هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

این سخن ورد زبانها افتاد(دیدی اخر علی از پا افتاد)(بر دشمن و قاتلین بی بی حضرت زهرا (س) لعنت )
هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

هیئت محبین اهلبیت ع (شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعیتى انکار ناپذیر )

این سخن ورد زبانها افتاد(دیدی اخر علی از پا افتاد)(بر دشمن و قاتلین بی بی حضرت زهرا (س) لعنت )

بهترین وب سایت در جهان

http://www.imamalislib.com/ 

 

 

بهترین وب سایت در جهان

جوانی علی (ع) الگویی برای جوانان

جوانی علی (ع) الگویی برای جوانان

می گویند باید از حضرت علی (ع) الگو بگیریم! اما چگونه؟!... من یک جوان هستم! یک جوان با خصوصیات خاص دوران جوانی! یک جوان با شور و نشاط خاص این دوران که به خنده و تفریح ,  به شور و احساست نیاز دارد و الگویی که مرا به شور آورد

با تمام این حرفها , باز هم الگو برای تو و برای همه  , مولای متقیان است : و بخصوص جوانی شان

الگو گرفتن یک الگو

بله! خود امیر المومنین  در جوانی شان , الگو داشته اند. الگویشان نیز پیامبر بوده است . از علی (ع) از شش سالگی همراه و همراز پیامبر و در خانه ایشان زندگی می کرده اند و در همه امور زندگی شان , حتی جزیی ترین مسایل هم به پیامبر اقتدا می نمودند یعنی خود ایشان هم از یک انسان کامل و والای دیگر الگو می گرفته اند

اما چگونه؟

پیامبر اکرم (ص)  و علی(ع) همواره با هم بودند. از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خویشان دعوت عمومی در خانه خدا و حتی سفرههای تبلیغی پیامبر. علی (ع) همیشه اول صبح به دیدار پیامبر می رفت و آنگاه یکدیگر را شاداب در آغوش می کشیدند و احوال هم را می پرسیدند . آندو بزرگوار اوقات زیادی از شبانه روز را در کنار هم به کار و تلاش می پرداختند و گاه علی (ع) خالصانه عرق از پیشانی پیامبر پاک می کرد و ایشان صمیمانه از او تشکر می نمود

علی (ع)  خود در این باره می فرماید : (( پیامبر (ص) مرا در دامان خود پرورید. من کودک بودم , پیامبر مرا چون فرزند خود درآغوش گرمش می فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جای می داد... هرگز نیافت که من دروغی بگویم و در کردار من اشتباهی رخ دهد. من همچون بچه شتری تازه که پیوسته به دنبال مادرش هست , دنبال او می رفتم . او هر روز نکته ای تازه ای از اخلاق برای من آشکار می ساخت و مرا فرمان می داد که در خط او حرکت کنم . ان حضرت مدتی از سال در کوه حرا به سر می برد و کسی جز من او را نمی دید... من نوروحی و رسالت را می دیدم و بوی خوش و دل انگیز نبوت را احساس می کردم ... موقعیتی که من در محضر رسول الله داشتم برای هیچ کس نبود))ـ

بسیار خوب!تمام این حرف ها درست ! اما حضرت علی (ع) , پیامبر را می دیده اند و وجود ایشان را لمس می کرده اند و به ایشان اقتدا می کرده اند اما من چه که حضرت علی (ع) را نمی بینم , چگونه می توانم از ایشان الگو بگیرم !؟

تاریخ که روح , افعال و رفتار امیرالمومنین را دیده و نقل کرده است . از او استفاده کن ! از دیدگان تاریخ!؟

شجاعت , جوانمردی و شورمندی حضرت علی (ع)

آری ! مگر تو نمی گفتی الگویی می خواهی که تو را به شور بیاورد . آنچه می تواند یک جوان را به شور بیاورد ,  دیدن حماسه آفرینی ها و شورمندی های کسی است که به او علاقه مند است . حال چه کس دیگری را سراغ داری که به اندازه امیرالمومنین , حماسه آفریده باشد

در همان کودکی که مصادف بود با آغاز بعثت پیامبر ,  کودکان به تحریک مشرکان پیامبر را آزار می دادند و سنگ می پراندند, با شجاعت از اطراف پیامبر دور می کرد . چه کسی , شب را در بستری پر خطر بجای دیگری , بجای محبوبش خوابیده و از آن شب بعنوان لذت بخش ترین شب عمرش یاد کرده است ؟ مگر رشادت های امیر المومنین در جنگ بدر را نشنیده ای؟ آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخین نیمی از کشته شدگان این جنگ با ضرب مشیر علی (ع) از پای درامده بودند. می دانی در جنگ احد زمانی که علی (ع) 26 سال داشت  , آنجا که در همان اوایل جنگ 9 پرچمدار لشگر دشمن را به خاک انداخت و بعد هنگامی که پیامبر در خطر محاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت می چرخید و از وجود مبارکشان محافظت می کرد همه مردم چه ندایی را از آسمان شنیدند

لا فتی الا علی , لا سیف الا ذولفقار

علی از همه جوان ها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشیرها  برنده تراست

اما جنگ خندق و شجاعت بی همتای علی (ع) و داوطلب شدن ایشان جهت مبارزه با عمروبن عبدو یکی از نیریمند ترین مردان عرب آری همانجا بود که پیامبر به واسطه اخلاص علی (ع) در این مقابله بی نظیر فرمود

ضربه علی یوم الخندق , افضل من عباده ثقلین

به راستی که چنین جمله ای در وصف هیچ دلیر مرد دیگری بیان نشده ! در ان زمان امیر المومنین 28 سال بیشتر نداشت!؟

در جنگ خیبر نیز هنگامیکه تمام مردان با تجربه و جنگ دیده سپاه اسلام شکست خورده بازگشتند , علی (ع) به میدان آمد و با فتح قلعه محکم و مقاوم خیبر ان پیروزی بزرگ را برای اسلام به ارمغان اورد

به راستی که هیچ جوان دیگری , چنین جوانی پر شور و هیجان انگیزی نداشته است

همه مردان بزگ تاریخ بشریت و پیشاپیش همه آنها علی (ع) در دوران جوانی از رموز موفقیت به خوبی بهره برده , راههای پر پیچ و خم آن را با درخشندگی پشت سر نهاده , توانسته اند کارهای بزرگی را به انجام رسانند

تفریح و شادی علی (ع)

می دانی ای دوست عزیز : من هم حرفهای تو را می پذیرم . اما جنگ و شور و حماسه بخشی از زندگی انسان است . چیزهای دیگری هم هستند که آدمی باید به آنها هم توجه کند. یک الگوی کامل , باید در ان زمینه ها هم حرف برای گفتن داشنه باشد. اینطور نیست ؟

حتما همینطور است و من به تو می گویم که امیر المومنین در آن موارد هم , الگویی قابل قبول و کامل ارایه می دهد . آخر تو درباره زندگی امیرامومنین چه فکر کرده ای؟

فکر می کنی تمام زندگی حضرت علی (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

یعنی اینطور نبوده است !؟

نه که نبوده است ! حضرت علی (ع) , مردی خوش رو و خندان بوده اند . همیشه تبسم بر لب داشته اند که دل مومنان را شاد می کرده است . ایشان تفریح هم می کرده اند. منتها تفریح در دیدگاه امام علی (ع) ولگردی و اتلاف وقت یا روز را به شب رساندن نبود؟

پس تفریح علی (ع) چگونه بود؟

علی (ع) کار را تفریح می دانست

تفریح او را  ,  مسافرت ,کمک به دیگران ,تحصیل و تدریس ,  سرودن ,  نوشتن ,  حفظ و قرائت قران ,  مباحثه  ,  نگریستن به طبیعت و ورزش تشکیل می داد . پرداختن به ورزشهای شمشیر بازی ,  پرتاب نیزه ,  اسب سواری ,  کشتی ,  وزنه برداری و شرکت در مسابقات ورزشی هم برای ایشان جنبه تفریح داشته است

چقدر جالب بوده است ! احتمالا به دلیل همین دیدگاه امیرالمومنیننسبت به تفریح و زندگی بوده است که اگر سرتاسر زندگی شان را مرور کنیم , لحظه ای توقف و سکون در ان نمی یابیم. گویی حتی یک لحظه هم با لحظه قبلی اش مشابه نبوده است و درست بدلیل همین دیدگاه بود که شوخی و خنده هم در سیره مولای متقیان شکل دیگری داشت

امیر المومنین اهل شوخی و مزاح بود. اما نه شوخی های زننده و بی مزه ! بلکه مزاح های معنادار و آموزنده

هر گاه یکی از یاران و دوستانش را گرفته می دید با شوخی او را خوشحال می کرد تا اندکی از اندوهش کم شود. از همه مهمتر اینکه شادی علی (ع) هنگامی بود که یک کافر ,  مسلمانمی شد. جنگی به پیروزی ختم می شد ,  غذایی به فقیر می رساند ,  دل غمدیده ای را شاد می کرد ,  مشکلی را از کسی مرتفع می کرد و کودک یتیمی را ذوق زده می نمود

نکته دیگر هم این بود که مولای متقیان در شوخی هایش مراقب و محافظ حدود شرعی بود تا حتی به شوخی دروغ نگوید ,  دل مومنی را نشکند و یا با زن و دختر نامحرمی ,  شوخی نماید

علی(ع) و اتباط با زنان و دختران

به طور مثال همین چگونگی ارتباط داشتن با زنها و دخترهای نا محرم در جامعه  ,  یکی از معضلات امروز ما جوانهاست.بخاطر اینکه نه الگوی مناسبی در مورد ان ارائه شده و نه دیدگاه دین در مورد آن به خوبی مشخص و تبیین شده است. تازه ,  تندروی ها و کج روی های گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه کن

اگر به سیره امیرالمومنین دقت کنی ,  می بینی که حضرت  ,  در سنین جوانی با زنان سالخورده سلام و احوالپرسی می نمود ولی با دختران و زنان جوان نه ! حتی سلام هم نمی کرد . در حالیکه پیامبر در همان زمان با زنان و دختران جوان هم سلام و احوالپرسی می کردند چون زمانی که علی (ع) 20 ساله و در عنفوان جوانی چنین عمل می نمود ,  پیامبر اکرم قریب 50 سال از عمر شریفشان می گذشت. بنابراین از آنجا که احتمال پیش امدن گناه دست کم برای طرف مقابل دور از ذهن نبود ,  علی (ع)این تربیت شده مکتب پیامبر به عنوان یک جوان سعی داشت مسائل ارتباطی و حدود بین دختر و پسر و به عبارتی زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود نازنین آن حضرت مبراو پاکیزه از هرگونه آلودگی بود

از طرفی پیامبرسه دختر جوان به نامهای زینب ,  ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند ,  بااینکه علی(ع)از کودکی به این خانه رفت و آمد داشتند ,   اما در این رفت و امدها نهایت دقت را بعمل می آوردند. درحالی که همین علی (ع) در دوران خلافتش وقتی که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهیدی را نیاز به کمک دید به یاری او شتافت

پس در ارتباط با افراد نامحرم ,  چیزی که بیش از همه اهمیت دارد

نیت و انگیزه طرفین و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده در این ارتباط برای هر دو نفر است

یاری رساندن به نیازمند و در طلب رضای خدا آنهم در حد ضرورت مطلوبست و لیکن این سیره جدایی از بهانه جویی برای آشنایی و استمتاعات و لذت جویی و هرگونه آلودگی دیگر است

به راستی که کسی چون حضرت علی (ع) ,  در سنین جوانی اش و در ریزترین حرکات و رفتارهایش بهترین الگوی نسل جوان ماست

 

مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)

مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)

خاندان با شرافت «بنى هاشم»، چهره هاى تاب ناک و شخصیت هاى ارزش مندى را به عنوان «الگو و اسوه» به جامعه بشرى تقدیم کرده است. «مسلم بن عقیل»، یکى از این الگوهاى حماسه و ایثار و دین دارى است که در این شماره با جلوه هایى از عظمت روح و ادب و فداکارى او آشنا مى شویم.

باشد که این گونه قهرمانان با ایمان، سرمشق ما و فرزندانمان قرار گیرند.

خاندان پاک

ابوطالب، عموى بزرگوار پیامبر و بزرگ مکه و طایفه بنى هاشم، چهار پسر داشت به نام هاى: عقیل، طالب، جعفر و على (ع).

مسلم، فرزند عقیل بود و عقیل نیز فرزند بزرگ ابوطالب. با این حساب، مسلم بن عقیل، برادرزاده على بن ابى طالب (ع) و پسر عموى سید الشهدا (ع) است. او نیز مانند همه افراد این خاندان که بزرگوار، کریم، شجاع، پاک و با شخصیت بودند، از برجسته ترین خصلت هاى انسانى برخوردار بود و در میان جوانان بنى هاشم، یکى از رشیدترین و مؤمن ترین چهره ها به شمار مى رفت.

پیامبر خدا (ص)، او و پدرش را ستوده است. در سخنى که از عقیل و پدرش یاد مى کند، از مسلم هم ستایش مى کند و خطاب به على (ع) مى فرماید: «فرزند او (مسلم) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او شک مى ریزد و فرشتگان مقرّب پروردگار بر او درود مى فرستند.»(1)

پیوند مضاعف

مسلم بن عقیل با امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پیوند نَسَبى داشت، اما پس از آن که افتخار یافت داماد امیرمؤمنان (ع) شود و یکى از دختران آن حضرت را به نام «رقیه» به همسرى بگیرد، این پیوند مستحکم تر گشت و بر موقعیت او افزوده شد.

مسلم، در دوران امام على (ع) جوانى رشید و پاک بود و به نقل برخى تواریخ، در دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع)، عهده دار برخى منصب هاى نظامى در سپاه آن حضرت بود و در جنگ صفین حضور داشت و در کنار امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر، مأموریتى در جناح راست لشکر اسلام بر دوش داشت.

مسلم بن عقیل، پس از شهادت امیرمؤمنان على (ع)، سربازى فرمان بردار در خدمت امام حسن مجتبى بود و در دوران ده ساله امامت آن حضرت، در جهت اهداف متعالى اهل بیت (علیهم السلام)، ایفاى نقش مى کرد. پس از شهادت امام مجتبى (ع)، این فرمان بردارى را در خدمت حضرت امام حسین (ع) ادامه داد، تا آن که قضایاى کربلا پیش آمد و اوج فضایل و ایمان و شجاعت این شخصیت بزرگوار نمایان گشت.

این فصل از زندگى مسلِم را گسترده تر مطالعه مى کنیم.

پیش گام نهضت عاشورا

پس از مرگ معاویه در سال شصت هجرى و روى کار آمدن یزید، از همه مردم بیعت گرفتند و با تطمیع یا تهدید، اوضاع را به نفع یزید سامان دادند. از جمله کسانى که حاضر به بیعت با فرد بى صلاحیتى همچون یزید بن معاویه نشد، حسین بن على (ع) بود، اما به دلیل این که مى خواستند به زور از او بیعت بگیرند، به ناچار و براى اعتراض به خلافت ظالمانه و نامشروع یزید، مدینه را ترک کرد و با خانواده و جمعى از خویشاوندانش به مکه رفت و بیش از چهار ماه در آن جا ماند و در این مدت، به بیان اهداف خود و افشاى ستم ها و انحرافات بنى امیه پرداخت و با نامه هایى که به کوفه و بصره مى نوشت، آنان را به حمایت خویش در راه مبارزه با طاغوت شام فرا مى خواند.

مردم کوفه نامه ها و طومارهاى متعددى به آن حضرت نوشتند و از امام دعوت کردند به کوفه بیاید و رهبرى آنان را بر عهده بگیرد. تعداد نامه ها با امضاهاى فراوان به هزاران مورد مى رسید که از آن حضرت مى خواستند با پشتیبانى مردم، یزید را از خلافت خلع کند.(2)

حسین بن على (ع) تصمیم گرفت به دعوت ها و اصرارهاى شیعیان کوفه پاسخ مثبت دهد، اما براى این که ارزیابى دقیق ترى از اوضاع کوفه و آمادگى مردم داشته باشد، ابتدا نماینده ویژه اى فرستاد تا وضع مردم را به آن حضرت گزارش دهد؛ این نماینده، کسى جز «مسلم بن عقیل» نبود.

چرا مسلم بن عقیل؟

دلیل انتخاب مسلم به نمایندگى از سوى امام حسین (ع) و اعزام به کوفه، علاوه بر خویشاوندى نزدیک وى با آن حضرت، شجاعت، دلاورى، کاردانى، ایمان قوى و ثبات قدم او بود. حضرت در نامه اى که به کوفیان نوشت و همراه مسلم فرستاد، وى را «برادر و فرد مورد اعتماد» خود یاد کرد و این نشان دهنده صلاحیت بالاى اوست. در بخشى از این نامه چنین آمده است:

«... اینک من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خویش؛ یعنى مسلم بن عقیل را به سوى شما فرستادم و او را مأمور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش دهد. اگر به من چنین خبر دهد که رأى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزى است که قاصدانتان گفتند و در نامه هایتان نوشته شده است، به خواست خدا به زودى به سویتان خواهم آمد... .»(3)

مسلم بن عقیل، دو راهنما از مکه انتخاب نمود و به سوى کوفه عزیمت کرد و پس از بیست روز با همه دشوارى هاى راه و شرایط نامناسب اجتماعى، خود را به کوفه رساند(4) و در خانه مختار ثقفى که از شیعیان على بن ابى طالب (ع) بود، مستقر شد و به تدریج، تماس ها و برنامه هایش را به صورت مخفیانه آغاز کرد.

قیام پیش از موعد

بالاخره تلاش هاى مسلم بن عقیل به ثمر نشست و هزاران شیعه با او بیعت کردند. تشکّل نیروها و تهیه سلاح و آمادگى مردم، زمینه را براى آمدن امام حسین (ع) به کوفه فراهم ساخت. مسلم، طىّ نامه اى اوضاع مساعد و شرایط مناسب را به امام گزارش داد و از آن حضرت درخواست کرد هر چه زودتر خود را به کوفه برساند.

از سوى دیگر، وضع کوفه در این مدت دگرگون گشت. با اوج گیرى نهضت نیمه مخفى مسلم در کوفه، یزید والى آن را عوض کرد و به جاى نعمان بن بشیر، یکى از چهره هاى خشن و سرکوب گر به نام «ابن زیاد» را به امارت کوفه منصوب نمود. «عبید الله بن زیاد» که با مأموریت سرکوب و قلع و قمع نهضت وارد کوفه شده بود، عده اى را با تطمیع، از دور و بر مسلم پراکنده ساخت.

مسلم، از خانه مختار به خانه هانى بن عروه - از چهره هاى سرشناس و با نفوذ شیعه در کوفه - نقل مکان کرد، ولى ارتباطات، رفت و آمدها و قول و قرارهاى مخفى وى ادامه داشت، تا آن که یک جاسوس از سوى والى کوفه، محل اختفاى مسلم را شناسایى کرد و به ابن زیاد گزارش داد.

هانى را به دارالاماره احضار کردند و پس از بازخواستى تند و خشن، او را مظلومانه به زندان افکندند تا بعداً در باره اش تصمیم بگیرند. نیروهاى ابن زیاد، در فکر حمله به خانه هانى و دست گیرى مسلم بن عقیل بودند که وى مصمم شد زمان قیام را جلو بیندازد. با نیروهایش که به چهار هزار نفر مى رسیدند، خروج کرد و با آرایش آنها، دستور حمله به طرف قصر «ابن زیاد» داد.(5)

ابن زیاد، شرایط را «فوق العاده» اعلام کرد و در داخل قصر پناه گرفت و به فکر دفاع از خود بر آمد.(6)

بعد از اندک زمانى، ابن زیاد با به کار بستن شیوه هاى ارعاب، تهدید، فریب و بهره گیرى از رؤساى قبایل و چهره هاى سرشناس و نیز ایجاد وحشت در دل مردم - که شرح آنها در این مختصر نمى گنجد - توانست بر اوضاع مسلط شود و مردم را از گرد مسلم بن عقیل پراکنده سازد و کار به جایى رسید که در واپسین شبِ حضور مسلم در کوفه، پس از اقامه نماز جماعت، وقتى او خواست از مسجد بیرون برود، مشاهده نمود تنها مانده و هر کس براى حفظ جان خویش به خانه خود رفته است. حتى یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایى راهنمایى کند.(7) خانه هانى هم که ناامن بود و خود هانى هم حضور نداشت تا با هوادارانش از مسلم دفاع کند، وى در زندان بود و بعد از مسلم، او را نیز به شهادت رساندند.

حماسه در غربت

داستان غریبى مسلم بن عقیل و تنها ماندنش در کوفه، ماجراى تلخ و غم انگیزى است.

پناه بردن او به خانه زنى شیعه به نام «طوعه» که وقتى او را شناخت، به خانه اش راه داد و از وى پذیرایى کرد، مشهور است.

آن زن فداکار، به وظیفه خویش در مقابل نماینده امام حسین (ع) به خوبى عمل کرد و در خدمت به مسلم هیچ کوتاهى نکرد. مسلم بن عقیل، همه آن شب را - که شب آخر عمرش بود - به تهجّد و عبادت گذراند.

وقتى پسر طوعه که از هواداران ابن زیاد بود، به خانه آمد و ماجرا را فهمید، صبح زود به دارالاماره رفت و گزارش داد. وقتى خبر به گوش والى رسید، دستور داد نیروهایى براى دست گیرى مسلم به خانه طوعه بروند. خانه محاصره شد. مسلم شمشیر بر گرفت و از خانه بیرون آمد و تصمیم گرفت نبرد کند.

یک تنه با انبوه سپاه دشمن که محاصره اش کرده بودند، به نبرد پرداخت و شجاعانه جنگید. در هنگام نبرد، در شعر و رجزى خطاب به خودش چنین مى گفت:

«این مرگ است، هر چه مى خواهى بکن، بى شک جام مرگ را خواهى نوشید. براى فرمان خدا شکیبا باش، که حکم خداوند در میان بندگان جارى است... .»(8)

نیروهاى کمکى براى پشتیبانى گروه مهاجم به سمت مسلم بن عقیل آمدند، ولى او مردانه با همه آنان مى جنگید و آماده بود تا پاى جان و تا آخرین قطره خون مقاومت کند. باز هم شعر و رجز مى خواند، با این مضامین که:

«سوگند خورده ام که جز آزاد مرد کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوش آیندى ببینم. بیم آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنک، با آب گرم دریاى تلخ در مى آمیزد. پراکندگى خاطر را بزداى، با تمرکز و استقرار بجنگ، که هر کس این روز سخت را ملاقات خواهد کرد.»(9)

سرانجام با نیرنگ مأموران، مسلم را داخل یک گودال انداختند و از هر طرف بر سر او شمشیر زدند و دست گیرش کردند.

فرجام سرخ

مسلم بن عقیل، این قهرمان نستوه و مبارز با ایمان را که قلبى مالامال از عشق حسین بن على (ع) داشت، نزد ابن زیاد بردند. آن بزرگوار بیش از آن که به فکر خود باشد، در اندیشه مولاى خویش و خاندان او بود که در پى نامه اش از مکه به سمت کوفه حرکت کرده اند؛ کوفه اى که دگرگون شده و هواداران و بیعت کنندگان، پیمان شکسته و به خانه ها خزیده اند و اکنون مسلم، پیش آهنگ این نهضت، مجروح و دست بسته در اختیار والى خون آشامى همچون ابن زیاد گرفتار است.

مسلم، هنگام ورود به قصر، سلام نکرد، زیرا ابن زیاد را به رسمیت نمى شناخت. برخوردها و گفت و گوهاى تندى میان این اسیر آزاده و حاکم سنگ دل کوفه گذشت. هر چه ابن زیاد مى گفت، مسلم جوابى کوبنده به او مى داد. به ناچار ابن زیاد دستور داد او را بکشند.(10)

مسلم بن عقیل را به بالاى دارالاماره بردند، در حالى که نام خدا بر زبان داشت، ذکر و تکبیر مى گفت و بر خاندان پیامبر درود مى فرستاد. گروهى هم بیرون از کاخ، منتظر نتیجه کار بودند.

با تیغ جور، گردن مسلم بن عقیل را زدند و سر پرشورش را از پیکر جدا کردند و بدن مقدس او را از آن بالا به زیر افکندند.(11) شهادت او در روز عرفه، نهم ذى الحجه سال شصت هجرى بود.

زمانى خبر شهادت مسلم بن عقیل به سید الشهدا (ع) رسید که وى از مکه بیرون آمده و در راه کوفه بود. آن حضرت طى سخنانى و از جمله درباره مسلم بن عقیل، این شهید سرافراز، چنین فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند، او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا کرد و آن چه بر دوش ماست، باقى مانده است.»(12)

سپس فرزندان او را که در کاروان حسینى بودند، مورد تفقّد قرار داد و دست محبت بر سر دخترش کشید.

فرزندان مسلم

مسلم بن عقیل فرزندانى رشید، با ایمان و شهادت طلب تربیت کرده بود. در حادثه کربلا، چند تن از برادران و برادرزادگانش از «آل عقیل» در رکاب امام حسین (ع) بودند و به شهادت رسیدند. در شب عاشورا که امام (ع) آخرین سخن رانى را در جمع یارانش ایراد مى کرد و آنان را از شهادتشان در فردا آگاه مى ساخت، خطاب به عموزادگانش؛ یعنى فرزندان عقیل فرمود: شما شهید داده اید، شهادت مسلم براى شما بس است، اجازه مى دهم شما بروید. اما آنان یک صدا فریاد زدند: ما در کنار تو مى مانیم و جان خویش را فداى تو مى کنیم تا وارد بهشت شویم. بدا زنده ماندن پس از تو!

دو تن از فرزندان مسلم بن عقیل در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند و دو تن دیگر که خردسال بودند، به اسارت نیروهاى ابن زیاد در آمدند. آنان را به کوفه برده و تحویل والى دادند. حدود یک سال در زندان ابن زیاد به سر بردند و سرانجام با کمک زندان بان پیر که هوادار اهل بیت بود، از زندان گریختند؛ اما دوباره دست گیر شدند و ابن زیاد دستور قتل آنها را صادر کرد.

ماجراى شهادت فرزندان مسلم بن عقیل نیز بسى جان سوز و تکان دهنده است.(13) قبر مطهّر ابراهیم و محمد، طفلان مسلم، اکنون در سرزمین عراق و در مزار شیعیان است.

مزار شهید

مسلم بن عقیل، شجاعانه در دفاع از حق و امام خویش مبارزه کرد و به فیض شهادت رسید. هم اکنون حرم با صفاى او در پشت مسجد جامع کوفه، با ضریحى نفیس و گنبدى طلایى، زیارت گاه دل باختگان خاندان عصمت و طهارت است. قبر مطهّر «هانى» نیز نزدیک حرم حضرت مسلم مى باشد. مزار این دو شهید فداکار، نشانى از حماسه و غیرت دینى و ایمان مکتبى است که به زائران الهام مى بخشد و چون نگینى در شهر کوفه مى درخشد.

پی نوشت ها:

1) عبدالله مامقانى، تنقیح المقال، ج 3، ص 214.

2) شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 36.

3) شیخ مفید، ارشاد، ص 204.

4) مقرّم، مقتل الحسین، ص 166.

5) ابن اثیر، کامل، ج 4، ص 30.

6) مقتل خوارزمى، ج 1، ص 206.

7) بحارالانوار، ج 44، ص 350.

8) هو الموت، فاصنع ویْکَ ما انت صانعٌ...: (مقرّم، مسلم بن عقیل، ص 164).

9) ابو الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیّین، ص 103.

10) مقرّم، مقتل الحسین، ص 189.

11) شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 62.

12) شبّر، جلاء العیون، ج 2، ص 52.

13) شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ج 1، ص 78 - 76.

پدیدآورنده: جواد محدّثى

‌دلیل عدم ذکر نام امام علی در قرآن

‌دلیل عدم ذکر نام امام علی در قرآن


مدیر دانشنامه قرآن پژوهی با تشریح برخی آیاتی که در شأن امام علی(ع) نازل شده است، تأکید کرد: در قرآن به فضایل و ویژگیهای خاص آن حضرت در آیات فراوانی اشاره شده و برخی تا 500 آیه را مربوط به اخلاقیات، ولایت و امامت و در شأن امام علی دانسته‌اند.

به گزارش مشرق، حجت الاسلام حسین علوی مهر مدیر دانشنامه قرآن پژوهی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه در هیچ آیه ای از آیات قرآن بطور مستقیم نام امام علی(ع) ذکر نشده است گفت: البته به برخی از فضایل و یژگیهای مختص حضرت امیرالمؤمنین(ع) در قرآن اشاره شده است.
وی افزود: این از حکمتهای الهی است که نام امام علی(ع) در قرآن ذکر نشده و ویژگیهای خاص آن توصیف شده است چون احتمال اینکه قرآن دستخوش تحرف شود زیاد بود و معاندانی که کمر همت برای کشتن امام علی(ع)بسته بودند به هر صورتی بود نام ایشان را از قرآن حذف می کردند اما به فضایل و ویژگی های خاص آن حضرت در آیات فراوانی اشاره شده که برخی تا 500 آیه را مربوط به اخلاقیات، ولایت و امامت و ...و در شأن امام علی دانسته اند.

حجت الاسلام علوی مهر به برخی مصادیق باطنی آیات که در شأن امام علی است اشاره کرد و افزود: آیه 20 سوره الرحمن که می فرماید: «مرج البحرین یلتقیان» «بینهما برزخ لا یبغیان» در روایات از ائمه معصوم نقل شده است که منظور از "بحرین" حضرت علی و حضرت فاطمه است.
 
وی با اشاره به آیاتی که شیعه و سنی آن را تنها در شأن فضائل خاص امام علی(ع) دانسته اند گفت: یکی از مهمترین مسائل بحث ولایت امیرالمؤمنین(ع)است که در آیه 55 سوره مائده: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند. که منابع و تفاسیر شیعه روایت کرده اند که این آیه در شأن امام علی است.
 
وی افزود: بر اساس این روایت که به دلیل کثرت قابل انکار نیست، امام علی(ع) روزی در مسجد در حال نماز بودند که فقیری می آید و طلب کمک می کند اما کسی به او توجه نکرده و در این لحظه امام علی در حال رکوع انگشتر خود را در می آورد و به او هدیه می کند. این آیه تنها به این نکته که شخص خاصی انگشتر را عطا کرده اشاره ندارد بلکه آنچه اهمیت بیشتری دارد همان ولایت امام علی (ع) است که در آغاز آیه بدان اشاره شده است.
 
مدیر دانشنامه قرآن پژوهی تأکید کرد: ولایت در اینجا با توجه به معنای لغوی آن که اهل سنت نیز بدان آگاه هستند دوستی نیست و در هیچکدام از منابع اصیل لغت ولایت به معنی دوستی نیست بلکه ولایت به معنی سرپرستی گرفته شده است و این آیه اشاره به سرپرستی و رهبری و امامت حضرت امیر(ع) دارد.
 
حجت الاسلام علوی مهر با استناد به آیه 207  سوره بقره تأکید کرد: خداوند در این آیه می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است  . این آیه مربوط به زمانی است که امام در لیلة المبیت برای نجات پیامبر از دست مشرکان در بستر ایشان خوابید و این آیه در شأن امام علی نازل شد. همچنین آیات سوره "هل اتی" و نیز در آنجا که قرآن می فرماید: اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُریدُ مِنکُم جَزائاً وَلا شَکوراً به فضایل حضرت زهرا و امام علی اشاره دارد که سه شب متوالی افطاری خود را به فقیر مسکین و اسیر عطا کردند.

وی در پایان تأکید کرد: در آیه مباهله حضرت علی(ع) "نفس" پیامبر شمرده شده که بسیار اهمیت دارد یا آیه اکمال در سوره مائده  که" الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا" که برخی از اهل سنت و تمام علمای شیعه تأکید دارند که در این آیه منظور ولایت امام علی(ع) است و سوره "عادیات" نیز در فضیلت مبارزات حضرت توصیفاتی دارد. 

 

                                                                                                 منبع : نیک صالحی

قهوه تلخ و فراماسونری ؟

 

قهوه تلخ و فراماسونری ؟
در مورد این مطلب خیلی توضیح نمیدم . دوستانی که با بحث فراماسونری آشنا هستند این تصاویر رو درک خواهند  کرد . این تصاویر مریوط به قسمت ۹ و ۷ مجموعه قهوه تلخ است . 

جالبه که دو نماد فراماسونری حالا از روی غفلت یا آگاهی در این مجموعه دیده شده است .

این تصویر یک لژ فراماسونری است . لژ ها با معماری مثلث و چشم معمولا ایجاد میشوند مثلا تصویر لژ بزرگ بیلدربرگ رو میتونید در اینجا ببیندید که با حالت مثلث و چشم ایجاد شده .

 


 

———————-

و اما بررسی نشان دادن نظام درجه ۳ ماسونی در سریال قهوه تلخ :

به این نکته توجه کنید :

“بر اساس کتاب “مبانی فراماسونری” نوشت هارون یحیی، در صورتی که دست زیر کت با زاویه صفر قرار بگیرد نشان میدهد شخص مورد نظر دارای نشان درجه ۳ ماسونی میباشد.”

 

این توضیح رو یکی از مدیران سایت وعده صادق در رابطه با سوالی که من پرسیده بودم، دادند . حالا به تصاویر توجه کنید :

کارل ماکس، موسس مکتب مارکسیست در حال نشان دادن  نظام درجه ی ۳ ماسونی:

 

 

استالین، در حال نشان دادن  نظام درجه ی ۳ ماسونی:

 

 

و در سریال قهوه تلخ، سیامک انصاری در حال نشان دادن  نظام درجه ی ۳ ماسونی:

 

.

هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چر که هر چه میگذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر میشد. هرچند در این سریال متلک های سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری نمیپردازیم .

در قسمت قبلی این مطلب ۲ نماد طراحی لژ فراماسونری و نماد درجه ۳ ماسونی را بررسی کردیم .

اما دوستان نکته ای بسیار ظریف را در نماد ” نشان درجه ۳” گفتند  که آن اتفاقی نبودن آن را ثابت میکند .

 

تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه ۳ ماسونیست؛ در قسمت ۹ و در دقیقه ۳۳ اتفاق می افتند. همن طور که میدانید ۹ و ۳۳ از اعداد مقدس ماسون است . واقعا آیا نشان دادن ۳ نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشت نمیکند ؟

.

به کارگیری ستاره ۶ پر ( هگزاگرام – hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جله علی اکبر رائفی پور ) از قرن ۷ وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری شده است :

 

در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره ۶ پر به جای دیگر تصویر کشیده میشود. نکته اینجاست که هر شکل ۶ پری ، ستاره ۶ پر نیست . اما نکاتی در قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :

محل فیلم برداری این سریال در کاخ نیاوران است . تارخچه ای کوتاه ای کاخ نیاوران :
“عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با وقفه‌ای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید و به محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت.”

اما محمد رضا پهلوی کیست ؟ وی یکی از ماسون های یکی از لژهای ایران است .بنابر این چون یک ماسون است و پادشاه ایران است باید محل سکوت وی دارای شاخصه های ماسونی باشد.

اما نکته اینجاست که چرا کارگردان سریال قهوه تلخ باید محل فیلم برداری را جایی اعلام کند که آن محل دارای شاخصه های ماسونی است . و اگر هم مجبور هست چرا باید از این نماد ها به طور مداوم تصویر برداری کند ؟

در قسمت دوم این تصویر هم ستاره ۶ پر یا صهیون در گوشه دیوار که با سایه ترسیم شده است دیده میشود.

——————–

باز هم ستاره ۶ پر ، اینبار در انگشتر یکی از شخصیت های فیلم . عموما وقتی چند نماد قطعی در یک فیلم دیده میشد، دیگر نماد های مشکوک هم بیشتر جلوه میکند. :

 

——————————–

نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه تبیین شده است :

“. در زمانی که حضرت ابراهیم قصد داشت اسماعیل را قربانی کند شیطان بارها او را وسوسه کرد و قصد داشت وی را از این کار منع کند و ابراهیم به سمت  او سنگ میزد و آخرین سنگ به چشم راست شیطان خرد و چشم راست شیطان کور شد. بنابراین به کار بردن نماد چشم چپ به احترام پادشاه آنان یعنی شیطان است”

در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود :

 

 

 

و در کارکتر دواءالملک :

 

 

——————————

و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ کشیده میشود اما در چه زمانی ؟ در قسمت ۲۷ (۹=۲+۷) و در دقیقه ۳۳ تصویر بر روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده میشود. باز هم دو نماد ۹ و ۳۳ را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :

 

 

اما این ستون ها چه ستون هایی هستند ؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده میشود . ۲ ستون ماسونی کنایه از ۲ ستون معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان ۲ ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون میشود که در این جا به آن اشاره نمیکنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :

 

 

و این تصویر :

 

 

یکی از جالب ترین عکس ها ، تصویر کارگردان است که در کنار ستون ماسونی ایستاده .(البته این تصویر در چند قسمت تکرار میشود ). فعلا به دلیل برخی شرایط از تفسیر نام کاراکتر “بلوتوث” چشم پوشی میکینم :

 

در سمت چپ این تصویر، سر یکی از اسطوره های تاریخ  بر روی یک ستون ماسونی و در سمت راست  هم جرج واشنگتن (ماسون اعظم ) به علاوه ستون ماسونی معروف، دیده میشود.

——————-

چند نکته جالب  (ارتباطی با سریال قهوه تلخ ندارد ) :

یکی از بازدید کنندگان در قسمت قبلی این مطلب به نکاتی اشاره کرد که یک نکته آن را در این جا ثبت میکنیم :

 

“برره چیست؟
به معنای “نیکوکار” یک بار در قرآن در آیه ۱۶ سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است.”

مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿۱۴﴾ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ ﴿۱۵﴾ کِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿۱۶﴾ (سوره عبس/آیات ۱۴ تا ۱۶ )

.

یکی از کارهایی که فراماسون ها برای تکریم و شاد کردن ارباب خود (شیطان ) انجام میدهند؛ مسخره کردن مذهب های الهی است. به طوری که برخی از جن پرستان برای این که شیطان به آنان نزدیک شود ۴۰ روز قرآن را به پای خود می بندند و برخی از اسم های الهی (مانند الله) را در پست ترین جاهای بدن خود میگذارند . و این موجب نزدیک شدن اجنه ( برخی جن ها در خدمت شیطان اند) به آن ها میشود .

در سریال ” شب های برره “نیز دقیقا همین عمل انجام شده به طوری که الان واژه ” برره” یکی از واژه های تمسخر آمیز محسوب میشود. .

در این سریال هم از بز به عنوان یک موجود دوست داشتنی استفاده میشود. و البته بز در آیین فراماسونری هم یک حیوان مهم محسوب میشود. به طوری که بز بافومت (baphomet) یکی از نماد های مهم فراماسون هاست . در آیین فراماسونری هر چه در ادیان دیگر مقدس باشد برای آنان نحس است و البته در اکثر موارد هم عکس آن صدق میکند مثلا این که چرا بز برای آنان مقدس شد؛ یک علت جالبی دارد که :

گفته میشود در زمان حضرت نوح (ع) که قرار بوده حیوانات را در درون کشتی قرار دهد، یک حیوان از فرمان نوح (ع) سرپیچی میکند و نوح هم اشاره ای به آن میکند و یک نقص در بدن آن حیوان ایجاد میشود اما آن چه حیوانی بود؟ درست فهمیدید آن حیوان بز بود . و در آیین فراماسونری برعکس آن عمل میشود و بز به عنوان یکی از مهم ترین نماد هایشان قرار میگیرد . نه حیوانی که سرپیچی کرده است .

و خیلی جالبه که در پول هایی که هنگام پخش سریال شب های برره از سوی افراد نامعلومی (!) پخش میشد ؛ نماد هرم ناقص و بز ( بزی که چشم چپش به روی شماست )  دیده میشود که بسیار جای تامل دارد:

 

.
هدف ما از درج این مطلب فراماسون جلوه دادن کارگردان یا بازیگران و نویسندگان سریال قهوه تلخ نبود بلکه هدف نشان دادن تفکری فراماسونی است که متاسفانه در این سریال به صورت آگاهانه/ غافلانه (!)  نشان داده شد .

.

چرا فراماسون ها نمادگرایی میکنند ؟

برای درک بهتر از این مثال استفاده میشود برای ظهور امام زمان (عج) نشانه هایی هست. وقتی انسان نشانه های ظهور را میبیند؛ عقل حکم میکند که ظهور نزدیک است .
این نکته را در ذهن داشته باشید در تعابیر اسلامی خروج دجال برابر است با ظهور مسیح(مسیح دروغین)از دید ماسونها . بنابر این اگر ما فراماسون را همان دجال بدانیم این استدلال در ذهن ما ایجاد میشود که باید برای ظهور مسیح دروغین (خروج دجال) نشانه هایی باشد .اما ظهور امام (عج) با ظهور شیطان فرق میکند آنان در حال ساختن ظهور مسیح دروغین اند کما این که نشانه های ظهور امام (عج) به واسطه ی تحرکاتی ایجاد میشود نه این که انسان آن را بسازد .
آنان در حال قرار دادن نشانه های مسیح دروغین(دجّال) اند که نشان دهند ظهور مسیح دروغین نزدیک است . و به همین ترتیب انسان به ظهور مسیح دروغین ایمان می آورد چراکه نشانه های او را در همه جا دیده است .

 

مطالبی پیرامون ماسون گرایی مهران مدیری


دکترین (سخن استراتژیک ) یک استراتژیست به نام ژوزف نای :

در رسیدن به هدف زمانی موفق هستین که طوری عمل کنید که هنگامی که طرح توسط عده ای برملا شد؛ مردم بگویند “مگر میشود این کار، کار دشمن باشد ” آن موقع است که شما در اجرای طرح موفق بودید.

چند آیه از قرآن :

وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ ﴿فاطر/۱۹﴾ «آیا انسان کور با بصیر یکی است ؟»

وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ …﴿غافر/۵۸﴾ «آیا انسان کور با بصیر یکی است ؟»

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ ﴿انفال/۲۲﴾ :  بدترین موجودات در نزد خداوند کسانی اند که کر و لال اند ، آنان که عقلشان را به کار نمیگیرند.

—————————————————————————-


در این تصویر یکی از بازیگران که به به دلیل فریب خوردن از دست کاراکتر “بلوتوث” به زمین افتاده، در حال بیهوشی کلماتی رامیگوید که به طور کاملا اتفاقی، این کلمه شباهت بالایی به کلمه ” کابالا ” دارد. (این نشان رو چند نفر از محققین نیز تایید کرده اند) . این اتفاق در قسمت نوزدم افتاده است که البته کاملا اتفاقیست !

اما کابالا چست ؟ کابالا به بیان ساده، پدربزرگ تفکر فراماسونری است . که در واقع تفکر فراماسونری، اکثر نماد ها و عقاید خود را از کابالا گرفته است .

—————————-


در یکی از پلان ها در یکی از قسمت ها به طور کاملا اتفاقی در دقیقه 13 و ثانیه 11 ،تصویر از دو ستون، گرفته میشود که اگر فرض کنیم که طراحی ستون ها ماسونی نیست اما چه جالب است که در چه دقیقه ای اتفاق می افتد . اعدادی که برای فراماسون ها و گردانندگان اصلی آن یعنی یهودیان منحرف، اعدادی مقدس است .

چرا 11 و 13 برای یهودیان منحرف (گردانندگان فراماسونری ) مقدس است ؟

عدد 11:

 

آنان معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان دو ستون یکی به رنگ سفید و دیگری به رنگ قرمز قرار داشته است و حال اگر این دو ستون را در کنار هم بگذاریم میشود دو تا 1 و این دو تا 1 در کنار هم عدد 11 را تشکیل میدهند. نام این دو ستون بوآز و جاشین است . در واقع این دو ستون دروازه وردی جن ها به دنیای انسان هاست .


عدد 13 چرا مقدس است ؟

. در زمان یکی از پادشاهان ایرانی -احتمالا- خشایار شاه، در آن زمان قرار بوده که به روم حمله بشود. یکی از وزرا یا نزدیکان شاه، گوشزد میکند که کشور الان نیاز به حمله به روم را ندارد و شاید امپراتوری تضعیف شود و شاه نیز قبول میکند که حمله نکند. اما یهودیان چون با رومی ها دشمنی داشتند و دشمن دیرینه یکدیگر بودند؛ میخواستند که شاه به روم حمله کند. برای این کار طی نیرنگی به شاه نزدیک شدند و پس از خوراندن شراب به شاه در روز 12 فروردین، حکم قتل 77 هزار ایرانی که مخالف یهودیان دربار بودند را از شاه گرفتند و روز 13 فروردین حکم را اجرا کردند. به خاطر همین است که 13 برای ایرانی ها نحس است و به همین دلیل 13 از اعداد مقدس آنان شد چرا که آن دو نفر یهودی در روز 13 خدمت بزرگی به قوم یهود کردند که البته قبر این دونفر هم اکنون در همدان است و در پروژه از نیل تا فرات اسرائیل، میخواهند این قسمت از ایران را جدا کنند چرا که مقدس ترین مکان بعد از اورشلیم، همین منطقه درهمدان است.

—————————-


این تحلیل جالب رو یکی از بازدید کنندگان برای ما فرستادن که جای تامل داره . اما قبلش بگم که اتفاقیه ها!

سلام
خسته نباشید
با توجه به نقدی که بر قهوه تلخ نوشتید خواستم دیدگاهی شخصی را برایتان بازگو کنم :
در برخی قسمت های این مجموعه بابا شاه در انی می میرد و کافی است فردی پیدا شود تا چند بار در صورتش فوت کند تا این پیرمرد جانی دوبار بیابد ( ناگفته نماند که هربار به هنگام روی دادن چنین اتفاق حتما براین موضوع تاکید میشود که وی مرده و با انجام دادن این فعل حتما زنده خواهد شد ) مرا به یاد معجزه ی حضرت عیسی (ع) می اندازد که با دم مسیحایی خود در مرده می دمیدند و مرده حیات مجدد می یافت لازم به ذکر است که میدانیم امام زمان (عج) به هنگام ظهور با خود میراث تمامی پیامبران را به همراه دارند
.

ولی ما معتقدیم این کار اتفاقی (!) با اون معجزه عیسی (ع) تقارن دارد .

—————————-

در هنگام ورود کاراکتر “بلوتوث” به داستان، وی شعری میخواند که بسیار عجیب است . که چه قدر جالب است که یک یونانی چنین شعری را درباره مشرق و سرزمین امن و موعود میخواند :


سرزمین امن و قرار ؟ پرندگان مهاجر ؟ . چقدر جالب و اتفاقیه که این جملات ما را به یاد رژیم اسرائیل می اندازد . که مردمانش مهاجرانه به آنجا رفتند . البته این فقط یک تحلیل است نه تعمیم و همه میدانیم که اتفاقی است .

—————————-


در هنگام ورود کاراکتر بلوتوث به داستان وی به یکی از بازیگران، یک زیتون میدهد . چقدر جالب است که زیتون (اگر اشتباه نکنیم )عبری آن همان “موسی” (ع)، پیامبر قوم یهود میشود  . و به طور اتفاقی زیتون در پشت دلار های آمریکا به شکل جالی به کار رفته مثلا در پشت یک دلاری در سمت راست 13 برگ زیتون دیده میشود. البته تا آنجا که بررسی کردیم در طرح های قدیمی هیچ کدام از تاج هایی که سزار های یونانی بر سر میگذاشتند میوه زیتون نداشت شاید هم ما ندیدیم !



—————————-

در پلان های متعدد این سریال کاراکتر بلوتوث مدام دست راست خود را به بالا میبرد که بسیار بسیار اتفاقی با یاد واره جرج واشنگتن (ماسون اعظم که دارای نشان 33 ماسونی بود ) در آمریکا تقارن دارد . البته خود مردم آمریکا هم از دیدن این یادواره در هنگام رونمایی تعجب کردند.



و آدم تعجب میکنه که چقدر جالب و اتفاقی است که یادواره جرج واشنگتن هم با مجسمه بز بافومت شباهت بالایی دارد :


این  شباهت را در خود وبسایت های انگلیسی زبان هم بررسی کردن  بسیار جالب و قابل تامل بود  . اما اونم اتفاقیه .

(ضمیمه 1389/10/26)

یکی از دوستان محقق خواستن که این عکس در مطلب درج بشه که البته اتفاقیه .

این تصویر نماد حالت ایستادن ماسون های اعظم (آنان که درجه 33 دارند) است این فقط یه نکته بود حالا واقعا چه ارتباطی داره ؟ هرکس خود میداند. و البته حتی اگر هم ارتباط داشته باشد کاملا اتفاقی است .


—————————-

یکی دیگر از سخنان اتفاقی و جالب کاراکتر بلوتوث سخنانی که در باب کشتن افراد میزند :



چقدر واقعا جالب و اتفاقی است که تنها کسی که از آغاز خلقت تاکنون چنین کاری کرده کسی نیست جز شیطان ! و بسار جالب است که در هنگامی که بلوتوث میخواهد از کاخ برود؛ او میگوید من رو هرگز با این ها مقایسه نکن من از همه این ها بدترم ! .

—————————-


انگار مسائل جالب در این سریال تمامی ندارد. دریکی از پلان ها، به طور کاملا اتفاقی در دقیقه 13، بلوتوث به یکی از بازیگران میگوید که بند پشت لباس من رو ببند. هنگامی که کاراکتر مذکور در حال بستن بند است یک نشانی شبیه هلال در پشت بلوتوث میبیند که این نشان، علامت فردی است که قرار است این مملکت رو به اوج اقتدار خودش برساند  . چقدر اتفاقی این حرکت به امام زمان (عج) تشابه دارد که بر روی صورت خود یک خال دارد و قرار است بیاید تا جهان را از دست ظالمان خارج سازد . چه قدر اتفاقی!!!

—————————-


و باز هم چقدر اتفاقی، هنگامی که بلوتوث از یکی از نگهبانان نامش را میرسد وی میگوید که نامش “داوود ” است . بعد بلوتوث در هنگامی که سر به آسمان دوخته است میگوید ” چه اسم زیبایی ” و بسیار جالب است که در زمان 22:22 اتفاق می افتد.

اما داوود کیست ؟ داوود همان پیامبری است که فراماسون ها به آن پادشاه میگویند و حتی نام یکی از شهر هایشان را به این نماد گذاشته اند. مثلا تا به حال تعجب نکردید که واشنکتن دی سی (Washington DC) دی و سی آخر به چه معناست ؟ به معنی “David Capital ” یعنی پایتخت داوود است .

و عدد11 (مقدس ترین عدد) وضرایب آن هم از مهم ترین اعداد فراماسون هاست و اون رو به کار میبرن مثلا :

جنگ 22 روزه غزه

-جنگ 33 روزه لبنان

-اسرائیل در مدار 33و 33 شمالی قرار دارد

-آفریقای جنوبی در مدار 33 و 33 جنوبی قرار دارد.( به بازی های جام جهانی در این منطقه که البته نماد های ماسونی در آن به کار رفته است توجه کنید)

-انداختن بمب هیراشیما در مدار 66(33+33) و 33

-حمله نظامیان آمریکایی در اوایل انقلاب در طبس در مدار 33 درجه ( جالب اینجاست که بسیاری از فرمانده های آمریکایی صحرای سمنان را برگزیده بودند اما چون طبس در مدار 33 بود ترجیه دادند درآن منطقه فرود آیند)

-منطقه برمودا که لژهای ماسونی زیادی آنجاست در مدار66 و 33 قرار دارد.

-در نظام فراماسونری که عموما در غرب حاکم است هیچ فردی به قدرت نمیرسد مگر این که فراماسون باشد و البته روئسای جمهور ضد فراماسونری کشته میشوند. مانند :

– کشته شدن آبراهام لینکلن در صندلی شماره33 تئاتر
- کشته شدن جان.اف.کندی در شهر دالاس ایالت تگزاس در مدار 33 درجه

چقدر اتفاقی!!!!!!

—————————-

در قسمت 15 در دقیقه 18 کاراکتر برزوخان عدد 911 را به کار میبرد. چقدر جالب چه اعدادی .و چقدر جالب است که در حادثه کاملا اتفاقی یازدهم سپتامبر این حادثه در روز 9 و ماه 11 انجام شد و دقیقا چه قدر اتفاقی 911 روز بعد انفجارات مادرید اتفاق افتاد و واقعا اتفاقی در نهمین سالگرد ماجرای فروریختن برج های منهتن، قرآن سوزی های متعددی انجام پذرفت . چقدر اتفاقی .


چرا 9 مقدس است ؟

 

در افسانه های ماسون ها آمده است که” هیرام ” معبد سلیمان (از نظر یهودیان فراماسون، حضرت سلیمان پیامبر نبوده بلکه جادوگر بوده و به او شاه سلیمان می گفتند) را ساخته است. درواقع ناظر بر ساخت معبد بوده است. عده ای (به دلیل نگفتن چند اسم رمز) هیرام رامیکشند و بدن او را قطعه قطعه میکنند. در همین میان، 9 ماسون قطعه های بدن هیرام را به هم میچسبانند و هیرام زنده میشود و به همین خاطر عدد 9 برای ماسون ها مقدس میشود . و تحلیل دیگری که 9 را مقدس میکند این است که عدد 9 کنایه از معجرات 9 گانه موسی (ع) است . که نشان درجه ماسونی هم کنایه از دست نورانی موسی است، هنگامی که آن را در لباس خود میکرد.

—————————-

« سمت راست تصویر آنتوان زندر لاوی موسس شیطان پرستی نوین و کلیسای شیطان »


یکی از بازدید گنندگان در رابطه با استفاده از “مار ” در سریال مرد دوهزار چهره و فیلم “همیشه ای یک زن درمیان است” اشاره کرد که به طور اتفاقی آقای مدیری ،در اون سریال ها به ایفای نقش پرداخته است .

چرا مار برای ماسون ها مقدس است ؟

آنان مقعتقد اند، هنگامی که شیطان از بهشت رانده شد در دهان مار قرار گرفت و وارد بهشت شد و توانست انسان را فریب دهید و به همین دلیل شیطان به مار خیلی مدیون است . و فراماسون ها چون غیر مستقیم از خود شیطان تبعیت میکنند، این نماد را به خاطر احترام به پادشاهشان (شیطان ) به کار میبرند .

منبع: گروه فرهنگی vavp 

 

جایی که من متن را کپی کردم  

 

http://shafag.net/agaed/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%b1%db%8c/1146/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7/#comments

و این هم نمایی از ساختمانی که در مجموعه قهوه تلخ، با معیار لژهای ماسونی به نمایش در آمده :

کاربران گرامی وبلاگ فرهنگ عشق این وبگاه به علت به روز شدن های متعدد امکان نمایش تمامی پستهای دیدنی خود را بر روی صفحه اول خود ندارد

بنابراین جهت رفاه حال شما کاربر گرامی در منوی سمت چپ قسمتی با نام(بهترین پستها) ایجاد شده است

که توصیه میکنیم آن را با دقت مطالعه فرمایید و پست مورد نظر از مداح محبوب خود را انتخاب نمایید (این پستها هر2هقته یکبار برحسب دانلود و پستهای جدید تغییر میکنند)

زیـــــــارت آنلایــــــــن مکه-مدینه-کربلا-مشهد-کاظمین و شهر ری (کلیک کنید)

***نوای سایت ثابت نبوده و از میان پستهای جدید وب انتخاب می شود.برای

دریافت به بخش دانلود نواهای منتخب سایت مراجعه گردد

***تارنمای غریــــــــبستان دلنوشته هایی از هلن

ورود پرچم گنبد ملکوتی حضرت ابالفضل العباس(ع) به هیئت جنت العباس(ع)

کاشان با مداحی حاج عبدالرضا هلالی و حضور حسین عینی فر

تماشای این لحظلات ناب را از دست ندهید.

دریافت کلیپ تصویری در ادامه مطلب

عذرخواهی....
سه شنبه هفدهم خرداد 1390 | مهرداد
با سلام

خبر جلسه مداحی حاج عبدالرضا هلالی و حاج منصور ارضی که از این تارنما پخش شد

کذب محض است. ما به اسنتاد به سایت تخصصی یکی از مداحان مدعو این جلسه

این خبر رو زدیم که متاسفانه کذب است و از این بابت از شما عزیزان عذر خواهی

میکنم.


شور خوانی بسیار جالب حاج محمود کریمی در شب دوم از فاطمیه دوم

که در هیئت رزمندگان شمیرانات-چیذر برگزار شده است

این کلیپ را با عنوان "خاک عزا بر سر شد حسین بی مادر شد"

بصورت تصویری از ادامه مطلب دریافت کنید

مراسم شهادت امام هادی سال 89 که در هیئت حاج محمود کریمی اجرا شده است را می توانید در ادامه مطلب دانلود نمائید .

کلیپ مداحی زیبای "پیداست از وجناتم دیوونه کرببلاتم" با نوای

کربلایی جواد مقدم به صورت تصویری آماده دریافت در ادامه مطلب می باشد


سفارشات ما به موسسه بهشت برای جلسات سینه زنی مه در فاطمیه برگزار شده بود

امروز به دستمان رسید که به تدریج در روزهای آینده استفاده خواهیم کرد

کلیپهای بسیار جالبی هستند.از بخشی از وصیتنامه حاج عبدالرضا هلالی که خودشون

در هیئت کف العباس(ع) قرائت میکنند و بسیار تامل برانگیزه تا درخواست حاج حسین

سیب سرخی از امام حسین(ع) وقتی به حج مشرف شده بوند که نشان بدن چه طوری

مادر سادات کتک خوردند و کتکی که حاج حسین اونجا از وهابی ها میخورن تا

بهترین جلسات و سبکهای هلالی-سیب سرخی-مختاری و کریمی در فاطمیه90

سفارش خرید جلسات حمید علیمی و آقا رضا هلالی و حاج سعید حدادیان هم داده شد

التماس دعا
مهرداد

آقا یه توصیه و خواهش....

حتما این مطلب رو تا آخر بخوانید...

توضیح بیشتر نمیدم


جلسه فوق العاده پربار و زیبای هفتگی هیئت الرضا(ع) تهران جمعه مورخ سیزدهم

خرداد90 با عنوان "بحرین امتداد نهضت امام خمینی(ره)" با حضور مداحان مشهور تهرانی

حاج سعید حدادیان-حاج عبدالرضا هلالی-حاج حسین سیب سرخی-مهدی کمانی

محمد حسین حدادیان و روح الله بهمنی برگزار گردید که کلیپهای صوتی و تصویری

این جلسه را می توانید در ادامه مطلب دریافت کنید

گلچین فاطمیه 1390 با نوای کربلایی حمیدرضا علیمی که در شهرهای اصفهان و

زرین شهر اجرا شده است را به صورت صوتی با کیفیتی عالی دریافت نمایید


کلیپ تماشایی "مرو از برم گل برادرم" با نوای حاج حسین سیب سرخی به

صورت تصویری با دو کیفیت عالی و متوسط آماده دریافت در ادامه مطلب می باشد

گزارش اولین جلسه مداحان :

اولین جلسه هماهنگی مداحان عصر سه‌شنبه در حسینیه موج‌الحسین تهران برگزار شد و قرار است که این جلسات به طور ماهانه برگزار شود.

در این جلسه مداحان سرشناسی از جمله سعید حدادیان، محمد رضا طاهری، محمود کریمی، محمود ژولیده، حسین سازور، حسین سیب سرخی، عبدالرضا هلالی، مهدی اکبری، مجید بنی فاطمه و... به دعوت حاج منصور ارضی حضور داشتند.

حاج عبدالرضا هلالی در یکی دو هفته ای که گذشت کاملا سرشون شلوغ بود

و طبق اخباری که به دست ما رسیده است. ایشان از طرفی با مداح های بزرگی

خوانده اند و از طرفی تابوهایی را که سالها....

*حال و هوای جلسه دیشب حاج رضا هلالی و حمید علیمی

در ادامه مطلب بخوانید.....

واکنش شما با دیدن این عکس چیست؟
چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 | مهرداد
واکنش شما با دیدن عکسی که در ادامه مطلب می بینید چیست؟......

جلسه عزاداری فاطمیه سال 1390 در هیئت متوسلین به حضرت علی اصغر(ع)

با نوای مداحان اهل بیت:حاج حسین سیب سرخی-کربلایی جواد مقدم و حاج

مجید بنی فاطمه برگزار گردید که به صورت صوتی آماده دریافت در ادامه میباشد

سبک جدید و بسیار زیبای"منو اشک زینب و سکینه" که با نوای گرم حاج محمود کریمی

در شب شهادت حضرت ام البنین(سلام الله علیها) به سبک شور اجرا شده است را

در ادامه مطلب به صورت صوتی دریافت کنید


کلیپ زیبای مداحی با عنوان"بی تو آب خوش ننوشم" با نوای گرم کربلایی

حمید علیمی به سبک شور به صورت تصویری آماده دریافت در ادامه مطلب میباشد

همین الان داشتم خبر جلسه باشکوه شام شهادت حضرت ام کلثوم با مداحی

دو مداح برجسته حاج رضا هلالی و حمید علیمی رو برای دوستان اس ام میکردم

که دیدم ای دل غافل....بچه ها با دوتا اتوبوس بهمراه حاجی رفتن اصفهان...!

و من کم سعادت جا موندم...مث همیشه.... ای حسرت....ای حسرت

حالا قولش رو دادن که سعی کنن! سی دی مراسم رو برام جور کنن

راستش دلم خیلی گرفت...خیلی....

شعرمم فرستادم انشاله که مقبول بیافته...

التماس دعا

آخرین شعرم رو در حال و هوای خاصی سرودم.این شعر هم مانند اشعار قبلیم

به سبک مداحی هستش و خیلی دوست دارم روزی آقا رضا هلالی یا حمید

علیمی اون رو بخونند

خوشحال میشم که دوستان نظر بدن

در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید
گزارشی از دیدار صمیمی یک طلبه ماهشهری با عبدالرضا هلالی را همراه با عکسها

در ادامه بخوانید


کلیپ زیبا و حزن آور سوگواری برای سید الذاکرین مرحوم سید جواد ذاکر(ره)

به صورت تصویری آماده دریافت در ادامه می باشد

لطفا در این بحث مشارکت کنید:

امروزه جوامعی که دولتهایی لائیک دارند مثل ترکیه و فرانسه در تب و تاب تصویب

قوانینی هستند تا بتوانند قانون منع حجاب در موسسات دولتی و مراکز آموزشی

را ملغی کنند.درحالی که انقلابهایی که در این کشور ها بوقوع پیوسته یا بی

ارتباط با موضوع دین بوده اند یا به کل بر ضد دین(آتاتورک در ترکیه)

اما در کشور ما.....

خبر فوری :

دو شب عزاداری به مناسبت : ویژه برادران

شهادت حضرت ام کلثوم علیهاسلام

سه شنبه ۱۰/۰۳/۱۳۹۰ از ساعت ۲۱

با مداحی حاج عبدالرضا هلالی و حسین عینی فرد

چهار شنبه ۱۱/۰۳/۱۳۹۰ از ساعت ۲۱

با مداحی حاج عبدالرضا هلالی و کربلایی حمید رضا علیمی

مکان : اصفهان-خیابان توحید - بیت العباس علیه السلام

* خبر برگزاری این مراسم قطعیه و انشاله الاخره این تابوی نخواندن دو مداح بزرگ ایرانی

حمید علیمی و عبدالرضا هلالی با همدیگر چهارشنبه این هفته خواهد شکست

تیزر تبلیغاتی که با مداحی بسیار زیبایی از حمید علیمی مزین شده است و کار

قشنگی در مجموع از آب درآمده را می توانید به صورت تصویری از ادامه مطلب

دریافت نمایید


کلیپ فوق العاده زیبا و دیدنی مولودی خوانی حضرت زهرا(س) با نوای ماندنی

حاج عبدالرضا هلالی که همراه با صحبتهای شیرینی هست را به صورت تصویری

از ادامه مطلب دریافت نمایید

شعری از یک همسنگر
چهارشنبه چهارم خرداد 1390 | مهرداد
شامگاهان!

در سکوت شب...

هنگام گفتگوی من با خداست

دردهای سینه ام بی انتهاست....

با زبان دل گفتن,راز , زیباست....

و زیباتر از آن

مرهم درد یافت در دستان خداست

                                                        ستوان سوم پاسدار میثم کاهه

تصویری حضور حاج عبدالرضا هلالی-حاج حسین سیب سرخی و حاج محمدرضا طاهری

در بیت رهبری در روز میلاد حضرت زهرا(س) در سال 90 را در ادامه مشاهده کنید

مراسم جشن شب میلاد حضرت زهرا(س) سال 1390 هیئت رایت العباس(ع)

با نوای گرم  حاج محمود کریمی

بصورت صوتی

برای دانلود به ادامه مطلب بروید.

مولودی بسیار زیبا و شاد با نوای حاج حسین سیب سرخی با عنوان

"همه میگن خدا تکه" را می توانید به صورت تصویری از ادامه مطلب دریافت

نمایید

*نوای قبلی سایت با عنوان"زیر بارون...." با نوای حاج عبدالرضا هلالی

که فوق العاده زیبا و پرطرفدار بود به صورت صوتی با کیفیتی عالی از

هم اکنون آماده دریافت در قسمت "دانلود نواهای منتخب سای

به بهانه سالروز شهادت مظلومانه حضرت محسن بن علی (علیه السلام)


به بهانه سالروز شهادت مظلومانه حضرت محسن بن علی (علیه السلام)
ماجرای سقط حضرت محسن و شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[۱]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[۲]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[۳]

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ – ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[۴]

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[۵]

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[۶]

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[۷]

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[۸]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[۹]

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[۱۰]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[۱۱]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[۱۲]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«… وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند… افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.” فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً… فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ… ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.” سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد…»[۱۳]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏ هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[۱۴]

۱- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۶۰٫
۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.
۳- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴٫
۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷٫
۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷٫
۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴۷ ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج۲،ص۲۹۲٫
۷- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱٫

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص۲۵۲٫

۹- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۱٫
۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
۱۱- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).
۱۲- بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰٫
۱۳- بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج۱، ص۲۶۷٫
[۱۴]کتاب “الهجوم علی بیت فاطمه”، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

منبع: پایگاه حوزه

ای کاش افسانه بود

افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط عُمر و ابابکر!!! 

 شهادت حضرت زهرا افسانه نیست به نام خدا وبا سلام و عرض تسلیت شهادت سرور زنان عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها به امام زمان صلوات الله علیه و همه شماعزیزان. کاش که یک افسانه بود ولی شهادت حضرت زهرا افسانه نیست : آنچه در زیر میخوانید برگرفته از ترجمه کتاب «موتمر علماء بغداد» که به فارسی با نام« راهی به سوی حقیقت» چاپ شده مولف کتاب مقاتل بن عطیه است است این کتاب نتیجه مناظراتی بین شیعه و سنی است که به دستور ملکشاه سلجوقی علماء شیعه وسنی وادار به مباحثه میشوند تا حقیقت بر همه منکشف شود و مباحاث را دستور میدهد که بر پایه مستندات و براهین عقلی ودلائل نقلی باشد و تمام مباحثات هم به دستور شاه نوشته می شده. به دستور او یک گروه ده نفره شیعه با ده نفر سنی مباحثه میکند که بزرگ عالم سنی عباسی نام دارد و عالم بزرگ شیعه حسین بن علی معروف به علوی به بحث میپردازند اما قسمتی از مناظرات آنها که وزیر سنی مذهب ملک شاه هم دران شرکت داشته: علوی: ابوبکر بعد از اینکه با ایجاد ترس و و حشت و استفاده از شمشیر و زور و تهدید ،از مردم برای خود بیعت گرفت،افرادی مثل عمر ،قنفذ،خالد بن ولید ،ابو عبیدۀ جراح و گروه دیگری از منافقان را به در خانه فاطمه و علی فرستاد ؛ عمر مقداری هیزم جلو در خانه فاطمه جمع کرد(همان خانه ای که رسول خدا بارها جلو درب آن توقف میکرد و میفرمود: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة-سلام بر شما ای اهل بیت پیامبر و هیچ گاه داخل آن نمی شده مگر بعد ازآنکه اجازه میگرفت )آنگاه درب خانه را به آتش کشید . وقتی فاطمه پشت درآمد تا عُمر و همراهانش را برگرداند عُمر ضربه ای به در زد و آن چنان فاطمه را بین در و دیوار فشار داد که فرزندش سقط شد و میخ در به سینه اش فرو رفت. پس فاطمه فریاد برآورد :ای پدر ای رسول خدا ببین بعد از تو از طرف فرزند خطاب (عُمر)و ابی قحافه(ابابکر) چه بر سر ما امد در این موقع عُمر رو به اطرافیان خود کرد و دستور داد :فاطمه را بزنید!!! پس تازیانه ها بر دردانۀ رسول خدا صلی الله علیه واله و پارۀ تنش فرود آمد به حدی که بدنش مجروح شد. این فشار سخت و ضربات تلخ ،بدن فاطمه را درهم شکست . او بیمار گشت و حزن و اندوه بر هستی اش فرو رفت و کمی پس از وفات پدرش،زندگی را بدرود گفت. پس فاطمه شهید خاندان نبوت است و به سبب ستم عُمر بن خطاب،به شهادت رسیده است. ملک شاه از وزیر پرسید: آیا سخنان علوی صحیح است ؟ وزیر :آری ،سخنان علوی را در کتابهای تاریخ دیده ام {کتاب سقیفه،ابی بکر جوهری ؛الامامة و السیاسة،ابن قتیبه؛شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 19 برای اطلاع بیشتر از موضوع اتش زدن درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و اسناد آن به کتاب «آتش به خانۀ وحی» رجوع کنید.}علوی: اینها دلیل نفرت شیعه از ابوبکر و عُمر است. وی اضافه کرد :شاهد این جنایت ابوبکر و عمر این است که مورخان آورده اند که فاطمه از دنیا رفت و درآن هنگام ،بر ابوبکر و عمر غضبناک بود و پیامبر در احادیث متعددی فرموده است:«ان الله یرضی لرضا فاطمة ویغضب لغضبها؛خداوند از رضایت فاطمه خشنود و از غضب او غضبناک میشود» و شما ای پادشاه نیک میدانی که سرنوشت کسی که خداوند بر او خشم گرفته چه خواهد بود. ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت :آیا این حدیث صحیح است ؟آیا درست است که فاطمه در حالی از دنیا رفت که بر ابابکر و عمر خشمناک بود؟ وزیر :آری این مطلب را محدثان و مورخان گفته اند { بعضی از کتب اهل سنت در این باره :صحیح بخاری کتاب خمس ح2 همچنین باب غزوه خیبر و کتاب فرائض؛صحیح ترمذی ج1 باب ما جاء من ترکة رسول الله؛مستدرک حاکم ج3 ص153 ؛میزان الاعتدال ج2 ص72؛کنزالعمال ج6،ص219 و ...} علوی شاهد دیگری برای سخنانش آورد و گفت : ای پادشاه مطلب دیگری که درستی سخنم را برای تو ثابت می نماید این است که فاطمه به علی بن ابی طالب علیه السلام وصیت کرد که ابوبکر ،عمر و دیگر افرادی که در حق او ظلم نمودند ،در تشیع جنازه اش شرکت نکنند و بر او نماز نگزارند و همچنین وصیت کرد که علی ،قبر او را مخفی نماید تا بر سر قبرش هم حاضر نشوند . علی علیه السلام هم به وصایای او عمل نمود . ملک شاه از شنیدن این وصیت به تعجب فرو رفته بود ،گفت: مطلب غریبی است ! آیا علی و فاطمه اینگونه عمل نموده اند ؟!!! وزیر :مورخان این گونه آورده اند. علوی: گوشۀ دیگری از رفتار ناشایست ابوبکر و عمر را مطرح کرد و گفت :ابوبکر و عمر ،ظلم و اذیت دیگری هم در حق فاطمه نمودند. عباسی پرسید:چه اذیتی؟ علوی: آنها «فدک» را که ملک فاطمه بود ،غصب نمودند. عباسی :چه دلیلی بر غصب فدک توسط آنها وجود دارد؟ علوی: در کتب تاریخ امده که رسول خدا صلی الله علیه واله فدک را به فاطمه بخشید . در زمان پیامبر ،فدک در اختیار فاطمه بود و چون پیامبر وفات یافت ،ابوبکر و عمر مامورانی فرستادند و کارگران فاطمه را با زور و شمشیر از آنجا بیرون کردند. فاطمه به ابوبکر و عمر اعتراض کرد و با آنها به محاجّه پرداخت ،اما آنها به سخن وی گوش نداند و او را به خشم آوردند و از رسیدن او به حقش جلوگیری کردند. از همین رو ،دیگر فاطمه با آنها صحبت نکرد تا اینکه با ناراحتی از آنها از دنیا رفت. عباسی : ولی عمر بن عبد العزیز در ایام خلافت خود فدک را به فرزندان فاطمه برگرداند.{این مطلب عباسی دز باره پس دادن فدک فکر نمیکنم درست باشه باید بررسی شود} علوی: چه فایده ای دارد اگر کسی خانۀ تو را غصب و تو را آواره کند سپس شخص دیگری بعد از مرگ تو بیاید و خانه ات را به فرزندانت برگرداند آیا گناه غاصب را بر طرف میکند؟ ملک شاه :از صحبت شما دونفر چنین بر می آید که هر دوقبول دارید که ابوبکر و عمر فدک را غصب نمودند. عباسی: آری تاریخ نویسان چنین گفته اند.... ملک شاه :اگر این سخنان درست باشد ،کار انها عجیب است و اگر خلافت ان سه نفر باطل باشد چه کسی جانشین پیامبر خواهد بود؟ علوی: پیامبر خودش به دستور خدای تعالی جانشینان خود را معین نمود. در کتابهای حدیث امده که ان حضرت فرمود:«خلفاء بعدی اثنا عشر بعدد نقباء بنی اسرائیل و کُلهم من قریش؛ جانشینان بعد از من دوازده نفرند ،به تعداد نقیبان بنی اسرائیل و همگی آنهااز قریش میباشند»ملک شاه از وزیر پرسید :آیا پیامبر این مطلب را گفته است؟ وزیر:آری دانلود کنید کتاب اسناد یورش به خانه وحی ارز آیت الله مکارم شیرازی دانلود کنید اسناد آتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله علیها( فایل پاور پوینت) بسیار جای تعجب است که با این همه اعترافات باز هم اهل سنت ماجرای شهادت و کتک خورد حضرت زهرا توسط ابابکر و عمر را انکار و مخفی میکنند.!!! این هم تعدادی از منابع برای کسانی که نمیخوانند دانلود کنند: عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال. المصنف- ابن ابی‏شیبه 8/ 572 میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549 انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره تذکره الحفاظ 3- 920، شماره 860. سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96. البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279 استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره. ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور. جریان قتل آن حضرت به دست عمر آنچنان مشهور بوده که رد پای ان در ادبیات عرب میتوان دیدهمچنین تا جایی که محمد حافظ ابراهیم در قصیده عمریه از آن به عنوان یکی از افتخارات عمر یاد میکند!!! محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که جلوی خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد! جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند!!!. سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست: و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها ما کان غیرُ أبی‏حَفْصٍ یَفُوُه بها أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها . «و گفتاری که عمر آن را به علی علیه‏السلام گفت ...!». «به علی گفت: اگر بیعت نکنی، خانه‏ات را به آتش می‏کشم و احدی را در آن باقی نمی‏گذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد». «جز عمر (که کنیه اش ابوحفص است) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت». همچنین در کتاب: لامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی‏الحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ی ابن ابی‏الحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه می‏داند و سپس می‏افزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می‏دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می‏داند. ذهبی مورخ مشهور مینویسد: بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (سلام الله علیها) زد که محسن از او سقط شد. لسان المیزان جلد اول صفحه 268 شماره 824 تحت عنوان احمد با ذکر سند به نقل از محمد بن احمد حماد کوفی (از حافظین حدیث اهل سنت) میپردازد. صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی در کتاب (الوافی بالوفیات)چاپ بیروت 1401هجری جلد 6 صفحه 17 تحت عنوان حرف(الف)- ابراهیم بن سیار-شماره2444 به نقل از نظام معتزلی میگوید: نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 16ص 280مینویسد بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله هر گز شاد و خندان دیده نشد و اینکه عمر و ابی بکر از رحلت او خبر نداشتند. و در ج 16 ص281 مینویسد فاطمه وصیت کرد که در شب دفن شود تا انکه عمر و ابا بکر در نماز وی حاضر نشود و همچنین رد کردن درخواست ملاقات ان دو قبل از رحلت ان بانوی مظلوم و عهد بستن علی علیه السلام با او که ان دو بر بدن شریفش نماز نگذارند و بر سر مزارش حاضر نشوند. ابی الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی می نویسد: آنان در هجوم خود به خانه فاطمه ،سیده زنان را در پشت درب چنان فشردند که محسن را سقط کرد.(کتاب اثبات الوصیه)ص 142 تحت عنوان حکایت السقیفه نکته اول: عایشه در مورد شخصیّت والاى حضرت زهرا علیها السلام مى گوید: «ما رأیت أحداً کان أصدق لهجة منها غیر أبیها» «هیچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش ندیدم». حاکم نیشابورى این روایت را در المستدرک آورده است و در ذیل آن مى گوید: این حدیث بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحیح است و ذهبى نیز بر صحّت آن اقرار دارد; همچنین این حدیث در کتاب هاى الإستیعاب و حلیة الأولیاء نیز آمده است(1). (1) المستدرک: 3 / 160، حلیة الأولیاء: 2 / 41، الإستیعاب: 4 / 1896 نکته دوم: فاطمه علیها السلام هرگز با ابوبکر بیعت نکرد و در حالى که از ابوبکر خشمگین بود، از دنیا رفت. این نکته در کتاب هاى صحاح و دیگر کتب دیگر عامه، موجود است در این جا چندسوال پیش میاد که از اهل سنت میخواهیم حتما جواب بدهند: ـ به نظر شما، آیا فاطمه علیها السلام، بدون شناخت و بیعت با امام زمانش از دنیا رفت؟ آیا مى توان پذیرفت که فاطمه ای که علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبکرو عمر میدانند، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته باشد؟ آیا او که اذیّت کردنش حرام و موجب کفر است، بدون بیعت با امام زمانش از دنیا رفته است؟ چه کسى مى تواند چنین سخنى را بگوید؟پس، اگر چنین نیست، امام زمان او کیست؟ نکته سوم: على علیه السلام ابوبکر را از مرگ حضرت زهرا علیها السلام آگاه نکرد; لذا، نه ابوبکر و نه هیچ کس دیگر از آن قوم، در نماز بر جنازه فاطمه علیها السلام حاضر نشدند. مى دانید که در آن روزگار خواندن نماز بر میّت، یکى از کارهاى خلیفه بوده و با وجود او یا حاکم مدینه، هیچ کسى حق نداشته است بدون اجازه آن ها، بر میّت نماز بخواند. وقتی که عبداللّه بن مسعود از دنیا رفت، بدون اطّلاع و اجازه عثمان، او را به خاک سپردند; بدین جهت،عثمان مأمورى را نزد عمّار فرستاد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد; نظیر این امر در تاریخ بسیار اتّفاق افتاده است. بنا بر این، عدم دعوت از ابوبکر براى حضور در نماز حضرت زهرا علیها السلام، نشانه و رمزى حاکى از نپذیرفتن امامت و خلافت اوست از طرف حضرت زهرا چون دروصیتشان از این کار نهی کرده بودند به همین علت متعصبین حدیثى جعل کردند مبنى بر این که على علیه السلام فردى را نزد ابوبکرفرستاد و ابوبکر با عمر و عدّه اى از اصحاب آمدند و بر حضرت زهرا علیها السلام نماز خواندند; على علیه السلام نیز در این نماز به ابوبکر اقتدا کرد!!!و ابوبکر در نماز چهار تکبیر گفت!!!اکنون پس از مطالعه این دروغ ها، این متن را نیز ملاحظه کنید: حافظ ابن حَجَر عسقلانى در شرح حال عبداللّه بن محمّد قدامه مصیصى مى نویسد: او یکى از ضعفاء است که از طریق مالک بن انس، مصائب را از جعفر بن محمّد نقل کرده است. آنان در مورد اهل بیت علیهم السلام سخنان ناروایى مى گویند و روایات بسیارى را از زبان اهل بیت سلام اللّه علیهم علیه آنان جعل مى نمایند، از جمله این که آن ها بیشتر اوقات روایاتى را از زبان امیر مؤمنان و فرزندان ایشان و یا از زبان فرزندش محمّد حنفیّه نقل کرده اند که نمونه اى از آن ها، این روایت است: جعفر بن محمّد از پدرش محمّد باقر از جدّش نقل مى کند که: فاطمه شب هنگام از دنیا رفت. ابوبکر و عمر با گروه زیادى آمدند; ابوبکر به على گفت: جلو برو و نماز بگزار!على گفت: نه به خدا سوگند! من جلو نمى روم; تو خلیفه پیامبر خدا هستى! پس ابوبکر جلو ایستاد و نماز خواند و چهار تکبیر گفت(1). این ها از مصیبت هاى امّت ما است، که نه تنها قضایا را به طور واقعى نقل نکرده اند; بلکه در برابر آن، روایاتى را جعل کرده اند. بر فرض که این حدیث هم درست باشد بازهم چیزی از گناه ابابکر کم نمیشود زیرا حضرت زهراپیوسته او را نفرین میکردند و تا آخر عمر با او حرف نزدند و درکتب معتبر شیعه و سنی این حدیث آمده که( خداغضب میکند به غضب فاطمه و ... )پس ابابکرنه تنها شایسته خلافت بعد از پیامبر را ندارد بلکه مورد غضب خدا بوده و خواهد بود و مخلد در آتش جهنم خواهد بود. منبع لسان المیزان: 3 نکته چهارم: فاطمه علیها السلام وصیت کرد که شبانه دفن شود تا مظلومیّت او در طول تاریخ جاودان بماند. سخنان امیر مؤمنان علیه السلام به هنگام دفن آن حضرت، بسیارى از جوانب تاریخى این مسئله را باز مى نماید و در بردارنده حقایق بسیاری است. این سخنان، بسیارى از مصائب را بازگو مى کند; آن سان که زیبنده است که هر مؤمنى در این خطبه دقّت و تأمّل کند. ابن تیمیّه در توجیه وصیّت حضرت زهرا علیها السلام به دفن شبانه، گوید: افراد بسیارى شبانه دفن شدند. ولى پرواضح است که فاطمه علیها السلام وصیّت کرد که شبانه غسل داده شود و شبانه دفن شود و افرادى که ایشان را مورد آزار قرار دادند، باخبر نشوند. آرى، همان طور که گفتیم، برخى از طرفداران ابوبکر، خبرى با مضمون نمازگزاردن ابوبکر بر جنازه آن حضرت علیها السلام را جعل کرده اند; ولى خوشبختانه شخصیّتى چون ابن حَجَر عسقلانى، به دروغ بودن آن خبر، تصریح نموده است منبع.لسان المیزان: 3 / 334. قسمت زیر از سایت ولی عصر(عج) نقل شده با کمی تغییر: 1ـ عصمت زهرا(علیها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دخت گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مقام والایى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) در حقّ دخترش حاکى از عصمت و پیراستگى او از گناه مى باشد. آنجا که درباره او چنین مى فرماید: «فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی».(1) «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد بسان این است که مرا خشمگین کرده است». ناگفته پیدا است که خشم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مایه اذیت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن کریم چنین بیان شده است: (وَ الّذین یُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَلیم)(توبه / 61). «آنان که رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناکى است». چه دلیلى استوارتر بر عصمت او که در حدیث دیگرى رضاى وى در گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) مایه رضاى خدا، و خشم او مایه خشم خدا معرّفى گردیده است، مى فرماید: «یا فاطمةُ انّ اللّه یغضبُ لِغضبک و یَرضى لرضاک».(2) «دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگین، و با خشنودى تو، خشنود مى شود». به خاطر چنین مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پیامبر در حق او چنین فرموده: «یا فاطمة! ألا ترضین أن تکونَ سیدةَ نساء العالمین، و سیدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سیدة نساء المؤمنین».(3) «دخترم فاطمه! آیا به این کرامتى که خدا به تو داده راضى نمى شوى که تو، سرور زنان جهان و سرور زنان این امّت و سرور زنان با ایمان باشى». { معنی ندارد که رضایت و خشم فردی نشانه رضایت و خشم خدا باشد وآن فرد گناه یا اشتباه کند چون اگر حتی یک اشتباه کند دیگر نمیتوان به خشم یا رضایت او اعتماد کرد چون ممکن است بازهم اشتباه کرده باشد. پس قطعا ایشان معصوم بودند هم از خطا وهم از گناه} 2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت محدثان یادآور مى شوند، وقتى آیه مبارکه (فی بُیُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ یُذکَر فیها اسْمه)(4) بر پیامبر فرود آمد، پیامبر این آیه را در مسجد تلاوت کرد، در این هنگام شخصى برخاست و گفت: اى رسول گرامى مقصود از این بیوت با این اهمّیّت چیست؟ پیامبر فرمود: خانه هاى پیامبران! در این موقع ابوبکر برخاست، در حالى که به خانه على و فاطمه(علیهما السلام) اشاره مى کرد، گفت: آیا این خانه از همان خانه ها است؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پاسخ گفت: بلى از برجسته ترین آنها است.(5) پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزیزش سلام مى کرد و این آیه را مى خواند: (إِنَّما یُرید اللّه لیذهبَ عَنْکُمُ الرِّجْس أَهل البَیت و یُطهّرکُمْ تَطهیراً)(احزاب / 33).(6) خانه اى که مرکز نور الهى است و خدا به ترفیع آن امر فرموده از احترام بسیار بالایى برخوردار مى باشد. آرى، خانه اى که اصحاب کسا را در بر مى گیرد و خدا از آن با جلالت و عظمت یاد مى کند، باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد. اکنون باید دید پس از درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا چه اندازه حرمت این خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شکستند، و خودشان صریحاً به آن اعتراف دارند؟ این حرمت شکنان چه کسانى بودند، و هدفشان چه بود؟ 3ـ هتک حرمت خانه آن حضرت! آرى، با این سفارش هاى مؤکّد، متأسفانه برخى حرمت آن را نادیده گرفته، و به هتک آن پرداختند، و این مسأله اى نیست که بتوان بر آن پرده پوشى کرد. ما در این مورد نصوصى را از کتب اهل سنت نقل مى نماییم، تا روشن شود که مسأله هتک حرمت خانه زهرا(علیها السلام) و رویدادهاى بعدى، یک امر تاریخى مسلّم است نه یک افسانه!! و با اینکه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضایل و مناقب در کار بود ولى به حکم اینکه (حقیقت شىء نگهبان آن است) این حقیقت تاریخى به طور زنده در کتابهاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارک، ترتیب زمانى را از قرنهاى نخستین در نظر مى گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر. 1. ابن ابى شیبه و کتاب «المصنَّف» ابوبکر ابن ابى شیبه (159-235) مؤلف کتاب المصنَّف به سندى صحیح چنین نقل مى کند: انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) کان علی و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنی، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیکم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه. هنگامى که مردم با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على(علیه السلام)و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر(علیها السلام) به على(علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام مى دهد!(7) یادآور شدیم که این رویداد در کتاب «المصنف» با سند صحیح نقل شده است. 1. فتح البارى در شرح صحیح بخارى: 7/84 و نیز بخارى این را در بخش علامات نبوت، جلد 6، ص 491، و در اواخر مغازى جلد 8، ص 110 آورده است. 2. مستدرک حاکم: 3/154; مجمع الزوائد: 9/203 و حاکم در کتاب مستدرک احادیثى مى آورد که جامع شرایطى باشند که بخارى و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانسته اند. 3. مستدرک حاکم: 3/156. 4. (نور خدا) در خانه هایى است که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. 5. قرأ رسول اللّه هذه الآیة (فى بیوت أذن اللّه أن ترفع و یذکر فیها اسمه» فقام إلیه رجل: فقال: أی بیوت هذه یا رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)؟ قال: بیوت الأنبیاء، فقام إلیه أبوبکر، فقال: یا رسول اللّه(صلى الله علیه وآله): أ هذا البیت منها، ـ مشیراً إلى بیت علی و فاطمة(علیهما السلام) ـ قال: نعم، من أفاضلها (الدر المنثور: 6/203; تفسیر سوره نور، روح المعانى: 18/174). 6. در المنثور: 6/606. 7. مصنف ابن ابى شیبه: 8/572، کتاب المغازى. منبع: http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=55 راستی جواب سوالت بالا چی شد؟؟؟؟ آیا وقت ان نرسیده با نور تفکر ساحل امن و آرام هدایت را انتخاب کنید و از لجن زار و باتلاق گمراهان اهل سنت بیرون بیائید واز کسانی که مورد غضب خدا هستند برائت بجوئید؟راستی فردای قیامت اگر پیامبر پرسید چرا از دشمنان دخترم تبعیت و حمایت کردید چه جوابی میتونید بدید؟ دیگر حجت را بر شما تمام کردیم. مواظب باشید شب اول قبرتون چه بر سر شما با این اعتقادات خواهد امد بعد از اینکه این همه دلایل روشن و قطعی را فهمیدید. ومطمئن شدید افسانه ای درمورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد و شهادت ایشان از مطالب قطعی است که حتی در ادبیات اهل سنت و وهابیت هم به آن اشاره شده!!!! خوبه این لینکهای زیر را ببیینید: قم در سوگ رحلت زهرای مرضیه(س) / پیاده‌روی مراجع و مردم اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها قسمت اول اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها قسمت دوم پاسخ به شبهات فدک پاسخ به مقاله منتشر شده در سیستان و بلوچستان که به انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخته اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت مراسم فاطمیه در یکی از مناطق سنی نشین استان اردبیل دانلود کتاب یورش به خانه وحی قابل اجرا در تمام گوشی های موبایل مناظره دکتر قزوینی در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند بیانیه و دعوت آیت الله وحید خراسانی، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیهادر خیابانها و بازار داستانی از لطف و هدایت الهی ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه) مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر داستانی از تشرف یک سنی و عنایت امام زمان صلوات الله علیه به او آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این سخن پیامبر (ص) که خطاب به حضرت زهرا (س) فرمود : تو نخستین کس از اهل بیتم هستی که به من ملحق می شوی ، در تعارض نیست ؟ آیا عمر بن خطاب، فقط تهدید کرده است؟

شهادت حضرت زهرا (س)

به نقل از اسماء بنت عمیس


تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س )

مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین

اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف می نماید:

هنگامی که رحلت حضرت فاطمه نزدیک گردید به من فرمود: جبرئیل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى کافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یک قسمت را براى خودش برداشت، یک قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد. من قسمت خود را در کناری نهاده و اینک بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما. اسماء حسب الامر فاطمه زهرا، کافور را حاضر کرد. آنگاه حضرت خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود، لباس هاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماء لباس ها را حاضر کرد. آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود من استراحت می کنم تو ساعتى صبر کن سپس مرا صدا کن اگر جوابت را نشنیدى بدان که من از دنیا رفته و مرده ام؛ آنگاه على علیه السلام را زود از رحلت من خبر کن. راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حال خویش واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا کرد، اما جوابى نشنید. صدا زد «اى دختر حضرت محمد مصطفى! اى دختر کسى که در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید!» ولى جوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده کرد که از دنیا مفارقت نموده است. خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی که او را می بوسید گفت: اى فاطمه آن هنگام که پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ کن. آنگاه گریبان چاک زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادر پرسیدند او ساکت شد و پاسخى نداد. آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز کشیده است. امام حسین (ع ) حضرت را تکان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را می بوسید و مى گفت اى مادر با من تکلم نما قبل از این که روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را می بوسید و می گفت مادر من پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن که قلبم منفجر شود و بمیرم. آنگاه اسماء به حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگ مادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یا محمدا و یا احمدا بلند شده بود تا به مسجد رسیدند. صحابه به استقبال ایشان دویدند سبب گریه و ناله از آنان پرسیدند، گفتند مادر ما از دنیا مفارقت کرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش رفت و با پاشیدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمی مرتبت محمد(ص ) من بعد از تو خود را به که تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو می آورد تو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است: بعد پیغمبر ز اشرار عرب آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بى واهمه شادکام از وصل تو اى فاطمه گر به خون دامان دل آلوده بود چون تو بودى خاطرم آسوده بود چون تو بندى از جهان بار سفر در فراقت بگذرد آبم ز سر اى انیس و مونس دیرینه ام داغ خود چون می نهى بر سینه ام

از چه ترک آشنائى کرده اى

وز على فکر جدائى کرده اى

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلام بعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد و در فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لکل اجتماع من خلیلین فرقته

و کل الذى دون الفراق قلیل

و ان افتقادى فاطما بعد احمد

دلیل على ان لا یدوم خلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست، آخر به جدائى منتهى می شود و هر مصیبتى که غیر از جدایى و مرگ است اندک است و رفتن فاطمه بعد از حضرت ختمی مرتبت پیش من دلیل است بر آن که هیچ دوستى باقى نمی ماند. و در روایت معتبرآمده است که چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه کفن کرد و پیش از آن که بند کفن را ببندد، صدا زد: یا ام کلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امکم الزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید که هنگام فراق و جدایى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود که حسنین (دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا که با مصیبتى بزرگ روبرو شدیم و به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی که جدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در دار دنیا یتیم گردیدیم. حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهى می دهم که در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود و دو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در این موقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشان فاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائکه را به گریه انداخته است .

حضرت آنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند کفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار، سلمان، مقداد و ابوذر بودند که در نماز بر آن حضرت شرکت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمه صدیقه من تو را به کسى تسلیم کردم که از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچه مورد رضاى الهى است، همان را پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگر در بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی که بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیر قبر مبارک گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است که آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است که پاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده که على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند، گفتند قبور تازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلمان نبش شوند تا با بیرون آوردن جسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

این خبر به امیرالمؤمنین على علیه السلام رسید و فوراً براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی که آن مظهر قهر و غضب الهى بسیار غضبناک و خشمگین شده بود و لباس زردى را که در شرایط ناگوار و دشوار می پوشید بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته بود از منزل خود بیرون آمد و سوگند یاد کرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یکى از این قبور بزنید و یک سنگ از آن را جابجا نمایید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اى از یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این کار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرش را نبش می کنیم و بر او نماز می خوانیم .

در این هنگام حضرت امیر از جا جست و گریبان عمر را گرفته او را بر زمین کوبید گفت: اى عمر این که دیدى من از حق خود دست برداشتم بدان جهت بود که مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنى مصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومی که نموده اید به خدایى که جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شما سیراب می کنم .

ابوبکر با کمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول الله سوگند داد که دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبکر را پذیرفت و عمر را به حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراکنده گردیدند.

همچنین روایت شده که حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعد از دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض کرد: سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت که به زیارت تو آمده است و در جوار تو و بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار کرد که زودتر به تو ملحق گردد. تا آنجا که عرض نمود: یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم و ستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد کیفیت حال را از خودش بپرس. چه بسیارغم ها که در سینه او روى هم نشسته بود که به کسى اظهار نمی نمود و به زودى همه را به عرض شما خواهد رسانید و خدا از براى او حکم خواهد کرد و او بهترین حکم کنندگان است.

تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س )

تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت صحیح ترسوم جمادى الثانی سال 11 هجرى است که بنا بر قول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است.

مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشکار است ولى بر120

حسب حکم و اسرارى که در کار بوده موظف به اظهار و افشاء آن نبوده اند مخصوصا که خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .

اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلکه کنجکاوى بسیار داشته اند که بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند؛ در نتیجه با قرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامی حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا کرده اند.

اول روضه رسول الله پدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

سوم در بقیع.

که مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده : شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قول صحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که آن حضرت در خانه خودش یا در روضه پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و مؤید و شاهد این قول حدیثی است که از حضرت رسول الله نقل گردیده که فرموده است بین قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در کتاب بحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده که گفته نزد من به صحت رسیده که پیکر مطهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن که بنى امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب کشف الغمه می نویسد: مشهور آن است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفن کردند.

نظر به این که جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است که حضرت امیرالمومنین على علیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت که در جوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این که دستى از قبر مبارک بیرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است که آن دست مبارک پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است .

و نیز دارد که از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت کتبی سوال شده است. در این مورد سائل می پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

« أ هى فى طیبته او کما یقول الناس فى البقیع؟ فکتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله. »

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور که بین مردم مشهور است و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله می باشد و این فرمایش حضرت تأیید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما که بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش حضرت رسول الله می باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که در تمام اماکن نامبرده آن حضرت را زیارت نماییم و در مقام زیارت بگوییم:

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین.

السلام علیک یا والدة الحجج على الناس اجمعین.

السلام علیک ایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.

السلام علیک یا بنت رسول الله . السلام علیک یا بنت نبى الله.

السلام علیک یا بنت حبیب الله . السلام علیک یا بنت خلیل الله.

السلام علیک یا بنت صفى الله . السلام علیک یا بنت امین الله.

السلام علیک یا بنت خیر خلق الله . السلام علیک یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائکته.

السلام علیک یا بنت خیرالبریه. السلام علیک یا سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین.

السلام علیک یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله.

السلام علیک یا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.

السلام علیک یا ام المومنین. السلام علیک یا ایتها الصدیقة الشهیده.

السلام علیک ایتها الرضیة المرضیه.

السلام علیک ایتها الفاضلة الزکیه. السلام علیک ایتها الحوراء الانسیه.

السلام علیک ایتها التقیة النقیه. السلام علیک ایتها المحدثة العلیمه.

السلام علیک ایتها المعصومة المظلومه.

السلام علیک یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و برکاته.

مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالى علیه می گوید:

باید اعتراف نمود که بیان فضائل و کمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمی تواند از عهده بیان نعت و مدح این بانوى عظیمة الشان برآید جز این که اقرار به عجز خود نماید.

کتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان کرد

اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار

کسى که دم زند از فضل بى نهایت او

چو مرغکى است که از بحر تر کند منقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملکوتى و جبروتى و لاهوتى صفات. و اوست که میزان تام انسانیت و الگوى کامل آدمیت است و اوست که ام ابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

درآخر با توسل به ذیل عنایت آن حضرت اعلام می نماییم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله .