|
تفسیر درست شیعه از آیه : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…
بسم الله الرحمن الرحیم از آیاتی که به طور خاص در شأن امامت امیر المومنین و اولاد طاهرینش (علیهم السلام) نازل شده، آیه ی ۶۷ سوره ی مائده معروف به «آیه ی تبلیغ» می باشد. نزول این آیه پیش از وقوع ماجرای غدیر خم و ایراد خطبه ی مفصل حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) در آنجا می باشد. شأن نزول آیه و ماجرای غدیر خم از مسلمات تاریخی و مورد اتفاق همه ی مسلمانان از شیعه و سنّی می باشد. اما از آنجا که این آیه و سپس خطبه ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دلیلی است واضح و آشکار بر امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام)، مخالفین و معاندین دست به کار شده و ایراداتی بر استدلال شیعه به این آیه مطرح کرده اند. یکی از این اشکالات آن است که مگر ممکن است رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از ابلاغ امر خدا ترسیده باشند؟! خوف برای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) چه معنائی دارد؟!در این مقاله بر آنیم تا پاسخی کوتاه به این اشکال بی مورد بدهیم. دلایل خوف رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم پیامبر (ص) از ابلاغ این پیام الهی به این جهت که مردم به او تهمت زده و نسبت دروغ دهند و به بگویند ، پسر عموی خود را معرفی نموده ، خوفناک بوده است . همچنین نزدیک بودن آنان به عصر جاهلیت و مسائل قومی و قبیله ای ، ممکن بود آنان را از پذیرش سخن رسول خدا (ص) بازدارد . حاکم حسکانی حنفی که از علمای سرشناس اهل سنت در قرن پنجم میباشد ، در کتاب معروف خود “شواهد التنزیل” روایاتی را نقل کرده که به خوف رسول خدا در آن ها اشاره شده است. در اینجا دو مورد را با هم می بینیم. ابن عباس و جابر بن عبد الله می گویند : خداوند پیامبر را امر کرد که علی را برای مردم نصب کند و آنان را از ولایت او باخبر نماید . پس رسول خدا ترسید که مردم بگویند : پسرعمویش را یاری کرد و به خاطر این بر وی طعنه بزنند . لذا خدا به او وحی کرد که : ای رسول ! آنچه را از سوی پروردگارت به تو رسیده ابلاغ کن ! الآیه . پس رسول خدا برای ولایت او در روز غدیر اقدام نمود . عن ابن عباس و جابر بن عبد الله قالا أمر الله محمدا أن ینصب علیا للناس لیخبرهم بولایته فتخوف رسول الله ص أن یقولوا حابى ابن عمه و أن یطعنوا فی ذلک علیه، فأوحى الله إلیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الآیة، فقام رسول الله بولایته یوم غدیر خم. شواهدالتنزیل ، الحاکم الحسکانی ، ج ۱ ص ۲۵۶ عبد اللَّه بن عباس حدیث معراج را از پیامبر نقل مىکند تا آنجا که خداوند فرمود: من پیامبرى را مبعوث نکردم مگر اینکه براى او وزیرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزیر توست. ابن عباس می گوید: پیامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از این موضوع به مردم سخن بگوید، چون آنان به عصر جاهلیت نزدیک بودند تا اینکه شش روز گذشت و خداوند این آیه را نازل کرد: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى إِلَیْکَ ، شاید تو ترککننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پیامبر خدا تحمل کرد تا اینکه روز هیجدهم شد و این آیه نازل گردید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» آنگاه پیامبر خدا به بلال دستور داد که در میان مردم اعلام کند که فردا کسى نماند مگر اینکه به غدیر خم برود، پیامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پیامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پیامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مىکردم از بیم آنکه مرا متهم و تکذیب کنید تا اینکه پروردگارم با وعیدى پس از وعیدى مرا در باره آن مورد عتاب قرار داد. آنگاه دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و او را بلند کرد تا جایى که مردم سفیدى بغل آنها را دیدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمایم، پس هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا هر کس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر کس را که او را یارى کند یارى کن و هر کس را که او را خوار سازد خوار کن و این آیه نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» . عن عبد الله بن عباس عن النبی ص [و ساق] حدیث المعراج إلى أن قال و إنی لم أبعث نبیا إلا جعلت له وزیرا، و إنک رسول الله و إن علیا وزیرک. قال ابن عباس فهبط رسول الله فکره أن یحدث الناس بشیء منها إذ کانوا حدیثی عهد بالجاهلیة حتى مضى [من] ذلک ستة أیام، فأنزل الله تعالى فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى إِلَیْکَ فاحتمل رسول الله [ص] حتى کان یوم الثامن عشر، أنزل الله علیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ثم إن رسول الله ص أمر بلالا حتى یؤذن فی الناس أن لا یبقى غدا أحد إلا خرج إلى غدیر خم، فخرج رسول الله ص و الناس من الغد، فقال یا أیها الناس إن الله أرسلنی إلیکم برسالة و إنی ضقت بها ذرعا مخافة أن تتهمونی و تکذبونی حتى عاتبنی ربی فیها بوعید أنزله علی بعد وعید، ثم أخذ بید علی بن أبی طالب فرفعها حتى رأى الناس بیاض إبطیهما [إبطهما] ثم قال أیها الناس الله مولای و أنا مولاکم فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و أنزل الله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ . شواهدالتنزیل ، الحاکم الحسکانی ، ج ۱ ص ۲۵۷ و ۲۵۸ جایگاه حاکم حسکانی : او در میان جامعه اهل سنت از جایگاه ممتازی برخوردار است از جمله ذهبی رجالی سرشناس اهل سنت ، او را چنین معرفی مینماید : الإمام المحدث البارع القاضی أبو القاسم عبیدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم … او إمام ، محدث ، دانشمند ، قاضی أبو القاسم عبیدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان قرشی عامری نیسابوری حنفی و حاکم است … سیر أعلام النبلاء ، ، الذهبی ، ج ۱۸ ص ۲۶۸ تعبیر امام در مورد او به خوبی از جایگاه ممتاز حاکم حسکانی خبر میدهد . همچنین ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ و سیوطی در کتاب طبقات الحفاظ درباره او چنین مینویسند : الحسکانى القاضى المحدث أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم ویعرف بابن الحذاء الحافظ شیخ متقن ذو عنایة تامة بعلم الحدیث … حسکانى ، قاضى و محدث ، أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان قرشی عامری نیسابوری حنفی حاکم و معروف به ابن حذاء است ، که حافظ و شیخی متقن و دارای عنایتی تمام به علم حدیث بوده است … تذکرة الحفاظ ، الذهبی ، ج ۳ ص ۱۲۰۰ - طبقات الحفاظ ، السیوطی ، ج ۱ ص ۴۴۲ شاهد متقنی بر این خوف رسول اکرم (ص) سخنی است که در صحیحین از ایشان نقل شده است . بخاری و مسلم در صحیحین نقل کرده اند که عقبة بن عامر می گوید: روزی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر جنازه ای نماز خوانده و سپس بر منبر رفت و سخنانی ایراد کرد و در پایان فرمود: به خدا قسم نمی ترسم که بعد از من مشرک شوید، بلکه آنچه بر شما می ترسم این است که به دنیا رغبت کرده و برای آن رقابت کنید. عن عقبة ابن عامر أن النبی صلى الله علیه وسلم خرج یوما فصلى على أهل أحد صلاته على المیت ثم انصرف إلى المنبر فقال إنی فرط لکم وأنا شهید علیکم وإنی والله لأنظر إلى حوضی الآن وإنی أعطیت مفاتیح خزائن الأرض أو مفاتیح الأرض وإنی والله ما أخاف علیکم أن تشرکوا بعدی ولکن أخاف علیکم أن تنافسوا فیها . صحیح البخاری ، البخاری ، ج ۲ ص ۹۴ و ج ۵ ص ۴۰ و ج ۷ ص ۱۷۳ – صحیح مسلم ، مسلم النیسابوری ، ج ۷ ص ۶۷ نسبت خوف به پیامبران در قرآن قرآن کریم در موارد متعددی صراحتا به پیامبران نسبت خوف داده است ، و چنین نسبتی را منافی شأن نبوت نمیداند . حال اگر این نسبت ، اهانت به آنان باشد ، آیا میتوان گفت که قرآن کریم به پیامبران (ص) اهانت نموده است ؟ خداوند متعال در قرآن کریم با صراحتِ تمام از خوف پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی (ع) در ابلاغ رسالت الهی و نیز تکلم او به این خوف در پیشگاه الهی ، آن هم دقیقا بعد از فرمان خداوندی به دعوت فرعون و قومش ، سخن گفته و میفرماید : « وَإِذْ نَادَى رَبُّکَ مُوسَى أَنْ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلاَ یَتَّقُونَ * قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِی » . « (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت موسى را ندا داد که به سراغ قوم ستمگر برو * قوم فرعون ، آیا آنان (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهیز نمى کنند؟! *(موسى) عرض کرد: « پروردگارا! از آن میترسم که مرا تکذیب کنند » . سوره شعراء آیه۱۰ الی۱۲ « … وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِی * قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ و َنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَاناً فَلاَ یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بِآیَاتِنَا أَنْتُمَا وَ مَنْ اتَّبَعَکُمَا الْغَالِبُونَ » . « و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند مى ترسم مرا تکذیب کنند! فرمود: «بزودى بازوان تو را بوسیله برادرت محکم (و نیرومند) مى کنیم، و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهیم و به برکت آیات ما، بر شما دست نمى یابند شما و پیروانتان پیروزید!» سوره قصص آیه ۳۳ و۳۴ « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولاَ لَهُ قَوْلا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى * قَالاَ رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَی * قَالَ لاَ تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى » . بسوى فرعون بروید که طغیان کرده است! * اما بنرمى با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد! * (موسى و هارون) گفتند: «پروردگارا! از این مى ترسیم که بر ما پیشى گیرد (و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد) یا طغیان کند (و نپذیرد)!» * خداوند فرمود : « نترسید ! من با شما هستم (همه چیز را) مى شنوم و مى بینم! » . سوره طه آیه ۴۲ الی۴۶ حال جای این سوال است که آیا قرآن به حضرت موسی (ع) اهانت نموده است ؟ و آیا کسی اگر بگوید که رسول خدا (ص) از ابلاغ ولایت امیر المؤمنین(ع) که انکار و دشمنی و دودستگی جامعه نوپای اسلامی را به دنبال داشت ، خوف داشته است ، به پیامبر(ص) اهانت و جسارت نموده است ؟ همچنین خداوند خوف حضرت موسی (ع) از این که به دست فرعونیان به خاطر قتل شخص قبطی ، کشته شود سخن گفته و میفرماید : « قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِی» . عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته ام ، مى ترسم مرا به قتل برسانند! سوره قصص آیه ۳۳ و۳۴ «… وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِی » . و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند مى ترسم مرا بکشند .سوره شعراء آیه ۱۴ قرطبی در تفسیر این آیات مینویسد : وقد مضى فی طه ذکره وخاف موسى أن یقتلوه به ودل على أن الخوف قد یصحب الأنبیاء والفضلاء والأولیاء مع معرفتهم بالله وأن لا فاعل إلا هو إذ قد یسلط من شاء على من شاء . و موسى از این که آنان او را به خاطر آن قبطی به قتل رسانند ، ترسید که ، بر این نکته دلالت دارد که گاهی با وجود معرفت به خداوند و درک این نکته که فاعلی جز او نیست ، خوف مصاحب و همراه انبیاء وبزرگان و اولیای الهی بوده استزیرا که گاهی خداوند هر که را بخواهد بر هر که بخواهد مسلط مینماید . الجامع لأحکام القرآن ، القرطبی ، ج ۱۳ ص ۹۲ در بسیاری از منابع اهل سنت از طریق عایشه و ابن عباس ، این گونه آمده است که رسول خدا (ص) تا زمانیکه آیه « یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ » نازل نشده بود ، محافظ و نگهبان برای خود داشتند ، با توجه به تصریح علمای اهل سنت مبنی بر نزول این آیه در مدینه و بلکه در اواخر بعثت نازل شده همان گونه که ابن کثیر دمشقی از ارکان وهابیت مینویسد : … والصحیح أن هذه الآیة مدنیة ، بل هی من أواخر ما نزل بها . نظر صحیح این است که نزول این آیه در مدینه بوده و بلکه از آخرین آیاتی است که نازل شده ، است . تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، ج ۲ ص ۸۰ ، حال این سوال اساسی مطرح میشود که ، آیا این نگهبانی و حراست طولانی چندین ساله ، نشان خوف و به تبع آن جسارت به ساحت رسول خدا (ص) نخواهد بود؟ و آیا طبق نظر کسانی که نسبت خوف به پیامبر (ص) را اهانت به ایشان تلقی میکنند ، اهانت نمیباشد؟! |
بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشته ضمن تاکید بر اهمیت نگارش گفتار و رفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برای شناخت دین، مطالب مستندی را درباره ی موضع گیری خلفا دربرابر سنت نقل کردیم. روشن شد که هر سه خلیفه ی اهل سنت، از نقل و نشر سنت نبوی ممانعت به عمل آورده و در مواردی به سوزاندن نوشته ها و زندانی کردن و تبعید ناقلین سنت پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله اقدام کرده اند. (۱)
اکنون نیز مورد دیگری را که به همین رفتار خلفا مربوط می شود، نقل می کنیم تا پایان بخش گزارشات مان در این زمینه باشد. منابع اهل سنت این گونه نقل می کنند:به عمر بن خطاب خبر رسید که در دست مردم کتاب هایی پیدا شده است. وی آن کتاب ها را رد کرد و ناپسند دانست و گفت: ای مردم! به من خبر رسیده است که در دست شما کتاب هایی پیدا شده است، بهترین کتاب ها نزد خداوند، راست ترین و استوارترین آنهاست، پس هیچ کس نزد خود کتابی نگه ندارد، مگر این که آن را به من نشان دهد تا من نظر خود را در مورد آن کتاب بیان کنم. مردم گمان کردند که عمر می خواهد کتاب ها را بررسی و ارزیابی کند تا در آنها اختلاف و مشکلی نباشد، پس کتاب های خود را به او دادند اما عمر همه کتاب ها را به آتش سوزاند و در موردشان گفت: دروغ هایی هانند دروغ های یهودیان و مسیحیان. (۲)
آن چه درمورد این روایت تاریخی به ذهن می رسد، این است که:
۱- فراخواندن همه کتاب ها برای بررسی و زدودن مطالب نادرست، کاری بسیار شایسته و منطقی است، ولی آیا “عمر” قصد داشت این کار را به تنهایی انجام دهد، یا برای این کار گروه علمی متشکل از اصحاب دانا و آگاه از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در نظر داشت؟ ظاهرا پاسخ اول درست است، چون در گفته ی “عمر” آمده که “من نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کنم“. پس “عمر” خود را در موقعیت شخصی آگاه به سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده است. آیا “عمر” چنین دانشی به سنت داشته است؟ جواب این سوال منفی است، عمر بارها و بارها ناتوانی خود را در پاسخ به پرسش های مسلمانان نشان داده و حضرت امیرمومنان علی علیه السلام را به دانایی ستوده است. به نظر شما چه هدفی در پس پرده ی این فراخوان عمومی بوده است؟ ادامه ماجرا این هدف را نشان می دهد: سوزاندن و از بین بردن هر مطلبی که به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان قرار داشته است.
۲- فرض می کنیم که هدف “عمر” از این فراخوان همان مطلبی بوده که خود اظهار داشته است و می خواسته نظر خود را در مورد کتاب ها بیان کند تا مطالب نادرست و مشکل دار از دست مردم حذف شود و تنها مطالب صحیح و آنچه واقعا سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده، ثبت شود. در این صورت آیا از نظر منطقی این کار درست است که بدون بررسی و مراجعه به دانایان، هر آنچه به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان بوده، طعمه ی حریق گردد؟ آیا در بین این کتاب ها هیچ مطلب صحیحی وجود نداشته است؟ آیا منطقی است که بدون خواندن مطلبی، آن را دروغ اعلام کنیم؟
۳- مسلمانان با چه زمینه ی ذهنی، نوشته های خود را در اختیار “عمر” قرار دادند؟ غیر از این بود که “عمر” اعلام داشت می خواهد نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کند؟ آیا مردم به این وعده اعتماد نکردند؟ آیا پاسخ اعتماد مسلمانان، سوزاندن کتاب های آنان، آنهم بدون بررسی و اعلام دلیل اشکال، بود؟ آیا مسلمانان مالک آن کتاب ها نبودند؟ از بین بردن اموال مسلمانان بدون استدلال و توضیح از نظر شما کار درستی است؟
هرچند اشکالات دیگری نیز در این مورد وجود دارد و نیز مطالب دیگری درمورد ممانعت خلفا از تدوین و نشر سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در کتب اهل سنت گزارش شده است، اما مسئله را در اینجا به پایان می رسانیم ولی برای دسترسی به نتیجه، مطلب بعد را به بررسی جواب هایی که علمای اهل سنت در این مورد بیان کرده اند، اختصاص می دهیم. بیان این نکته لازم است که تا امروز هیچ یک از علمای اهل سنت، ماجرای ممنوعیت نقل احادیث و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از سوی دستگاه خلافت را رد نکرده است.
پی نوشت ها:
۱- برای اطلاع بیشتر به سلسله مطالب “خلفای اهل سنت و دانش دینی”، شماره های ۵، ۱۳، ۱۵و۱۷ مراجعه فرمائید.
۲- برخی از منابع اهل سنت:
الف- الطبقات الکبری، جلد۵، صفحه۱۸۸/ب- تقیید العلم، صفحه۵۲/ج- کنزالعمال، جلد۵، صفحه۱۴۰/د- حیاة عمر بن الخطاب، صفحه۱۵۷/هـ- تدوین السنة، صفحه۲۷۴
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب عمر بن خطاب هنگام بی آبی نماز نمیخواند،به تعدادی از اسناد توجه کنید:
فقال عمر ، أما أنا فلم أکن أصلى حتى أجد الماء(١)
فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۲)
فقال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء (٣)
قال عمر : أما أنا فلم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۴)
فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۵)
فقال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء(۶)
ما صلیت حتى أجد الماء(۷)
قال عمر أما أنا فلم أکن أصلی حتى أجد الماء(۸)
قال عمر : أما أنا فلم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۹)
فقال عمر : أما أنا فلو لم أجد الماء لم أکن لأصلی حتى أجد الماء(۱۰)
طبق تصریح جناب عمر بن خطاب و علمای اهل سنت خلیفه ثانی هنگام بی آبی نماز نمیخواند.
سئوال این است چطور عمر بن خطاب خبر نداشته است که تیمم هم شارع قرار داده است؟
چند تا نماز را نخوانده ؟ چند نفر به فتوای ایشان مقابل قرآن ایستاده و نماز را ترک کرده؟
ایا میتوان گفت خلیفه اجتهاد کرده و تیمم را از شرع حذف کرده؟ آیا میتوانیم در حال حاضر هم بعلت نبودن آب نماز را ترک کنیم؟ حکم قران در باره تیمم را ایشان نقض کرده؟خدا و پیامبر فراموش کرده اند ایه ای برای نقص تیمم بفرستد و اعلام کنند(نعوذو بالله) شاید هم بعد قطع وحی این هم جزو موافقات عمر محسوب شده است؟
پی نوشت:
(١)سنن أبی داود – ابن الأشعث السجستانی – ج ۱ – ص ۸۱
(۲)سنن النسائی – النسائی – ج ۱ – ص ۱۶۸
(۳)عمدة القاری – العینی – ج ۴ – ص ۱۹
(۴)المصنف – عبد الرزاق الصنعانی – ج ۱ – ص ۲۳۸ – ۲۳۹
(۵)السنن الکبرى – النسائی – ج ۱ – ص ۱۳۳
(۶)مسند أبی یعلى – أبو یعلى الموصلی – ج ۳ – ص ۱۸۱
(۷)المعجم الکبیر – الطبرانی – ج ۹ – ص ۳۱۴
(۸)التمهید – ابن عبد البر – ج ۱۹ – ص ۲۷۳
(۹)کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۹ – ص ۵۸۸
(۱۰)جامع البیان – إبن جریر الطبری – ج ۵ – ص ۱۵۹
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین شلاق به دست اسلامی !+سند
دمیری در ” حیاة الحیوان ” ج ۱ ص ۴۸۱ چنین می گوید :” وکان فی أیام عمر الفتوحات العظام ……. وأول من ضرب بالدرة وحملها”( حیاة الحیوان الکبرى ، اسم المؤلف: کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى الدمیری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : أحمد حسن بسج )
*بَلاذُری در ” انساب الاشراف ” ج ۳ ص ۳۹۸ چنین می گوید :” وکان عمر أول من عس علیه فی عمله بالمدینة، وحمل الدرة وأدب بها حتى قیل بعده: لدرة عمر أهیب من سیفکم هذا “) أنساب الأشراف ، اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : ۲۷۹هـ ()
*ابن جوزی حنبلی در ” تلقیح فهوم اهل الاثر ” ص ۷۶ چنین می گوید :”أبو حفص عمر بن الخطاب هو ابن نفیل بن عبد العزى بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی وأمه حنتمة بنت هشام بن المغیرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم ……. وأول من عز فی عمله وحمل الدرة وأدب بها”
)تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر ، اسم المؤلف: جمال الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن الجوزی ، دار النشر : شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت – ۱۹۹۷ ، الطبعة : الأولى)وی این مطلب را در ” صفوه الصفوه ” ج ۱ ص ۲۷۷ نیز بیان می کند .
*ابن اثیر در ” اُسد الغابه ” ج ۴ ص ۱۹۲ چنین می گوید:
” وهو أَوّل من اتَّخَذَ الدِّرَّة”
) أسد الغابة فی معرفة الصحابة ، اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان – ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی (
ابن اثیر این مطلب را در ” الکامل فی التاریخ ” ج ۲ ص ۴۵۴ نیز بیان می کند با این توصیفات :
” وهو أول من حمل الدرة وضرب بها”
*ابن ابی الحدید معتزلی شافعی در ” شرح نهج البلاغه ” ج ۱۲ ص ۴۷ چنین می گوید :
” قال المؤرخون : …… وأول من حمل الدرة وأدب بها. وقیل بعده : کانت درة عمر أهیب من سیف الحجاج ”
)شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری (
*ابوالفداء در ” المختصر فی تاریخ البشر ” ج ۱ ص ۱۱۳ چنین می گوید :
” وکان عمر رضی الله عنه طویل القامة أبیض أصلع أشیب ….وأول من حمل الدرة وضرب بها ”
( المختصر فی أخبار البشر ، اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (المتوفى : ۷۳۲هـ ((
*صفدی در ” الوافی بالوفیات ” ج ۲۲ ص ۲۸۴ چنین می گوید :
” وهو أول من تسمى بأمیر المؤمنین وأول من اتخذ الدرة ”
) الوافی بالوفیات ، اسم المؤلف: صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی ، دار النشر : دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م ، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى(
*ابن کثیر سلفی در ” البدایه و النهایه ” ج ۷ ص ۱۳۳ چنین می گوید :
” وهو عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی ابن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزاربن معد بن عدنان القرشی أبو حفص العدوی ….. وأول من عس بالمدینة وحمل الدرة وادب بها”
)البدایة والنهایة ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء ، دار النشر : مکتبة المعارف – بیروت (
*قلقشندی در ” مآثر الانافه ” ج ۱ ص ۹۲ چنین می گوید :
” وأول من اتخذ الدرة لیعزر بها الجناة فکان لها عندهم من الهیبة ما لا فوقه حتى قال الشعبی إن درة عمر لأهیب من سیف الحجاج ”
(آثر الإنافة فی معالم الخلافة ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله القلقشندی ، دار النشر : مطبعة حکومة الکویت – الکویت – ۱۹۸۵ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الستار أحمد فراج (
*ابن تغرری اتابکی در ” مورد اللطافه فی من ولی السلطنه و الخلافه ” ج ۱ ص ۵۰ چنین می گوید :
” وأول من حمل الدرة وضرب بها”
(مورد اللطافة فی من ولی السلطنة والخلافة ، اسم المؤلف: یوسف بن تغرری بردی الأتابکی ، دار النشر : دار الکتب المصریة – القاهرة – ۱۹۹۷م ، تحقیق : نبیل محمد عبد العزیز أحمد (
*جلال الدین سیوطی در ” تاریخ الخلفا ء ” ص ۲۳ چنین می گوید :
” وهو أول من اتخذ الدرة ”
(تاریخ الخلفاء ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : مطبعة السعادة – مصر – ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید)سیوطی این مطلب را در ” اسعاف المبطا ء ” ص ۲۲ نیز بیان کرده است .
*مجیر الدین حنبلی علیمی در ” الانس الجلیل ” ج ۱ ص ۲۶۰ چنین می گوید :
” وأول من حمل الدرة وضرب بها ”
(الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ، اسم المؤلف: مجیر الدین الحنبلی العلیمی ، دار النشر : مکتبة دندیس – عمان – ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م ، تحقیق : عدنان یونس عبد المجید نباتة )
همچنان که مشاهده فرمودید ، بنابر گفتار علمای اهل سنت ، اولین کسی که شلاق به دست گرفت و در مدینه گشت می زد و مردم را با آن مورد عنایت قرار می داد ( یعنی می زد ! ) جناب عمر بن خطاب بوده است .
و این هیبت شلاق عمر بن خطاب آنقدر زیاد بوده است که عمر را با حجاج بن یوسف و شلاقش را با شمشیر حجاج مقایسه کرده اند!!
آیا این است سنت پیامبری که فرموده است : انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( سنن البیهقی ج ۱۰ ص ۱۹۲ (
((من برای کامل نمودن مکارم اخلاق مبعوث شدم ((
برای همین سجایای عجیب اخلاقی عمر بن خطاب بوده است که وقتی ابی بکر ، وی(عمر بن خطاب ) را بعنوان جانشین معرفی کرد ؛ مردم به وی اعتراض کردند که : ( آیا بر ما مردی تندخو و سنگدل را بر ما انتخاب نمودی ؟ )
اتستخلف علینا فظا غلیظا
المصنف – ابن ابی شیبه – ج ۷ ص ۴۸۵
اولین شلاق به دست اسلامی !+سند
دمیری در ” حیاة الحیوان ” ج ۱ ص ۴۸۱ چنین می گوید :” وکان فی أیام عمر الفتوحات العظام ……. وأول من ضرب بالدرة وحملها”( حیاة الحیوان الکبرى ، اسم المؤلف: کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى الدمیری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : أحمد حسن بسج )
*بَلاذُری در ” انساب الاشراف ” ج ۳ ص ۳۹۸ چنین می گوید :” وکان عمر أول من عس علیه فی عمله بالمدینة، وحمل الدرة وأدب بها حتى قیل بعده: لدرة عمر أهیب من سیفکم هذا “) أنساب الأشراف ، اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : ۲۷۹هـ ()
*ابن جوزی حنبلی در ” تلقیح فهوم اهل الاثر ” ص ۷۶ چنین می گوید :”أبو حفص عمر بن الخطاب هو ابن نفیل بن عبد العزى بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی وأمه حنتمة بنت هشام بن المغیرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم ……. وأول من عز فی عمله وحمل الدرة وأدب بها”
)تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر ، اسم المؤلف: جمال الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن الجوزی ، دار النشر : شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت – ۱۹۹۷ ، الطبعة : الأولى)وی این مطلب را در ” صفوه الصفوه ” ج ۱ ص ۲۷۷ نیز بیان می کند .
*ابن اثیر در ” اُسد الغابه ” ج ۴ ص ۱۹۲ چنین می گوید:
” وهو أَوّل من اتَّخَذَ الدِّرَّة”
) أسد الغابة فی معرفة الصحابة ، اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان – ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی (
ابن اثیر این مطلب را در ” الکامل فی التاریخ ” ج ۲ ص ۴۵۴ نیز بیان می کند با این توصیفات :
” وهو أول من حمل الدرة وضرب بها”
*ابن ابی الحدید معتزلی شافعی در ” شرح نهج البلاغه ” ج ۱۲ ص ۴۷ چنین می گوید :
” قال المؤرخون : …… وأول من حمل الدرة وأدب بها. وقیل بعده : کانت درة عمر أهیب من سیف الحجاج ”
)شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری (
*ابوالفداء در ” المختصر فی تاریخ البشر ” ج ۱ ص ۱۱۳ چنین می گوید :
” وکان عمر رضی الله عنه طویل القامة أبیض أصلع أشیب ….وأول من حمل الدرة وضرب بها ”
( المختصر فی أخبار البشر ، اسم المؤلف: أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (المتوفى : ۷۳۲هـ ((
*صفدی در ” الوافی بالوفیات ” ج ۲۲ ص ۲۸۴ چنین می گوید :
” وهو أول من تسمى بأمیر المؤمنین وأول من اتخذ الدرة ”
) الوافی بالوفیات ، اسم المؤلف: صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی ، دار النشر : دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م ، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى(
*ابن کثیر سلفی در ” البدایه و النهایه ” ج ۷ ص ۱۳۳ چنین می گوید :
” وهو عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدی ابن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزاربن معد بن عدنان القرشی أبو حفص العدوی ….. وأول من عس بالمدینة وحمل الدرة وادب بها”
)البدایة والنهایة ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء ، دار النشر : مکتبة المعارف – بیروت (
*قلقشندی در ” مآثر الانافه ” ج ۱ ص ۹۲ چنین می گوید :
” وأول من اتخذ الدرة لیعزر بها الجناة فکان لها عندهم من الهیبة ما لا فوقه حتى قال الشعبی إن درة عمر لأهیب من سیف الحجاج ”
(آثر الإنافة فی معالم الخلافة ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله القلقشندی ، دار النشر : مطبعة حکومة الکویت – الکویت – ۱۹۸۵ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الستار أحمد فراج (
*ابن تغرری اتابکی در ” مورد اللطافه فی من ولی السلطنه و الخلافه ” ج ۱ ص ۵۰ چنین می گوید :
” وأول من حمل الدرة وضرب بها”
(مورد اللطافة فی من ولی السلطنة والخلافة ، اسم المؤلف: یوسف بن تغرری بردی الأتابکی ، دار النشر : دار الکتب المصریة – القاهرة – ۱۹۹۷م ، تحقیق : نبیل محمد عبد العزیز أحمد (
*جلال الدین سیوطی در ” تاریخ الخلفا ء ” ص ۲۳ چنین می گوید :
” وهو أول من اتخذ الدرة ”
(تاریخ الخلفاء ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : مطبعة السعادة – مصر – ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید)سیوطی این مطلب را در ” اسعاف المبطا ء ” ص ۲۲ نیز بیان کرده است .
*مجیر الدین حنبلی علیمی در ” الانس الجلیل ” ج ۱ ص ۲۶۰ چنین می گوید :
” وأول من حمل الدرة وضرب بها ”
(الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ، اسم المؤلف: مجیر الدین الحنبلی العلیمی ، دار النشر : مکتبة دندیس – عمان – ۱۴۲۰هـ- ۱۹۹۹م ، تحقیق : عدنان یونس عبد المجید نباتة )
همچنان که مشاهده فرمودید ، بنابر گفتار علمای اهل سنت ، اولین کسی که شلاق به دست گرفت و در مدینه گشت می زد و مردم را با آن مورد عنایت قرار می داد ( یعنی می زد ! ) جناب عمر بن خطاب بوده است .
و این هیبت شلاق عمر بن خطاب آنقدر زیاد بوده است که عمر را با حجاج بن یوسف و شلاقش را با شمشیر حجاج مقایسه کرده اند!!
آیا این است سنت پیامبری که فرموده است : انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( سنن البیهقی ج ۱۰ ص ۱۹۲ (
((من برای کامل نمودن مکارم اخلاق مبعوث شدم ((
برای همین سجایای عجیب اخلاقی عمر بن خطاب بوده است که وقتی ابی بکر ، وی(عمر بن خطاب ) را بعنوان جانشین معرفی کرد ؛ مردم به وی اعتراض کردند که : ( آیا بر ما مردی تندخو و سنگدل را بر ما انتخاب نمودی ؟ )
اتستخلف علینا فظا غلیظا
المصنف – ابن ابی شیبه – ج ۷ ص ۴۸۵
چرا بجاى رضایتطلبى، خود فدک را بازنگرداندند؟!! آیا این مسخره نیست که ظالم در حالى که به ظلم خود ادامه مىدهد طلب عفو کند و در همان حال ظلم را تکرار کند؟!
ابوبکر و عمر ملعون وارد شدند و تا چشمشان به حضرت زهرا علیهاالسلام افتاد سلام کردند ولى حضرت جواب آنها را نداد! و این در حالى بود که حضرت روى خود را به طرف دیوار گردانده بود. آنها به طرف مقابل حضرت آمدند ولى حضرت روى برگردانید، و چند بار این کار تکرار شد. تا آنکه حضرت به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «پارچه اى روى صورتم بینداز»، و به زنها فرمود: «شما مرا برگردانید»، و گویا حضرت از شدت جراحات نمىتوانستند بدن مبارک را حرکت دهند.
پس از گفتگوی کوتاهی که مابین غاصبین ولایت مولا و حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها گذشت؛
سپس حضرت دستان مبارک را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «خدایا، من تو را شاهد مىگیرم، اى حاضرین شما هم شاهد باشید، که این دو نفر در حیاتم و هنگام مرگم مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به تو و پیامبرت مىنمایم. نه بخدا قسم، هرگز از شما دو نفر راضى نمىشوم و با شما سخن نمىگویم تا پدرم پیامبر را ملاقات کنم و آنچه کردهاید به او خبر دهم و او دربارهى شما حکم نماید. بخدا قسم، در هر نمازى که بخوانم بر شما نفرین مىکنم».
منبع: سایت شهید آوینی