الهی و نیز تکلم او به این خوف در پیشگاه الهی ، آن هم دقیقا بعد از فرمان خداوندی به دعوت فرعون و قومش ، سخن گفته و می‌فرماید :
« وَإِذْ نَادَى رَبُّکَ مُوسَى أَنْ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلاَ یَتَّقُونَ * قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِی » .
 « (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت موسى را ندا داد که به سراغ قوم ستمگر برو * قوم فرعون ، آیا آنان (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهیز نمى کنند؟! *(موسى) عرض کرد: « پروردگارا! از آن می‌ترسم که مرا تکذیب کنند » .
سوره شعراء آیه۱۰ الی۱۲
« … وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِی * قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ و َنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَاناً فَلاَ یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بِآیَاتِنَا أَنْتُمَا وَ مَنْ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ » .
« و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند مى ترسم مرا تکذیب کنند!  فرمود: «بزودى بازوان تو را بوسیله برادرت محکم (و نیرومند) مى کنیم، و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهیم و به برکت آیات ما، بر شما دست نمى یابند شما و پیروانتان پیروزید!» سوره قصص آیه ۳۳ و۳۴
« اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولاَ لَهُ قَوْلا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى * قَالاَ رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَی * قَالَ لاَ تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى » .
بسوى فرعون بروید که طغیان کرده است! * اما بنرمى با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد! * (موسى و هارون) گفتند: «پروردگارا! از این مى ترسیم که بر ما پیشى گیرد (و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد) یا طغیان کند (و نپذیرد)!» * خداوند فرمود : « نترسید ! من با شما هستم (همه چیز را) مى شنوم و مى بینم! » .
سوره طه آیه ۴۲ الی۴۶
حال جای این سوال است که آیا قرآن به حضرت موسی (ع) اهانت نموده است ؟ و آیا کسی اگر بگوید که رسول خدا (ص) از ابلاغ ولایت امیر المؤمنین(ع) که انکار و دشمنی و دودستگی جامعه نوپای اسلامی را به دنبال ‌داشت ، خوف داشته است ، به پیامبر(ص) اهانت و جسارت نموده است ؟
همچنین خداوند خوف حضرت موسی (ع) از این که به دست فرعونیان به خاطر قتل شخص قبطی ، کشته شود سخن گفته و می‌فرماید :
« قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِی» .
عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته ام ، مى ترسم مرا به قتل برسانند! سوره قصص آیه ۳۳ و۳۴
«… وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِی » .
و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند مى ترسم مرا بکشند .سوره شعراء آیه ۱۴
قرطبی در تفسیر این آیات می‌نویسد :
وقد مضى فی طه ذکره وخاف موسى أن یقتلوه به ودل على أن الخوف قد یصحب الأنبیاء والفضلاء والأولیاء مع معرفتهم بالله وأن لا فاعل إلا هو إذ قد یسلط من شاء على من شاء .
و موسى از این که آنان او را به خاطر آن قبطی به قتل رسانند ، ترسید که ، بر این نکته دلالت دارد که گاهی با وجود معرفت به خداوند و درک این نکته که فاعلی جز او نیست ، خوف مصاحب و همراه انبیاء وبزرگان و اولیای الهی بوده استزیرا که گاهی خداوند هر که را بخواهد بر هر که بخواهد مسلط می‌نماید .
الجامع لأحکام القرآن ، القرطبی ، ج ۱۳ ص ۹۲
در بسیاری از منابع اهل سنت از طریق عایشه و ابن عباس ، این گونه آمده است که رسول خدا (ص) تا زمانی‌که آیه « یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ » نازل نشده بود ، محافظ و نگهبان برای خود داشتند ،‌ با توجه به تصریح علمای اهل سنت مبنی بر نزول این آیه در مدینه و بلکه در اواخر بعثت نازل شده همان گونه که ابن کثیر دمشقی از ارکان وهابیت می‌نویسد :
… والصحیح أن هذه الآیة مدنیة ، بل هی من أواخر ما نزل بها .
نظر صحیح این است که نزول این آیه در مدینه بوده و بلکه از آخرین آیاتی است که نازل شده ، است .
تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، ج ۲ ص ۸۰ ،
حال این سوال اساسی مطرح می‌شود که ، آیا این نگهبانی و حراست طولانی چندین ساله ، نشان خوف و به تبع آن جسارت به ساحت رسول خدا (ص) نخواهد بود؟ و آیا طبق نظر کسانی که نسبت خوف به پیامبر (ص) را اهانت به ایشان تلقی می‌کنند ، اهانت نمی‌باشد؟!

زیلرت اهل قبور





بسم الله الرحمن الرحیم

آیا در سیره ی بزرگان و علمای اهل سنت، مواردی یافت می شود که آنان به قبور بزرگان خود توسل و تبرک جسته باشند؟
جواب:
موارد ذیل نمونه هائى هستند از این گونه موارد بسیار:
الف- تبرک به قبر و خاک قبرِ سعد بن معاذ صحابى
ابن سعد و ذهبى مىگویند: شخصى مقدارى از خاک قبر سعد بن معاذ برداشت ، سپس نگاهى به آن کرد ، ناگهان آن را مشک یافت . طبقات الکبرى ، ۳ ، ۱۰ – سیر اعلام النبلاء ، ۱ ، ۲۸۹٫
ب- تبرّک به خاک قبر عبداللّه حداّنى
ابونعیم اصفهانى و ابن حجر عسقلانى مىگویند : حدانى در سال ۱۸۳ هـ. در روز هشتم ذىالحجه – یوم الترویه – کشته شد و مردم از خاک قبراو همانند مشک برمىداشتند و در لباس و پیراهن خود قرار مىدادند . حلیة الاولیاء ، ج ۲ ، ص ۲۵۸ – تهذیب التهذیب ج ۵ ، ص ۳۱۰٫
البته راجع به قبر بخارى در سمرقند ، و ابن تیمیه نیز مطالبى نقل شده است ، رجوع شود به طبقات الشافعیة ج ۲ ص ۲۳۳ ، سیر اعلام النبلاء ، ج ۱۲ ، ص ۴۶۷ – البدایة و النهایه ، ج&14 ، ص&136.
توسل و تبرک به قبور امامان اهل بیت (علیهم السلام) فقط مختص شیعیان نیست و بزرگان اهل سنت نیز به قبور ایشان متوسل شده اند که به چند مورد اشاره می شود:
ج- ابن حِبّان (متوفاى ۳۵۰ هـ) در کتاب خود «الثقات» مى گوید: بارها به زیارت قبر على بن موسى الرضا (علیه السلام) رفتم و در مدتى که در طوس بودم ، هر وقت مشکلى بر من عارض مى شد ، به زیارت قبر آن حضرت مى رفتم و از خداوند مى خواستم که مشکلم را برطرف کند و الحمد للَّهِ مشکلم برطرف مىشد و این معنا را مکرّر امتحان کردم و نتیجه گرفتم . کتاب الثقات ، ج ۸ ، ص۴۵۶٫
 د- ابن خُزیمه، هموکه شیخ بخارى و مسلم و به اصطلاح شیخ الاسلام است ، شاگردى دارد به نام محمد بن مومل . وى مىگوید: به همراه استادم ابن خزیمه و جمعى از اساتید به زیارت بارگاه قبر على بن موسى الرضا (علیه السلام) در طوس رفتیم ، استادم ابن خزیمه چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظیم و تواضع کرد که همگى در شگفت ماندیم .تهذیب التهذیب ، ج۷ ، ص۳۳۹٫
هـ- ابو على خلال، شیخ حنابله مىگوید: هرگاه به مشکلى برمىخورم قبر موسىبن جعفر (علیه السلام) را زیارت مىکنم و به ایشان متوسل مىشوم و خداوند نیز مشکل مرا آسان مىکند . تاریخ بغداد ، ج۱ ، ص۱۲۰٫


قرآن سوزی توسط خلفا

قرآن سوزی توسط خلفا

در گذشته ضمن تاکید بر اهمیت نگارش گفتار و رفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برای شناخت دین، مطالب مستندی را درباره ی موضع گیری خلفا دربرابر سنت نقل کردیم. روشن شد که هر سه خلیفه ی اهل سنت، از نقل و نشر سنت نبوی ممانعت به عمل آورده و در مواردی به سوزاندن نوشته ها و زندانی کردن و تبعید ناقلین سنت پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله اقدام کرده اند. (۱)

اکنون نیز مورد دیگری را که به همین رفتار خلفا مربوط می شود، نقل می کنیم تا پایان بخش گزارشات مان در این زمینه باشد. منابع اهل سنت این گونه نقل می کنند:به عمر بن خطاب خبر رسید که در دست مردم کتاب هایی پیدا شده است. وی آن کتاب ها را رد کرد و ناپسند دانست و گفت: ای مردم! به من خبر رسیده است که در دست شما کتاب هایی پیدا شده است، بهترین کتاب ها نزد خداوند، راست ترین و استوارترین آنهاست، پس هیچ کس نزد خود کتابی نگه ندارد، مگر این که آن را به من نشان دهد تا من نظر خود را در مورد آن کتاب بیان کنم. مردم گمان کردند که عمر می خواهد کتاب ها را بررسی و ارزیابی کند تا در آنها اختلاف و مشکلی نباشد، پس کتاب های خود را به او دادند اما عمر همه کتاب ها را به آتش سوزاند و در موردشان گفت: دروغ هایی هانند دروغ های یهودیان و مسیحیان. (۲)

آن چه درمورد این روایت تاریخی به ذهن می رسد، این است که:

۱- فراخواندن همه کتاب ها برای بررسی و زدودن مطالب نادرست، کاری بسیار شایسته و منطقی است، ولی آیا “عمر” قصد داشت این کار را به تنهایی انجام دهد، یا برای این کار گروه علمی متشکل از اصحاب دانا و آگاه از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در نظر داشت؟ ظاهرا پاسخ اول درست است، چون در گفته ی “عمر” آمده که “من نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کنم“. پس “عمر” خود را در موقعیت شخصی آگاه به سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده است. آیا “عمر” چنین دانشی به سنت داشته است؟ جواب این سوال منفی است، عمر بارها و بارها ناتوانی خود را در پاسخ به پرسش های مسلمانان نشان داده و حضرت امیرمومنان علی علیه السلام را به دانایی ستوده است. به نظر شما چه هدفی در پس پرده ی این فراخوان عمومی بوده است؟ ادامه ماجرا این هدف را نشان می دهد: سوزاندن و از بین بردن هر مطلبی که به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان قرار داشته است.

۲- فرض می کنیم که هدف “عمر” از این فراخوان همان مطلبی بوده که خود اظهار داشته است و می خواسته نظر خود را در مورد کتاب ها بیان کند تا مطالب نادرست و مشکل دار از دست مردم حذف شود و تنها مطالب صحیح و آنچه واقعا سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده، ثبت شود. در این صورت آیا از نظر منطقی این کار درست است که بدون بررسی و مراجعه به دانایان، هر آنچه به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان بوده، طعمه ی حریق گردد؟ آیا در بین این کتاب ها هیچ مطلب صحیحی وجود نداشته است؟ آیا منطقی است که بدون خواندن مطلبی، آن را دروغ اعلام کنیم؟

۳- مسلمانان با چه زمینه ی ذهنی، نوشته های خود را در اختیار “عمر” قرار دادند؟ غیر از این بود که “عمر” اعلام داشت می خواهد نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کند؟ آیا مردم به این وعده اعتماد نکردند؟ آیا پاسخ اعتماد مسلمانان، سوزاندن کتاب های آنان، آنهم بدون بررسی و اعلام دلیل اشکال، بود؟ آیا مسلمانان مالک آن کتاب ها نبودند؟ از بین بردن اموال مسلمانان بدون استدلال و توضیح از نظر شما کار درستی است؟

هرچند اشکالات دیگری نیز در این مورد وجود دارد و نیز مطالب دیگری درمورد ممانعت خلفا از تدوین و نشر سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در کتب اهل سنت گزارش شده است، اما مسئله را در اینجا به پایان می رسانیم ولی برای دسترسی به نتیجه، مطلب بعد را به بررسی جواب هایی که علمای اهل سنت در این مورد بیان کرده اند، اختصاص می دهیم. بیان این نکته لازم است که تا امروز هیچ یک از علمای اهل سنت، ماجرای ممنوعیت نقل احادیث و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از سوی دستگاه خلافت را رد نکرده است.

پی نوشت ها:

۱- برای اطلاع بیشتر به سلسله مطالب “خلفای اهل سنت و دانش دینی”، شماره های ۵، ۱۳، ۱۵و۱۷ مراجعه فرمائید.

۲- برخی از منابع اهل سنت:

الف- الطبقات الکبری، جلد۵، صفحه۱۸۸/ب- تقیید العلم، صفحه۵۲/ج- کنزالعمال، جلد۵، صفحه۱۴۰/د- حیاة عمر بن الخطاب، صفحه۱۵۷/هـ- تدوین السنة، صفحه۲۷۴


زیارت قبور بزرگان (۱)

.

زیارت قبور بزرگان (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین حوزه های اختلاف میان شیعه و وهابیت، بحث زیارت و بنای بر قبور است. در این سلسله مقالات بر آنیم تا پاسخی اجمالی به اشکالات وهابیت بر شیعه در این موضوع ارائه نمائیم.
آیا ساختن بنا بر قبور، از قبیل گنبد، ضریح و … در احادیث منع شده است؟
 
جواب:
دو حدیث عمده در این رابطه وارد شده است:
حدیث: «نَهى رَسُول اللّه ( ص ) أن یجصّص القبر وأن یعقد علیه وأن یبنى علیه» صحیح مسلم ، ج۳ ، ص۶۳٫
سند این روایت ، جاى بحث دارد؛ زیرا در سند آن ابوالزبیر – محمد بن مسلم آمدى – قرار گرفته و علماى رجال و حدیث اهل سنت چون احمد بن حنبل و ابن عیینه و شعبه و ابو حاتم ، او را ضعیف مى دانند تهذیب الکمال ۲۶ : ۴۰۷٫
و همچنین در سند آن حفص بن غیاث است و علماى رجال همچون یعقوب بن شیبه درباره او نظر منفى دارند تهذیب التهذیب ۲ ، ۳۶۰ – تاریخ بغداد ۸ ، ۱۹۹ – سیر اعلام النبلاء ۹ ،۳۱ .
و باز در سند این روایت ، شخصى بنام ربیعه است که ازدى وابن أبى شیبه و ساجى در باره او تأمل دارند . تهذیب التهذیب ۹ ، ۱۴۳ ، میزان الاعتدال ۳ ، ۵۴۵ ، تهذیب الکمال ۱۸ ، ص ۴۸۳ . و بالاخره تمامى طرق و اسناد این روایت ، مورد اشکال است . به ص ۱۸۲ «الوهابیه ، دعاوى وردود» مراجعه شود .
حدیث: «لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سویته»صحیح مسلم ، ج۳ ، ص۶۱٫
این روایت نیز از نظر سند مورد اشکال است؛ زیرا وکیع و حبیببن ابىثابت از راویان سند این حدیث هستند و هر دو از نظر اهل سنت مورد بحث مىباشند.
همچنین در دلالت حدیث نیز جاى بحث و گفتگو وجود دارد؛ چون «وَ لا قَبراً مشرفاًالاّ سوّیته» به معناى تخریب بناى قبور نیست بلکه به معناى مسطح کردن آن در مقابل تسنیم، یعنى بلند کردن قبر و بالا آوردن آن همانند کوهان شتر است.
قسطلانى مىگوید : «السنة فی القبر تسطیحه و انَّه لا یجوز ترک هذه السنّة لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض وانّه لا منافات بین التسطیح و حدیث ابى هیاج : لأنّه لم یُرَد تسویته بالأرض و انّما أراد تسطیحه جمعاً بین الأخبار …» ارشاد السارى ، ج ۲  ، ص۴۶۸٫
« سنت پیامبر ( ص ) همان مسطح کردن قبر است و این سنت – چون شعار پیروان مذهب شیعه گردیده – جایز نیست رها شود و هیچ منافاتى میان مسطح کردن قبر و روایت أبى الهیاج نیست؛ زیرا که منظور روایت صاف کردن قبر و برابر کردن آن بازمین نیست . بلکه مراد مسطح کردن در مقابل تسنیم است ، و این معنا را از جمع میان روایات به دست مىآوریم.
از این ها گذشته این روایات با سیره قطعیه مسلمین منافات دارند؛ و روش مسلمانان این بوده که روى قبرها بنا مىساختند:
۱ - بناى حجره شریف نبوى.
۲ - قبور ائمه بقیع که در سال ۱۳۴۵ ه’ ق به دست وهابیان تخریب گردید.
۳ - قبر ابراهیم فرزند رسولاللّه ( ص ) در خانه محمدبن زیدبن على بود و به دست وهابیان تخریب گردید.
۴ - بناى مسجد ، روى قبر حمزه( ع ) . در اوایل قرن دوم هجرى و به دست وهابیان تخریب گردید.
۵ - بناى قبر سعد بن معاذ – این قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمربن عبدالعزیز بر روى آن گنبد ساختند . وفاء الوفا ، ج۲  ، ص۵۴۵٫
۶ - بنا بر روى قبر باهلى (سال ۲۷۵ ه’ .) در بصره . سیر اعلام النبلاء ، ج۱۳ ، ص۲۸۵٫
۷ - بنا بر روى قبر امیر مؤمنان حضرت علىبن ابى طالب ( ع ) در قرن دوم . موسوعة العتبات ۶ ، ۹۷٫
۸ - بنا بر روى قبر سلمان فارسى . تاریخ بغداد ، ج۱ ، ص۱۶۳٫
۹ - بنا بر روى قبر ابوعوانه (سال ۳۱۶ ه’ .) . سیر اعلام النبلاء ، ج۱۴ ، ص۴۱۹٫
خلاصه، سیره مسلمین چه شیعه و چه سنى بر این بوده است که بر قبور بزرگان دین حرم و بارگاه بسازند و این سیره در تمام بلاد اسلامى همچنان ادامه دارد . قبور ائمه اطهار ( ع ) در نجف و کربلا و کاظمین و سامرا و مشهد و قبور بزرگان اهل سنت؛ ابو حنیفه و عبدالقادر در بغداد و بخارى در سمرقند و . . . شاهد بر مدّعى است ، تنها وهابیان هستند که در حجاز با این سیره مسلمین به مخالفت برخاستهاند.

اب نیست نماز نخوان


جناب عمر بن خطاب هنگام بی آبی نماز نمیخواند،به تعدادی از اسناد توجه کنید:

فقال عمر ، أما أنا فلم أکن أصلى حتى أجد الماء(١)

فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۲)

فقال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء (٣)

قال عمر : أما أنا فلم أکن لأصلی حتى أجد  الماء(۴)

فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۵)

فقال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء(۶)

ما صلیت حتى أجد الماء(۷)

قال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء(۸)

قال عمر : أما أنا فلم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۹)

فقال عمر : أما أنا فلو لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۱۰)
 آب نیست ؟ نماز نخوان !!+سند

طبق تصریح جناب عمر بن خطاب و علمای اهل سنت خلیفه ثانی هنگام بی آبی نماز نمیخواند.

سئوال این است چطور عمر بن خطاب خبر نداشته است که تیمم هم شارع قرار داده است؟

چند تا نماز را نخوانده ؟ چند نفر به فتوای ایشان مقابل قرآن ایستاده و نماز را ترک کرده؟

ایا میتوان گفت خلیفه اجتهاد کرده و تیمم را از شرع حذف کرده؟ آیا میتوانیم در حال حاضر هم بعلت نبودن آب نماز را ترک کنیم؟ حکم قران در باره تیمم را ایشان نقض کرده؟خدا و پیامبر فراموش کرده اند ایه ای برای نقص تیمم بفرستد و اعلام کنند(نعوذو بالله) شاید هم بعد قطع وحی این هم جزو موافقات عمر محسوب شده است؟

پی نوشت:

(١)سنن أبی داود – ابن الأشعث السجستانی – ج ۱ – ص ۸۱

(۲)سنن النسائی – النسائی – ج ۱ – ص ۱۶۸

(۳)عمدة القاری – العینی – ج ۴ – ص ۱۹

(۴)المصنف – عبد الرزاق الصنعانی – ج ۱ – ص ۲۳۸ – ۲۳۹

(۵)السنن الکبرى – النسائی – ج ۱ – ص ۱۳۳

(۶)مسند أبی یعلى – أبو یعلى الموصلی – ج ۳ – ص ۱۸۱

(۷)المعجم الکبیر – الطبرانی – ج ۹ – ص ۳۱۴

(۸)التمهید – ابن عبد البر – ج ۱۹ – ص ۲۷۳

(۹)کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۹ – ص ۵۸۸

(۱۰)جامع البیان – إبن جریر الطبری – ج ۵ – ص ۱۵۹


ابن تیمیه ، نفاق صحابه را اثبات می کند

ابن تیمیه ، نفاق صحابه را اثبات می کند ! بسم الله الرحمن الرحیم آنچنان که از کتاب های ابن تیمیه بر می آید ، او دشمنی خاصی با علی بن ابی طالب و اولادش ( علیهم السلام ) داشته است . توهین های وی به امیرالمومنین ( علیه السلام ) در کتابهای او همچون ” منهاج السنه ” آنچنان صریح و زیاد بود که سبب شد علمای عصر وی او را متهم به نفاق نمایند . تعصب کورکورانه وی در دفاع از خلفای ۳ گانه و دشمنی مضاعف وی با شیعیان امامیه آنچنان زیاد بود که ابن حجر عسقلانی در مورد وی چنین می گوید : “ وکم من مبالغة لتوهین کلام الرافضی ادته أحیانا إلى تنقیص علی رضی الله عنه وهذه الترجمة لا تحتمل أیضاح ذلک وإیراد امثلته ” ( و زیاده روی وی در توهین به کلام رافضی آنچنان زیاد بود که در ورطه تنقیض مقام علی – علیه السلام – افتاد و این ترجمه مجال روشن نمودن آنها و بیان مثالهایش نیست ) (لسان المیزان ، ج ۶ ص ۳۱۹ ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: ۸۵۲ ، دار النشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت – ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة – الهند ) با مطالعه کتاب ” منهاج السنه ” که بنابر تعبیر زیبای علامه امینی ( علیه الرحمه ) همانا ” منهاج البدعه ” می باشد ، به نکات زیبایی دست می یابیم که عملا عقاید اساسی اهل سنت و وهابیت را زیر سوال می برد . در این نوشتار به یکی از آنها اشاره می کنیم . ابن تیمیه در کتاب ” منهاج السنه ” چنین می گوید : “ أن الله قد اخبر انه سیجعل للذین آمنوا و عملوا الصالحات ودا و هذا وعد منه صادق و معلوم أن الله قد جعل للصحابة مودة فی قلب کل مسلم لا سیما الخلفاء رضی الله عنهم لا سیما أبو بکر و عمر فان عأمة الصحابة و التابعین کانوا یودونهما و کانوا خیر القرون و لم یکن کذلک علی فان کثیرا من الصحابة و التابعین کانوا یبغضونه و یسبونه و یقاتلونه ” (خداوند خبر داده است: «مسلّماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى‏دهد!» و روشن است که خداوند محبت صحابه را در دل هر مسلمانى قرار داده است؛ به ویژه خلفا و به ویژه ابوبکر و عمر؛ چرا که تمام صحابه و تابعین این دو نفر را دوست داشتند و (آن زمان) بهترین قرن‌ها بود. اما در باره على این چنین نبود؛ زیرا بسیارى از صحابه و تابعین بغض على را در دل داشتند، او را سب مى‌کردند و با او مى‌جنگیدند.) (منهاج السنة النبویة ،ج ۷ ص ۱۳۷ - ۱۳۸ ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس الوفاة: ۷۲۸ ، دار النشر : مؤسسة قرطبة – ۱۴۰۶ ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ) بر اساس کلام ابن تیمیه ، جمع کثیری از صحابه با امیرالمومنین علیه السلام دشمنی داشته و ایشان را سب می کردند … از طرفی در کتب معتبر حدیثی اهل سنت و از جمله در صحیح مسلم آمده که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند : “ وَالَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِىِّ الأُمِّىِّ -صلى الله علیه وسلم- إِلَىَّ أَنْلَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ ” ( قسم به آن که دانه را شکافت و جانداران را آفرید ، همانا عهد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم با من آن است که مرا دوست نمی دارد مگر مومن و دشمن نمی دارد مگر منافق ) (صحیح مسلم ، ج ۱ ص ۸۶ ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: ۲۶۱ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی ) پس بنابر این روایت و اعتراف صریح ابن تیمیه ، جمع کثیری از صحابه منافق بوده اند و این چگونه است که اهل سنت و وهابیت ، تمامی صحابه حتی این جمع کثیر منافقان را عادل می دانند و سخنان ایشان را بر روی چشم می گذارند ؟!!

شبهات حول احادیث متعه

شبهات حول احادیث متعه

بسم الله الرحمن الرحیم

در میان مسلمین اختلافی نیست که متعه ی زنان در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) جایز و حلال بوده و بسیاری از صحابه به آن عمل نموده اند. دلیل صدور حکم متعه هم چیزی جز پاسخ به نیاز طبیعی جنسی نبوده است. البته همه ی مسلمین بر این قول متفق اند که حکم متعه همانند اکثر احکام دین، اول درباره ی صحابه صادر شده است. یعنی شأن صدور این حکم و اول عاملان بدان، صحابه ی رسول خدا هستند. همان هائی که اهل سنت ایشان را عادل و پاک می دانند.
اما آنچه میان شیعه و سنی محل اختلاف است، تحریم متعه پس از صدور حکم به اجازه ی آن می باشد. شیعیان بنا به آیه ی قرآن و ده ها و بلکه صدها حدیث که از حد تواتر هم گذشته است، بر ثبوت این حکم قائل می باشند. بنا به اعتراف خود اهل سنت، بسیاری از صحابه (همچون عبد الله بن مسعود، معاویه، ابو سعید خدری، ابن عباس، سملة و معبد فرزندان امیة بن خلف، جابر بن عبدالله، و عمرو بن حریث) و بسیاری از تابعین (همچون طاووس، سعید بن جبیر، عطاء، و سایر فقهای مکه) نیز بر حلیت متعه حکم داده اند.
شیعیان معتقدند که اولین بار عمر بن خطاب خلیفه ی قرشی از متعه نهی کرد، و سپس روات حدیث برای آن که نهی وی را مستند به قول رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) کنند، احادیثی را در این باب جعل و وضع کردند؛ در حالی که حتی خود عمر هم در نهی های خویش اشاره ای به این تحریم های خیالی نکرده است!
به این ترتیب دستگاه حاکمه از حرمت متعه طرفداری نمود و شیعیان به پیروی از امامان خویش بر حلیت آن پی فشردند. بنابر این گاهی ائمه (علیهم السلام) برای حفظ جان شیعیان، به آنان دستور می دادند که از متعه دست بکشند. لذا در میان احادیث فراوانی که راجع به متعه وارد شده است، در برخی احادیث مضامینی وجود دارد که ظاهرا ً مخالف متعه می باشد. اکنون بررسی مختصری داریم پیرامون برخی از این احادیث.
حدیث یکم
عبد الله بن سنان می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره ی متعه پرسیدم. فرمود: خود را با آن رسوا نکن.
قال محمد بن أبی عمیر ، عن عبد الله بن سنان ، قال : سألت أبا عبد الله علیه السلام عن المتعة ؟ فقال : لا تدنس نفسک بها .
النوادر، أحمد بن عیسى الأشعری، ص ۸۷
بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج ۱۰۰ ص ۳۱۸ – مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، ج ۱۴ ص ۴۵۵
سند این حدیث اگرچه صحیح است، اما هرگز به معنای تحریم متعه نیست. اگرچه وهابیان این حدیث را به این صورت ترجمه می کنند:جعفر صادق می گوید با صیغه زنان خودت را آلود نکن
امادر کتب لغت در معنای “دنس” چیز دیگری آمده است. مثلا زبیدی در “تاج العروس” می نویسد:
دنس به معنای چرک است و گفته می شود: لباس یا آبرویش چرکین شد … و استعمال آن برای آبرو و خُلق از روی مجاز است. و از این رو وقتی گفته می شود: آبرویش را چرکین کرد، یعنی آنچه که او را رسوا می گرداند انجام داد، و این از روی مجاز است.
الدنس ، محرکة : الوسخ ، یقال : دنس الثوب والعرض … واستعماله فی العرض مجاز ، وکذلک فی الخلق . ومن ذلک : دنس ثوبه وعرضه تدنیسا : فعل ما یشینه ، وهو مجاز .
تاج العروس، الزبیدی، ج ۸ ص ۲۹۳ و ۲۹۴
همین سخن را ابن منظور هم در “لسان العرب” می گوید:
الدنس فی الثیاب : لطخ الوسخ ونحوه حتى فی الأخلاق . ودنس الرجل عرضه إذا فعل ما یشینه .
لسان العرب، ابن منظور، ج ۶ ص ۸۸
اما چرا حضرت به عبد الله بن سنان چنین مطلبی را فرموده است؟ زیرا مخالفین از مساله ی متعه سوء استفاده کرده و اصحاب امام را آزار می دادند. شیخ مفید می نویسد:
گاهی متعه از جهت تقیه مکروه بوده، و چه بسا حرام شود.
قد تکره المتعة وقتا ما للتقیة ، وربما حرمت .
خلاصة الإیجاز، الشیخ المفید، ص ۵۷
شیخ مفید تعدادی از این روایات را نقل کرده و در توضیح آن ها روایت زیر را مطرح می کند:
امام صادق (علیه السلام) به عمار ساباطی و اسماعیل جعفی فرمودند: تا وقتی که [در مدینه] بر من وارد می شوید، متعه از طرف من بر شما حرام است. زیرا من می ترسم که شما دستگیر، مجازات و مشهور شوید و بگویند: این ها اصحاب جعفر بن محمد هستند.
عن أبی عبد الله – علیه السلام – أنه قال : لإسماعیل الجعفی وعمار الساباطی : ” حرمت علیکما المتعة من قبلی ما دمتما تدخلان علی ، وذلک لأنی أخاف أن تؤخذا فتضربا وتشهرا ، ویقال : هؤلاء أصحاب جعفر بن محمد .”
فهذه دالة علی صحة المتعة ، و الاستصلاح .
خلاصة الإیجاز، الشیخ المفید، ص ۵۹
و پس از آن می نویسد: که این روایت دال بر صحت متعه است.
دلایل زیادی می توان برای این تفسیری که ارائه کردیم، ارائه داد. از جمله این که خود عبد الله بن سنان راوی حدیثی درباره ی متعه ی مطلقه از امام صادق (علیه السلام) می باشد. (ر.ک: الکافی، الشیخ الکلینی، ج ۶ ص ۱۰۵) پس تحریم متعه به وی نرسیده است. دیگر این که در شرح حال وی آمده که او خازن خلفای عباسی بوده است (کان خازناً للمنصور والمهدی والهادی والرشید.) پس عمل به متعه برای چنین شخصی می توانسته خطرناک باشد.
نکته ی آخر این که اگر منظور حضرت از عبارت “لا تدنس نفسک” تحریم متعه بود، هیچ گاه نباید آن را این طور مطرح می کرد. زیرا وقتی عملی حرام باشد، امام به شدت با آن برخورد می کند؛ این طور نیست که با یک تذکر ساده از کنار مساله رد شوند. آنچه نویسنده بر این حدیث حمل کرده، مانند این است که یکی از اصحاب از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) درباره ی زنا سوال کند، و حضرت با سادگی و به آرامی و در حدّ یک توصیه بفرمایند: خودت را با زنا آلوده نکن!!
حدیث دوم
هشام بن حکم از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: نزد ما آن را جز زنان بدکار انجام نمی دهند.
ابن أبی عمیر ، عن هشام بن الحکم ، عن أبی عبد الله علیه السلام ، قال : ما تفعلها عندنا إلا الفواجر .
النوادر، أحمد بن عیسى الأشعری، ص ۸۷
بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج ۱۰۰ ص ۳۱۸
اگرچه این حدیث صحیح السند در باب “نکاح المتعة وشروطها” آمده، اما هیچ اشاره ای در خود حدیث به این مطلب وجود ندارد.
البته شیخ حر عاملی روایت را این گونه نقل کرده است:
عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) فی المتعة قال : ما یفعلها عندنا إلا الفواجر .
وسائل الشیعة، الحر العاملی، ج ۲۱ ص ۳۰
که اولا عبارت “فی المتعة” در اصل کتاب و نقل علامه مجلسی وجود ندارد. ثانیا کلمه ی “تفعلها” به “یفعلها” تغییر پیدا کرده که این نیز معنای آن را عوض می کند. فواجر جمع فاجره است و منظور از آن زنان بدکار می باشد. پس “تفعلها” صحیح است.
با این وجود اگرچه در متن حدیث اثری از متعه نیست، ولی می توان آن را همانند حدیث قبلی حمل بر تقیه کرد. به خصوص با توجه به شرایط سختی که برای هشام بن حکم وجود داشت. ضمن این که از هشام بن حکم حدیث دیگری درباره ی متعه وجود ندارد.
حدیث سوم
زرارة بن اعین می گوید: عبدالله بن عمیر (از عامه) نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: در زمینه ی متعه ی زنان چه می گوئی؟ حضرت فرمود: خدا آن را در کتابش و بر زبان نبیش حلال کرده است. پس آن تا روز قیامت حلال است. ابن عمیر گفت: ای ابوجعفر! آیا مثل توئی چنین می گوید؟! در حالی که امیر المومنین عمر آن را حرام کرده است. حضرت فرمود: حتی اگر وی چنین کرده باشد. ابن عمیر گفت: من تو را می ترسانم از این که چیزی را که عمر حرام کرده، حلال کنی. حضرت فرمود: تو بر قول صاحب خویش باش و من هم بر قول رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) می مانم. و تو باید بدانی که قول [حق] چیزی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آن را فرموده، و باطل آن است که صاحب تو (=عمر) آن را گفته است.
پس عبدالله بن عمیر رو به امام کرده و گفت: پس آیا دوست داری که زنان و دختران و خواهران و دخترعموهایت هم این کار را انجام دهند؟ حضرت از او و شنیدن سخنش روی برگرداند، هنگامی که زنان و دخترعموهایش را یاد کرد.
محمد بن أبی عمیر ، عن ابن أذینة ، عن زرارة ، قال : جاء عبد الله ابن عمیر إلى أبی جعفر علیه السلام ، فقال : ما تقول فی متعة النساء ؟ فقال علیه السلام : أحلها الله فی کتابه وعلى لسان نبیه ، فهی حلال إلى یوم القیامة . فقال : یا أبا جعفر مثلک یقول هذا ؟ ! وقد حرمها أمیر المؤمنین عمر . فقال علیه السلام : وإن کان فعل . فقال : إنی أعیذک أن تحل شیئا قد حرمه عمر . فقال علیه السلام : فأنت على قول صاحبک ، وأنا على قول رسول الله صلى الله علیه وآله ، فهلم الاعنک أن القول ما قال رسول الله صلى الله علیه وآله وأن الباطل ما قال صاحبک . قال : قاقبل إلیه عبد الله بن عمیر . فقال : یسرک أن نساءک ، وبناتک ، وأخواتک وبنات عمک یفعلن ؟ فأعرض عنه أبو جعفر علیه السلام وعن مقالته ، حین ذکر نساءه وبنات عمه  .
النوادر، أحمد بن عیسى الأشعری، ص ۸۶
بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج ۱۰۰ ص ۳۱۷ و ۳۱۸ – مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، ج ۱۴ ص ۴۴۹ و ۴۵۰
الکافی، الشیخ الکلینی، ج ۵ ص ۴۴۹
وسائل الشیعة، الحر العاملی، ج ۲۱ ص ۶
آنچه در این حدیث صحیح السند آشکار است، حکم بر حلیت متعه است و نه تحریم آن. اما مخالفین با استناد به رفتار امام در این روایت، چنین اشکال می کنند که: اگر متعه حلال است، چرا امام حاضر نیست زنان فامیل و دخترانش متعه کنند، و از متعه کردن آنان ناراحت شدند؟!
پاسخ آن که:
اولا ناراحتی حضرت و اعراض ایشان نمی تواند تنها به دلیل گفته شده باشد. بلکه ناراحتی ایشان می تواند از این روی باشد که ابن عمیر به جای پرداختن به اصل مساله، یک سوال بی ربط را مطرح می کند.
ثانیا ظاهرا ً حضرات ائمه مخالف متعه ی زنان خودشان نبوده اند. دلیل بر این سخن، روایتی است که شیخ طوسی به سند معتبر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند، که ایشان به منصور صیقل فرموده اند: با زنان هاشمی متعه کن.
عن منصور الصیقل عن أبی عبد الله علیه السلام قال : تمتع بالهاشمیة .
تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، ج ۷ ص ۲۷۱
پس اگر از نظر ائمه (علیهم السلام) متعه با زنان هاشمی جایز نبود، نباید چنین سخنی می فرمودند.
ثالثا حلال بودن یک حکم امری است، و عمل نمودن بدان امری دیگر. مثلا ً شکی نیست که طلاق یا تعدد زوجات حلال است؛ اما میانه ی گفتگو در خصوص حلیت این دو، نمی توان از قائل به حلیت پرسید: حالا که حلال است، آیا راضی می شوی خواهر و مادرت بلکه همسرت هم طلاق بگیرند؟! یا دامادت بر سر خواهر و دخترت هوو بیاورد؟!
نوشته شبهات حول احادیث متعه اولین بار در روح الامین پدیدارشد

اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

دمیری در ” حیاة الحیوان ” ج ۱ ص ۴۸۱ چنین می گوید :” وکان فی أیام عمر الفتوحات العظام …….  وأول من ضرب بالدرة وحملها”(  حیاة الحیوان الکبرى ، اسم المؤلف: کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى الدمیری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : أحمد حسن بسج )

*بَلاذُری در ” انساب الاشراف ” ج ۳ ص ۳۹۸ چنین می گوید :” وکان عمر أول من عس علیه فی عمله بالمدینة، وحمل الدرة وأدب بها حتى قیل بعده: لدرة عمر أهیب من سیفکم هذا “) أنساب الأشراف ، اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : ۲۷۹هـ ()

*ابن جوزی حنبلی در ” تلقیح فهوم اهل الاثر ” ص ۷۶ چنین می گوید :”أبو حفص عمر بن الخطاب هو ابن نفیل بن عبد العزى بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی وأمه حنتمة بنت هشام بن المغیرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم  ……. وأول من عز فی عمله وحمل الدرة وأدب بها”

)تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر ، اسم المؤلف: جمال الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن الجوزی ، دار النشر : شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت – ۱۹۹۷ ، الطبعة : الأولى)وی این مطلب را در ” صفوه الصفوه ” ج ۱ ص ۲۷۷ نیز بیان می کند .

*ابن اثیر در ” اُسد الغابه ” ج ۴ ص ۱۹۲ چنین می گوید:

” وهو أَوّل من اتَّخَذَ الدِّرَّة”

) أسد الغابة فی معرفة الصحابة ، اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان – ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی (

ابن اثیر این مطلب را در ” الکامل فی التاریخ ” ج ۲ ص ۴۵۴ نیز بیان می کند با این توصیفات :

” وهو أول من حمل الدرة وضرب بها”

*ابن ابی الحدید معتزلی شافعی در ” شرح نهج البلاغه ” ج ۱۲ ص ۴۷ چنین می گوید :

” قال المؤرخون : …… وأول من حمل الدرة وأدب بها. وقیل بعده : کانت درة عمر أهیب من سیف الحجاج ”

)شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری (

*ابوالفداء در ” المختصر فی تاریخ البشر ” ج ۱ ص ۱۱۳ چنین می گوید :

” وکان عمر رضی الله عنه طویل القامة أبیض أصلع أشیب ….وأول من حمل الدرة وضرب بها ”

( المختصر فی أخبار البشر ، اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (المتوفى : ۷۳۲هـ ((

*صفدی در ” الوافی بالوفیات ” ج ۲۲ ص ۲۸۴ چنین می گوید :

” وهو أول من تسمى بأمیر المؤمنین وأول من اتخذ الدرة ”

) الوافی بالوفیات ، اسم المؤلف: صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی ، دار النشر : دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م ، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى(

 اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

 

*ابن کثیر سلفی در ” البدایه و النهایه ” ج ۷ ص ۱۳۳ چنین می گوید :

” وهو عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی ابن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزاربن معد بن عدنان القرشی أبو حفص العدوی ….. وأول من عس بالمدینة وحمل الدرة وادب بها”

)البدایة والنهایة ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء ، دار النشر : مکتبة المعارف – بیروت (

*قلقشندی در ” مآثر الانافه ” ج ۱ ص ۹۲ چنین می گوید :

” وأول من اتخذ الدرة لیعزر بها الجناة فکان لها عندهم من الهیبة ما لا فوقه حتى قال الشعبی إن درة عمر لأهیب من سیف الحجاج ”

(آثر الإنافة فی معالم الخلافة ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله القلقشندی ، دار النشر : مطبعة حکومة الکویت – الکویت – ۱۹۸۵ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الستار أحمد فراج (

*ابن تغرری اتابکی در ” مورد اللطافه فی من ولی السلطنه و الخلافه ” ج ۱ ص ۵۰ چنین می گوید :

” وأول من حمل الدرة وضرب بها”

(مورد اللطافة فی من ولی السلطنة والخلافة ، اسم المؤلف: یوسف بن تغرری بردی الأتابکی ، دار النشر : دار الکتب المصریة – القاهرة – ۱۹۹۷م ، تحقیق : نبیل محمد عبد العزیز أحمد (

*جلال الدین سیوطی در ” تاریخ الخلفا ء ” ص ۲۳ چنین می گوید :

” وهو أول من اتخذ الدرة ”

(تاریخ الخلفاء ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : مطبعة السعادة – مصر – ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید)سیوطی این مطلب را در ” اسعاف المبطا ء ” ص ۲۲ نیز بیان کرده است .

*مجیر الدین حنبلی علیمی در ” الانس الجلیل ” ج ۱ ص ۲۶۰ چنین می گوید :

” وأول من حمل الدرة وضرب بها ”

(الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ، اسم المؤلف: مجیر الدین الحنبلی العلیمی ، دار النشر : مکتبة دندیس – عمان – ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م ، تحقیق : عدنان یونس عبد المجید نباتة )

همچنان که مشاهده فرمودید ، بنابر گفتار علمای اهل سنت ، اولین کسی که شلاق به دست گرفت و در مدینه گشت می زد و مردم را با آن مورد عنایت قرار می داد ( یعنی می زد ! ) جناب عمر بن خطاب بوده است .

و این هیبت شلاق عمر بن خطاب آنقدر زیاد بوده است که عمر را با حجاج بن یوسف و شلاقش را با شمشیر حجاج مقایسه کرده اند!!

آیا این است سنت پیامبری که فرموده است : انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( سنن البیهقی ج ۱۰ ص ۱۹۲   (

((من برای کامل نمودن مکارم اخلاق مبعوث شدم  ((

برای همین سجایای عجیب اخلاقی عمر بن خطاب بوده است که وقتی ابی بکر ، وی(عمر بن خطاب ) را بعنوان جانشین معرفی کرد ؛ مردم به وی اعتراض کردند که : ( آیا بر ما مردی تندخو و سنگدل را بر ما انتخاب نمودی ؟ )

اتستخلف علینا فظا غلیظا

المصنف – ابن ابی شیبه – ج ۷ ص ۴۸۵

نوشته اولین شلاق به دست اسلامی !+سند اولین بار در روح الامین پدیدار شد

اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

دمیری در ” حیاة الحیوان ” ج ۱ ص ۴۸۱ چنین می گوید :” وکان فی أیام عمر الفتوحات العظام …….  وأول من ضرب بالدرة وحملها”(  حیاة الحیوان الکبرى ، اسم المؤلف: کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى الدمیری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : أحمد حسن بسج )

*بَلاذُری در ” انساب الاشراف ” ج ۳ ص ۳۹۸ چنین می گوید :” وکان عمر أول من عس علیه فی عمله بالمدینة، وحمل الدرة وأدب بها حتى قیل بعده: لدرة عمر أهیب من سیفکم هذا “) أنساب الأشراف ، اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : ۲۷۹هـ ()

*ابن جوزی حنبلی در ” تلقیح فهوم اهل الاثر ” ص ۷۶ چنین می گوید :”أبو حفص عمر بن الخطاب هو ابن نفیل بن عبد العزى بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی وأمه حنتمة بنت هشام بن المغیرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم  ……. وأول من عز فی عمله وحمل الدرة وأدب بها”

)تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر ، اسم المؤلف: جمال الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن الجوزی ، دار النشر : شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت – ۱۹۹۷ ، الطبعة : الأولى)وی این مطلب را در ” صفوه الصفوه ” ج ۱ ص ۲۷۷ نیز بیان می کند .

*ابن اثیر در ” اُسد الغابه ” ج ۴ ص ۱۹۲ چنین می گوید:

” وهو أَوّل من اتَّخَذَ الدِّرَّة”

) أسد الغابة فی معرفة الصحابة ، اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان – ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی (

ابن اثیر این مطلب را در ” الکامل فی التاریخ ” ج ۲ ص ۴۵۴ نیز بیان می کند با این توصیفات :

” وهو أول من حمل الدرة وضرب بها”

*ابن ابی الحدید معتزلی شافعی در ” شرح نهج البلاغه ” ج ۱۲ ص ۴۷ چنین می گوید :

” قال المؤرخون : …… وأول من حمل الدرة وأدب بها. وقیل بعده : کانت درة عمر أهیب من سیف الحجاج ”

)شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری (

*ابوالفداء در ” المختصر فی تاریخ البشر ” ج ۱ ص ۱۱۳ چنین می گوید :

” وکان عمر رضی الله عنه طویل القامة أبیض أصلع أشیب ….وأول من حمل الدرة وضرب بها ”

( المختصر فی أخبار البشر ، اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (المتوفى : ۷۳۲هـ ((

*صفدی در ” الوافی بالوفیات ” ج ۲۲ ص ۲۸۴ چنین می گوید :

” وهو أول من تسمى بأمیر المؤمنین وأول من اتخذ الدرة ”

) الوافی بالوفیات ، اسم المؤلف: صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی ، دار النشر : دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م ، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى(

 اولین شلاق به دست اسلامی !+سند

 

*ابن کثیر سلفی در ” البدایه و النهایه ” ج ۷ ص ۱۳۳ چنین می گوید :

” وهو عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی ابن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزاربن معد بن عدنان القرشی أبو حفص العدوی ….. وأول من عس بالمدینة وحمل الدرة وادب بها”

)البدایة والنهایة ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء ، دار النشر : مکتبة المعارف – بیروت (

*قلقشندی در ” مآثر الانافه ” ج ۱ ص ۹۲ چنین می گوید :

” وأول من اتخذ الدرة لیعزر بها الجناة فکان لها عندهم من الهیبة ما لا فوقه حتى قال الشعبی إن درة عمر لأهیب من سیف الحجاج ”

(آثر الإنافة فی معالم الخلافة ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله القلقشندی ، دار النشر : مطبعة حکومة الکویت – الکویت – ۱۹۸۵ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الستار أحمد فراج (

*ابن تغرری اتابکی در ” مورد اللطافه فی من ولی السلطنه و الخلافه ” ج ۱ ص ۵۰ چنین می گوید :

” وأول من حمل الدرة وضرب بها”

(مورد اللطافة فی من ولی السلطنة والخلافة ، اسم المؤلف: یوسف بن تغرری بردی الأتابکی ، دار النشر : دار الکتب المصریة – القاهرة – ۱۹۹۷م ، تحقیق : نبیل محمد عبد العزیز أحمد (

*جلال الدین سیوطی در ” تاریخ الخلفا ء ” ص ۲۳ چنین می گوید :

” وهو أول من اتخذ الدرة ”

(تاریخ الخلفاء ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : مطبعة السعادة – مصر – ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید)سیوطی این مطلب را در ” اسعاف المبطا ء ” ص ۲۲ نیز بیان کرده است .

*مجیر الدین حنبلی علیمی در ” الانس الجلیل ” ج ۱ ص ۲۶۰ چنین می گوید :

” وأول من حمل الدرة وضرب بها ”

(الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ، اسم المؤلف: مجیر الدین الحنبلی العلیمی ، دار النشر : مکتبة دندیس – عمان – ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م ، تحقیق : عدنان یونس عبد المجید نباتة )

همچنان که مشاهده فرمودید ، بنابر گفتار علمای اهل سنت ، اولین کسی که شلاق به دست گرفت و در مدینه گشت می زد و مردم را با آن مورد عنایت قرار می داد ( یعنی می زد ! ) جناب عمر بن خطاب بوده است .

و این هیبت شلاق عمر بن خطاب آنقدر زیاد بوده است که عمر را با حجاج بن یوسف و شلاقش را با شمشیر حجاج مقایسه کرده اند!!

آیا این است سنت پیامبری که فرموده است : انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( سنن البیهقی ج ۱۰ ص ۱۹۲   (

((من برای کامل نمودن مکارم اخلاق مبعوث شدم  ((

برای همین سجایای عجیب اخلاقی عمر بن خطاب بوده است که وقتی ابی بکر ، وی(عمر بن خطاب ) را بعنوان جانشین معرفی کرد ؛ مردم به وی اعتراض کردند که : ( آیا بر ما مردی تندخو و سنگدل را بر ما انتخاب نمودی ؟ )

اتستخلف علینا فظا غلیظا

المصنف – ابن ابی شیبه – ج ۷ ص ۴۸۵

نوشته اولین شلاق به دست اسلامی !+سند اولین بار در روح الامین پدیدار شد

برخورد حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها با آندو ملعون

آخرین اقدامى که در حیات صدیقه‏ى طاهره علیهاالسلام از طرف غاصبین انجام گرفت و نقشه‏ى ظریفى بود که توسط بانوى دو جهان خنثى شد، رضایت‏طلبى از آن حضرت بود. این برنامه را براى روزى ذخیره کرده بودند که آبها از آسیاب بیفتد و آتشهاى فتنه زیر خاکستر قرار بگیرد، و فاطمه علیهاالسلام هم یاراى مقابله نداشته باشد، و آن زمان ایام آخر زندگى زهرا علیهاالسلام بود.

چرا بجاى رضایت‏طلبى، خود فدک را بازنگرداندند؟!! آیا این مسخره نیست که ظالم در حالى که به ظلم خود ادامه مى‏دهد طلب عفو کند و در همان حال ظلم را تکرار کند؟!

ابوبکر و عمر ملعون وارد شدند و تا چشمشان به حضرت زهرا علیهاالسلام افتاد سلام کردند ولى حضرت جواب آنها را نداد! و این در حالى بود که حضرت روى خود را به طرف دیوار گردانده بود. آنها به طرف مقابل حضرت آمدند ولى حضرت روى برگردانید، و چند بار این کار تکرار شد. تا آنکه حضرت به امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: «پارچه ‏اى روى صورتم بینداز»، و به زنها فرمود: «شما مرا برگردانید»، و گویا حضرت از شدت جراحات نمى‏توانستند بدن مبارک را حرکت دهند. 

پس از گفتگوی کوتاهی که مابین غاصبین ولایت مولا و حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها گذشت؛

سپس حضرت دستان مبارک را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «خدایا، من تو را شاهد مى‏گیرم، اى حاضرین شما هم شاهد باشید، که این دو نفر در حیاتم و هنگام مرگم مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به تو و پیامبرت مى‏نمایم. نه بخدا قسم، هرگز از شما دو نفر راضى نمى‏شوم و با شما سخن نمى‏گویم تا پدرم پیامبر را ملاقات کنم و آنچه کرده‏اید به او خبر دهم و او درباره‏ى شما حکم نماید. بخدا قسم، در هر نمازى که بخوانم بر شما نفرین مى‏کنم». 

منبع: سایت شهید آوینی